بغل كردن كودكان در حين باردارى

me and ronika

خيليا ازمن مى پرسن چطور تو باردارى بچه بغل مى كنى؟ كه البته فكر كنم اين سواليه كه هرخانمى تو بارداريه دوم به بعدش توذهنش داره، اين كه بغل كردن بچه يا بچه هاى خردسالش خطرناكه يا نه؟اصولاً به زنان باردار توصيه مى شه كه لوازم سنگين بلند نكنن و صددرصد رعايت اين مسأله تو بارداريه اول يا تو بارداريهاى بعدى براى بلند كردن و حمل لوازم سنگين امكان پذيره، ولى اينكه يه مادر بچه كوچيكش رو طى روز اصلاً بلند نكنه اصولاً امكان پذيرو عملى نيست. در كل اين مسأله اى نيست كه جوابش براى همه يكسان باشه. چون تا حدود زيادى بستگى داره به مادر و اينكه مشكل خاصى تو باردارى داره يا نه. مثلاً ، زنانى كه ورزش كار حرفه اى هستن شايد حتى توان زدن وزنه رو هم طى بارداريشون بدون هيچ مشكلى داشته باشن ولى مثلاً به كسى كه تو بارداريش تحت مراقبت خاص هست صددرصد توصيه نمى شه كه حتى بچه اش رو براى يه مسافت كوتاه حمل كنه. يه مورد پراهميت ديگه هم وزن بچه است، خب اگر بچه اى سنگين باشه به كمر فشار زيادى مياره، كه اين رو خود مادر بهتر از هركسى تشخيص مى ده كه بچه براش سبكه يا نه و اينكه با هر بار بغل كردن چقدر بهش فشارميادمثلاً بلند كردن بچه هاى خردسال كه حدود ١٣.٥ كيلو هستن براى مادرى كه بارداريش نرماله نمى تونه مشكلى داشته باشه. به علاوه اينكه براى يه بچه خردسال دركش خيلى سخته كه چرا مادرش نمى تونه بلندش كنه و بغل خواستن و برآورده شدنش حق طبيعيشه. براى من به شخصه هربار اجتناب ناپذيربوده براى اينكه دوره اى كه رادين رو باردار بودم از شش تا پانزده ماهگى رونيكا بود و واقعاً امكانش نيست بچه رو تو اون دوره سنى تو يه سرى مسائل مثل تو صندليه غذا گذاشتن، شستن و پوشك عوض كردن يا تا صندليه ماشين گذاشتن و درآوردن بلند نكرد. اين بار هم براى من فرقى با دفعه قبل نداره رادين با اينكه خودش از همه جا بالا مى ره ولى حداقل براى شستن و عوض كردن پوشكش لازمه كه بلندش كنم و حتى مواقعى كه خودش اصرار مى كنه كه بياد بغلم. رونيكا هم كه ديگه براى انجام هيچ كارى نياز به بلند كردن من نداره ولى خب اون از لحاظ احساسى و براى نزديك بودن به من خيلى موقع ها ازم مى خواد بغلش كنم و من تا جايى كه درد خاصى نداشته باشم بلندش مى كنم و مطمئنم حمل كردنشون از يه اتاق به اتاق ديگه تو خونه برام خطرى نداره. همچنين براى بغل كردن هم توصيه مى شه به جاى اينكه به جلو خم بشيم، زانومون رو كمى خم كنيم و كمرمون را صاف نگه داريم تا فشار به جاى كمر به زانوها وارد بشه. اگر حتى بغل كردن ايستاده سخت باشه هم راه حل داره مثلاً خود من صبح ها يا هر موقعى كه دراز كشيده باشم به خاطر مشكل#اس_پى_دى كه هربار تو باردارى هام دارم نمى تونم وقتى از تخت ميام پايين بلافاصله بغلشون كنم چون درد زيادى موقع حركت و راه رفتن تو ناحيه تناسليم دارم واسه همين وقتى رادين اصرار مى كنه بلندش كنم چون حوصله راه رفتن نداره ازش مى خوام تا دم صندلى باهام راه بياد و وقتى نشستم بغلش مى كنم اگر هم كه نياد مجبور مى شم بشينم زمين بغلش كنم و وقتى آروم تر شد باهم راه بريم. خلاصه اينكه من ازاونجاييكه مطمئنم بلندكردن و حمل رونيكا و رادين به جز فشارى كه ممكنه به من بياره براى بچه خطرى نداره خيلى سخت نمى گيرم ولى تا جايى كه ممكن باشه سعى مى كنم رعايت كنم. پس همونطور كه مى گن بهترين چيز اينه كه به بدنتون گوش كنيد و بعد تصميم بگيريد كه تا چه حد براتون مقدوره بچه تون رو بلند كنيد و تو يه مسافت كوتاه حملشون كنيد.
رايكا كاكاوند

Continue Reading

داياستيس رِكْتى يا بازشدگيه ماهيچه هاى شكم

موقعى كه براى مشكل اِس پى ديم رفتم فيزيوتراپى ضمن معايناتش بهم گفت كه دراز بكشم و سرم و شونه هامو بيارم بالا كه وقتى اين كارو كردم شكمم مثل قله شد. البته قبل از

اون خودم ديده بودم كه وقتى از حالت خوابيده بلند مى شدم شكمم برآمده مى شد وبا خنده به مامانم نشون مى دادم و اونم هى نگران مى شد مى گفت خب بسه ديگه هى نمى خواد نشون بدى. خلاصه كه فيزيوتراپ گفت ماهيچه هاى شكمم از هم باز شده كه اون هم يكى از دلايل درد كمر و ضعيف شدن مفاصل تناسلى و لگنيم بود.

داياستيس رِكْتى يا بازشدگيه ماهيچه هاى شكم

 داياستيس ركتى شرايطيه كه ماهيچه هاى چپ و راست شكم از هم در نوار ميانيه بدن جدا مى شن. اين مسأله   تقريباً تو باردارى رايجه و براى حدود دو سوم از خانومها اتفاق ميفته. تو باردارى نمى شه ازش جلوگيرى كرد ولى مى شه جلوى شديدتر شدنش رو گرفت ولى بعد از زايمان مى شه به چسبوندن اين ماهيچه ها به هم كمك كرد.

البته براى خانومها و آقايونى هم كه رژيمهاى متقاطع مى گيرن يا و درازو نشست اشتباه مى زنن ممكنه اتفاق بيفته.

اصولاً از سه ماهه دوم باردارى بوجود مياد، ولى براى كسانى كه بارداريهاى نزديك به هم داشته باشن، افزايش وزنشون سريع اتفاق بيفته، چندقلو داشته باشن، سنشون بيشتر از ٣٥ سال باشه يا ماهيچه هاى اصليشون ضعيف باشه ممكنه زودتر بوجود بياد.

image from "beyonfitmom" مدل های مختلف بازشدگیه ماهیچه های شکم
image from “beyonfitmom”
مدل های مختلف بازشدگیه ماهیچه های شکم

چرا اين اتفاق تو باردارى ميفته؟

بزرگ شدن رحم در ضمن باردارى فشار زيادى به ماهيچه هاى شكم مياره كه در بعضى مواقع اين ماهيچه ها نمى تونن شكلشون رو حفظ كنن و از هم جدا مى شن و بافتى كه بين اين دو تا ماهيچه هست كش ميادو نازك مى شه در نتيجه رحم و احشاء داخلى فقط توسط اين بافت نازك سر جاشون قرار مى گيرن كه همين باعث بيرون زدگيه شكم مى شه.

بازشدگيه ماهيچه ها چه مشكلاتى رو بوجود مياره؟

باعث درد در قسمت پايينيه كمر،ناحيه تناسلى ولگنى مى شه

 مدل بدن رو درحالت ايستادن تغيير مى ده

ايجاد مشكل در هضم غذا مى كنه

باعث بيرون زدگيه شكم مى شه

درموارد شديدتر باعث يبوست و چكه كردن ادرار و بيرون زدن احشاء داخلى يعنى فتق مى شه.

چطور تشخيص داده مى شه؟

روى زمين دراز بكشيد، پاهاتون رو خم كنيد طورى كه زانوها بيان بالا و كف پاها روى زمين باشه. بعد سر و شونه رو تا حد ممكن نه خيلى زياد از سطح زمين بلند كنيد و به سمت زانو بياريد(حالت درازونشست) . هربار بيشتر از يك يا دو ثانيه نبايد تو اون حالت موند و اگر تشخيص داده نشد مى شه چند بار تكرار كرد. بهتره يك دست رو براى ساپورت زير سر گذاشت. حالا نوك انگشتهاى خودتون رو درجهتى كه كف دست رو به بالاتنه باشه تو شكمتون فرو كنيد و ببينيد چند انگشت بين لبه دو تا ماهيچه كه سفت و قابل لمس هستن جا مى گيره. اين كاررو بالاى ناف و پايين ناف اجام بديد. البته توصيه مى شه اين تست هشت هفته بعد از زايمان انجام شه كه بدن تا حدودى به حالت نرمال بر مى گرده و بعد هر دو هفته چك شه كه كم شدن فاصله رو بشه تشخيص داد.

اگر اين فاصله بيشتر ا دوتا انگشت باشه بهش مى گن داياستيس رِكتى.

اين مسأله اصلاً نبايد باعث ترس بشه فقط جوابيه براى كسانى كه چندماه از زايمانشون مى گذره ولى هنوز باردار به نظرميان اين موضوع باعث ناراحتيشونه از جمله خود من.

براى من اين فاصله بالاى نافمه و ٢ انگشته كه رو لبه داشتن داياستيس رِكتى هستم كه خب يكى از دلايل واضحش باردارى با فاصله نزديكه. ولى محكم بستن كمرو شكمم، خوددارى از انجام حركتهايى كه بدترش كنه و مقدار خيلى كمى انجام نرمشهاى توصيه شده باعث شده اين فاصله از كمتر بشه. ولى هنوز احتياج دارم رواين مشكلم كار كنم چون ماهيچه هاى شكمم خيلى ضعيفن وقتى منقبضشون مى كنم زود خسته مى شن در صورتى كه قبل از باردارى هام اين مشكل رو نداشتم و راحت مى تونستم شكمم رو تو نگه دارم.  كمرم هم زود درد مى گيره و وقتى غذا مى خورم  قسمت بالى نافم بيشتر بيرون مى زنه. حتى طى روز اگر شكمم رو با كمربند نبندم احساس مى كنم در اثر فعاليت كردن شكمم برآمده تر مى شه.

Image from "nataliejillfitness" این تست داره توسط دکتر انجام می شه
Image from “nataliejillfitness”
این تست داره توسط دکتر انجام می شه

چه كارهايى نبايد انجام بشه؟

از برداشتن لوازم سنگين يا بغل كردن بچه(غيرممكن) خوددارى شه.

موقع بلند شدن از حالت خوابيده به پهلو شد و بعد بلند شد كه فشار كمترى به ماهيچه هاى شكم بياد.

در حين ورزش از انجام درازو نشست، شنا رفتن، پْلَنْك، بعضى حركات يوگا و شنا كردن و هر حركتى كه باعث رفتن روى چهار دست و پا بشه خوددارى كرد.

چى مى تونه به بهتر شدنش كمك كنه؟

تقويت ماهيچه هاى اصليه شكم و كمر

بستن كمربند در طى روز و انجام ورزشها كه به پيوند خوردن ماهيچه ها به هم كمك مى كنه.

به مرور زمان كه ماهيچه ها به هم رسيدن مى شه بعضى حركات پيلاتس رو اضافه كرد و روى ماهيچه هاى اصليه عميقترى در كنار ماهيچه هاى بيرونى كار كرد.

درمان

اصولاً درمان خاصى براى خانومها در ضمن باردارى لازم نيست و غالباً هشت هفته بعد از باردارى اين فاصله كمتر مى شه. هرچند بافت ميانى براى اغلب خانومها تو حالت كش اومده باقى مى مونه.

اگر از حد نرمال خيلى بازتر باشه با معاينه دكتر و اندازه گيريه اين فاصله با دست يا سونو گرافى ممكنه احتياج به عمل جراحى باشه كه بهش اَبدومينوپلاستى يا تامى تاك مى گن. حتى مى شه با روش لاپاراسكوپى كه فقط با چند تا برش كوچيك انجام مى شه جراحى صورت بگيره.

 در مواردى كه باز شدگى كمتر هست مراعات كردن و ورزش مناسب مى تونه به وصل كردن اين دو ماهيچه به هم كمك كنه.

چه ورزشهاى اوليه اى براى تقويت ماهيچه هاى شكم كسانيكه اين مشك رو دارن مناسبه؟

در حالت نشسته دو تا دست رو روى ماهيچه هاى شكم گذاشت و ماهيچه هاى شكم رو به مدت ٣٠ ثانيه به سمت داخل منقبض كرد حالتى كه آدم شكمشو مى ده تو. بهتره كه هر دفعه ١٠ بار تكرار شه.

با همون حالت نشسته يه دست بالاى ناف يه دست پايين ناف شكم رو مكرراً به داخل داد و ٢ثانيه نگه داشتو ول كرد البته نه اينكه خيلى شكم رو به بيرون ول كرد تا حد ميانه. اين كار هم ١٠ بار تكرار شه.

روى زمين به حالت طاق باز دراز كشيد، زانوهارو حالت ٩٠ درجه خم كرد، كف پا روى زمين، به آرومى سررو بالا آورد يعنى چونه به سمت سينه بياد بعد ماهيچه هاى شكم حدود ٢ ثانيه به سمت داخل منقبض كرد دوبار سرروى زمين و تكرار. اين حركت هم١٠بار تكرار شه.

سرپا رو به ديوار با فاصله يك دست ايستاد، پاهارو به هم چسبوند. كف دستها روى ديوار بچسبه. ماهيچه هاى شكم رو به سمت داخل منقبض كرد و شونه رو به سمت كف دست و ديوار جلو آورد طوريكه آرنج به سمت پايين خم شه. اين حركت ٢٠ بار انجام شه.

پشتتون رو به ديوار تكيه بديد ولى پاها از ديوار فاصله داشته باشن. آروم آروم بالا تنه بياد به سمت پايين كه بدن حالت نشسته بشه و باسن و زانو در يك راستا قراربگيرن.

بايد در حين برگشتن به حالت اول يعنى برگردوندن بالا تنه به جاى اولش شكم رو به سمت داخل منقبض كرد كه اين هم ٢٠ بار بايد تكرار شه.

 درنهايت اينكه نرمشهايى بايد انجام بشه كه با منقبض كردن ماهيچه هاى شكم به داخل همراه باشه نه اينكه بدتر اونهارو به سمت بيرون هول بده.

هرچند اين نرمش ها ممكنه به كم شدن فاصله ماهيچه ها كمكى نكنه ولى از بيشتر شدنش مى تونه جلوگيرى كنه.

توصيه ام به خانومهايى كه هنوز باردار نشدن اينه كه حتماً روى ماهيچه هاى اصليشون كار كنن كه تا حدودى جلوى اين اتفاق رو بگيرن.

رايكاكاكاوند

Diastasis recti : Separation of Abdominal Muscles

http://www.nhs.uk/conditions/pregnancy-and-baby/pages/your-body-after-childbirth.aspx?tabname=Your%20newborn

http://www.webmd.com/baby/guide/abdominal-separation-diastasis-recti

https://en.wikipedia.org/wiki/Diastasis_recti

http://www.pregnancyexercise.co.nz/does-your-diastasis-need-to-close-for-optimal-function/

http://beyondfitmom.com/how-to-know-if-you-have-diastasis-recti/

 

Continue Reading

يك خانوم باردار يا تازه فارغ شده چى دوست داره بشنوه؟

اولین بارداریم

حدوداً هشت هفته از بارداريم مى گذشت كه تو يه جمعى نشسته بودم و صحبت باردارى و زايمان بود كه دوستان خيلى گرم صحبت کردن شدن و يه چيزى به من گفتن كه خیلی نگرانم کردن. برگشتم خونه و زنگ زدم به كيوان كه انگليس بود و همه چيزرو براش تعريف كردم. اون هم گفت حالا كه اينقدر نگرانى برو سونوگرافى گفتم آخه خوب نيست تازه هفته پيش سونوگرافى بودم گفت اشكال نداره يه بار ديگه هم برو ولى از اين به بعد تو هر جمعى بودى و ديدى دارن حرفايى مى زنن كه باعث نگرانيت مى شه يا جمع رو ترك كن يا ازشون بخواه كه جلوى تو تعريف نكنن.

خلاصه اون هم وقتى برگشت پيشم برام دو تا هديه ى بى نظيرخريده بود يكيش اين كتاب بود كه مرجع باردارى و زايمانه. هر چيزى كه فكرشو بكنيد توش هست، هفته به هفته تغييرات بدن مادرو رشد بچه، انواع زايمان و مراقبتهاى مورد نياز در طول باردارى و بعد از زايمان و خيلى چيزاى ديگه رو توضيح داده. من صد هزار بار مرورش كردم. كنار تختم گذاشته بودم و هر وقت حوصلم سر مى رفت مى خوندمش.

کتاب مرجع بارداری
کتاب مرجع بارداری

دومى دستگاه شنيدن ضربان قلب جنين بود كه خيلى خوب بودو بهم آرامش خيال مى داد به خصوص تو انگليس كه فقط ٢ بار سونوگرافى انجام مى دن.  ضربان قلب بچه هارو گوش مى دادم و هفته هاى آخر ضبطشون كردم كه صداى قلب رونيكا وقتى تو رحمم بود رو اول كليپ تولد دو سالگيش گذاشته بودم. اين دوتا هدیه واقعا برام ارزش دارن و فکر می کنم راه قشنگی برای مطلع کردن یه خانوم باردار درباره مراحل مختلفی که باهاشون مواجه هست خواهد بود.

دستگاه شنیدن صدای قلب جنین
دستگاه شنیدن صدای قلب جنین

ولی متاسفانه فكر مى كنم براى خيلى ها پيش اومده كه تو دوران بارداريشون حرفهاى ناخوشايند شنيده باشن و هر وقت تو مجلس يا دوره همى حضور داشتن اطرافيان تمام اطلاعاتى كه تو كل عمرشون درباره زايمان و باردارى شنيدن باهاشون به اشتراك گذاشتن. البته خيلى از اين بازگو كردنها با غرض ورزى نيست ولى كسى كه بارداره منتظر كوچكترين اشاره ايه كه نگران شه و فكراى منفى به سرش بزنه.

آخراى بارداريم هم جايى مهمون بودم يكى از مهمونا چيزايى از زايمانش برام تعريف كرد كه خیلی ناراحت کننده بود و واقعا دلم سوخت که چرا باید از قشنگترین لحظه زندگیش اینقدر خاطرات بد داشته باشه. ولى شنيدنش تو اون شرايط به من كمكى به جز ترسيدن و استرس گرفتن نكرد ولى شايد بازگو کردنش به اون خانوم كمك كرد كه حرصش رو از سيستم پزشكيه انگليس خالى كنه(هرچند كيوان گفته بود اين دفعه خواهش كن حرفی که بهت استرس می ده جلوت نزنن ولى واقعاً روم نشد چیزی بگمو تا آخرگوش كردم)

به نظرم اطلاعات دادن خيلى هم خوبه ولى اطلاعاتى كه مفيد باشه نه اينكه باعث ترس يا ناراحتى بشه.

بعضی اوقات چیزایی گفته می شه که كنترلش واقعا از عهده مادر خارجه و كمك چندانى جز نگران كردن نمى كنه مثلاً اينكه تزدیکهای وقت تعیین شده برای زایمان دایما مى گن پس چرا زايمان نمى كنى مواظب باش بچه مدفوع نكنه تو شكمت. خب من چه جورى كنترل كنم؟ به بچه بگم عزيزم مدفوع نكن تا دنيا بياى. ديگه گفتن با بچه تو شكم صحبت كنيد ولى نه تا اين حد كه بشه كنترلش كرد، تازه اگر هم متوجه حرفهاى من مى شد عمراً اگه گوش مى داد واحتمالاً برعكسش رو انجام مى داد. درهرصورت در رابطه با مدفوع كردن بچه تو شكم در هفته هاى آخر ماما يا دكتر علایم و نشانه هاش رو توضيح مى دن و تكرار اين مسأله به جز ايجاد استرس فايده ديگه اى نداره.

من فکر می کنم  كسى كه بارداره جز انرژيه مثبت و شنيدن حرفهاى مثبت به هيچ چيز ديگه اى احتياج نداره چون يا از اكثرمواردى كه بهش مى گن باخبره و يا اگر بى خبره كه حتماً براش اهميت نداره وگرنه راجع بهش پرس و جو مى كنه.

مثلاً يكى از مسائلى كه ازش با خبره و نيازى به گفتن ديگران نيست اينه كه افزايش وزن داشته حالا يكى بيشتر يكى كمتر يكى اصلاً. به هر حال گفتنش و گوش زد كردنش اصلاً كار جالبى نيست و من بى تعارف اسمش رو بدجنسيه زنونه مى ذارم. مطمئناً خانومى كه بارداره خودش رو تو آيينه مى بينه، وزن مى كنه و از همه مهمتر كه لباساش اندازه اش نمى شن پس صحبت كردن در اين باره كمك كه نمى كنه هيچ باعث ناراحتيه طرف هم مى شه مگر اينكه نيت واقعاً ناراحت كردن باشه. خیلی خوبه که در طی بارداری آدم هنوز حواسش باشه و مراعات کنه که اضافه وزن بیش از حد پیدا نکنه ولی حالا اگه کسی رعایت نکنه و چاق شه چی؟ اگه کسی بخواد از نه ماه بارداریش لذت ببره و خیلی به این چیزا فکر نکنه چی؟ می شه به این فکر کرد که مگه آدم چندبار توزندگیش باردار می شه و می تونه از این مساله سو استفاده کنه و به هوای ویار و بچه هرچی دوست داره بخوره. هر چند همون موقع ها خوندم که وقتی می گن بارداری و باید به جای دو نفر بخوری اصلا درست نیست وچاقیه بیش از حد عوارض خواهدداشت و در سه ماهه اول اصلا به کالریه اضاقی احتیاج نیست. ولی در سه ماهه دوم می شه حدود ٣٤٠ کالری و سه ماهه سوم حدود ٤٥٠کالری بیشتر غذا خورد که این اعداد با توجه به وزن خانومه باردار زیاد و کم می شن. در نهایت اگر کسی هم بیشتر از حد معمول اضافه وزن پیدا کنه این خودشه که باید تلاش کنه تا برگرده به وزن سابقش نه دیگران.

بعضى ها مدام راجع به سايز شكم نظر مى دن كه تو شكمت خيلى بزرگه فلانى شكمش كوچيك بود. شكمت خيلى كوچيكه دكتر رفتى؟ بچت وزن مى گيره؟ يعنى دايه مهربونتر از مادر مصداق همين قضيه است.

یه مورد دیگه ترك شكمه. هی به آدم می گن مراقب باش شكمت ترك نخوره اينقدر مى گن كه وقتى ترك مى خوره آدم احساس مى كنه چه فاجعه ای اتفاق افتاده. البته نه اینکه کسی که این حرف رو می زنه قصد اذیت داره اتفاقا خیلی خوبه که اگرشکمش ترک نخورده از تجربه موفقش بگه ولی به شرطی که ازش بپرسن. من به شخصه روزی که دیدم شکمم ترک خورده گریه کردم انگار شغل مدلينگم رو براى تبليغ مايوهاى دو تيكه تا آخرعمرازدست داده بودم ولی خب می ذارمش به حساب بالا و پایین شدن هورمونهام و اینکه خیلی دیگران بهم گوشزد کرده بودن. اينكه كسى از لحاظ زيبايى ناراحت بشه خب طبيعيه ولی دیگه اگر هم شد آخردنیا نیست. و من سعی کردم از این دید بهشون نگاه کنم كه اين تركها به خاطر پرورش دوتا موجود زيبا تو وجودم بوجود اومدن. ولی اگر كسى بگه بخاطر شوهرم و اینکه واسش جذاب نخواهم بود اشتباه محضه براى اينكه شوهرآدم بايد تنها كسى باشه كه تو اين دنيا بدن زنش رو حداقل به خاطر خانواده اى كه براش بوجودآورده دوست داشته باشه. پس اى كسانى كه بارداريد و نگران ترك شكم تمام تلاشتون رو براى جلوگيرى از ترك خوردن بكنيد و به توصيه ها عمل كنيد ولى اگرترك خورد باور كنيد ارزش ناراحت شدن نداره و به خودتون بنازيد و بدونيد اين تركها يادآور روزهايى خواهند بود كه يه زندگى تو شكمتون داشته شكل مى گرفته.

ديگه بعد از زايمانم كه سر جاى خودش، به آدم می گن خوب لاغر شدى داشتى مى تركيدى. وای خيلى چاق شده بودى فکر نمی کردم لاغرشی. از اولا هم لاغرتر شدى(حالااز اولا اصلاً لاغرتر نشديا چون هنوز خيلى از لباسات اندازت نشدن ولى منظور اينه كه اون موقع هم لاغرنبودى و تازه بعد از زايمان كه شكمت آويزونه از اون موقع بهترى) شایدم واقعا می خوان تعریف کنن ولی کاش قبل و بعد رو به هم ربط ندن.

به نظرم اگر بتونیم به جاى اشاره کردن به نكات آزاردهنده  درباره اتفاقات مثبت زندگيه همدیگه صحبت كنیم آدمهای کمتری رنجیده می شن. خلاصه كه اگر حرف خوب و مثبتى براى گفتن نيست بهتره كه اصلاً حرف نزنيم.

تغييرات سطح هورمونا به اندازه كافى تو دوره باردارى زنهارو مودى و حساس مى كنه، ممكنه يه لحظه بخندن يه لحظه ياد يه چيزى بيفتن و گريه كنن. تغييراتى كه تو بدنشون بوجود مياد، نگرانى بابت سالم بودن بچه، ترس از زايمان، ترس از تغيير رابطه با همسر، ترس از ديگه مثل سابق نشدن و در بعضى موارد افسردگيه قبل و بعد از زايمان همه و همه باعث آزار اون زن هستند پس کاش حرفها و نظرهای ما دلايل دیگه برای آزارواذيت نباشن. در اصل بهتره اول میزان صمیمیتمون رو با طرف بسنجیم بعد براش دلسوزی کنیم چون ممکنه ما غرضی نداشته باشیم ولی اون شخص اینطور فکرنکنه.

پس خانومه باردار يا تازه فارغ شده چى مى خواد بشنوه؟

يا هيچى يا حرف مثبت و خسته نباشى.

با تشكر فراوان

رايكاكاكاوند

شما چه حرفهاى تندوتيزى در دوران بارداریتون ازدیگران شنيديد؟

Continue Reading

انتخاب اسم بچه

اسم بچه ها و سال تولدشون

يكى از هيجان انگيزترين و البته پرداستانترين قسمتهاى والدين شدن انتخاب اسم براى بچه هست و هرپدرومادرى معيارهاى خاص خودش رو براى اين انتخاب داره. براى كسانى كه خارج از كشور زندگى مى كنن يكى از اين معيارها راحتيه بيان اسم به زبان كشور مربوطه است يعنى دركنار اينكه دوست دارن اسم حتماً ايرانى باشه براشون مهمه كه تلفظش هم براى خارجيها راحت باشه يا حتى مخففش يا خود اسم تو اون زبان موجود باشه و اينكه به زبون اونها معنيه بدى نداشته باشه كه اين معيارها انتخاب رو تا حدودى سخت و پيچيده مى كنه.

واما انتخاب اسم بچه هاى من:
يكى ازمعيارهاى من براى انتخاب اسم اين بود كه حرف اول اسم بچه هام حتماً يكى باشه ولى كيوان اصلاً چنين چيزى براش مهم نبود. هميشه مى دونستم كيوان از اسم سورنا براى پسر خيلى خوشش مياد. من هم با توجه به اسم سورنا دنبال اسم براى دخترگشتم كه با سين شروع شه. سارينارو پيدا كرديم و داشت به مرحله قطعى شدن مى رسيد كه متوجه شديم اين اسم رو تو فاميل كيوان اينا قبلاً گذاشتن باز براى كيوان مهم نبود ولى من حساسيت خاصى رو اين كه اسم بچه ام تو فاميل دوطرف نباشه داشتم به همين دليل سارينا برام از انتخاب خارج شد.البته الان حساسيتم به اين موضوع كمتر شده و ممكنه اگر كيوان بخواد اسم بچه هاى بعدى رو همون سورنا و سارينا بذاريم. خلاصه من بارداريم به ٧ ماه رسيد وهمچنان دنبال اسم دختر بودم كه با سين شروع شه تا به سورنا بياد. يه شب كه خونه يكى از دوستانمون مهمون بوديم دوستم داشت راجع به بچه يكى از دوستانش صحبت مى كرد و گفت اسم پسرش رادينه، من و كيوان هم خيلى از اسمش و معنيش خوشمون اومد و تصميم گرفتيم اگر پسردار شديم اسمش رو رادين بذاريم. همونطور كه قبلاً گفتم با توجه به حساسيتم براى يكى بودن حرف اول اسمها شروع كردم به گشتن دنبال اسم دختر كه حرف اولش ر باشه تا به رادين بياد و اين اسمهارو پيدا كردم:
روناك
راشين (اين رو دوست داشتيم ولى كيوان گفت به انگليسى مثل كشور روسيه خونده مى شه)
راهين
روژين و روژان چون ژ دارن براى انگليسى زبانها ج خونده مى شه
رونيا، رومينا، روما، روميسا و رونيكا
كه كيوان از رونيكا خيلى خوشش اومدو گفت همين و تمام، و من فكر مى كنم دليل علاقه كيوان به اسم رونيكا اين بود كه دوست داشته وقتى دخترش رو صدا مى كنه هم يادآورى از اسم من باشه براش. البته اين مساله حتماً تو ضميرناخودآگاهش بوده و خودش دليلش رو نمى دونسته ولى الان كه اين متن رو مى خونه داره متوجه مى شه.

بعد هم كه رادين رو باردار بودم به كيوان گفتم حالا كه بعضيا فكر مى كنن من رونيكارو با اسم خودم ست كردم مى خواى اسم پسرمون رو با اسمى كه با كاف شروع شه بذاريم. كيوان هم گفت از اسمى كه با كاف شروع شه خوشش نيومده و حالا كه از قبل از تولد رونيكا اسم رادين انتخاب شده بود عوضش نكنيم.

ولى جداً اگر اسم بچه ها بدون اين جرياناتى كه تعريف كردم صرفاً به دليل هماهنگ بودن با اسم من انتخاب شده بودن چه اشكالى داشت ؟ بالاخره ٩ ماه تو شكم من بودن، درد كشيدم به دنياشون آوردم و از همه مهمتراينكه كيوان كه نصفه ديگه براى داشتن اين بچه هاست حتماً راضى بوده و يه تصميم كاملاً دونفره مى بود.
قرنهاست كه فاميليه بچه ها نسل درنسل بدون سوال و جواب فاميل پدره و يه مساله كاملاً جا افتاده و طبيعيه، ولى اگر اسم بچه ها با مادر هماهنگ باشه بعضى ها به زبون ميارن و فكر مى كنن در حق پدر بى عدالتى شده و اگه يكى با اسمه مادر هماهنگه اون يكى بايد با اسم پدر باشه مثل اينه كه اسم فاميل رو هم به خاطر بى عدالتى در حق مادر بشه يكى در ميون عوض كرد.
بالاخره مرداهايى هم پيدا مى شن كه سر موضوعاتى از اين قبيل كشمكش نمى كنند و دل خانوم باردارشون رو بيشتر از هر چيزى به خصوص حرفهاى بقيه در نظر مى گيرن و وقتى مى بينن سر يه موضوعى طرف مقابل حساسيت بيشترى داره باهاش به رقابت نمى افتن.
مطمئناً سر موضوعى هم كه كيوان معيارهاى خاصى براش داشته باشه و من نداشته باشم با دل اون راه ميام.

شما چه خاطره اى از اسم گذاريه بچه هاتون داريد؟
رايكاكاكاوند

Continue Reading

ترس مادر< ذوق پدر

رونیکا و عشقش به حیوانات

مطمئناً رونيكا و رادين يه سرى از چيزا مثل بازى كردن با حيوونا رو فقط مى تونن با كيوان تجربه كنن، چون اگه با من باشن دو تا پا دارم دو تا ديگه قرض مى گيرمو فرار مى كنم، با من فقط مى تونن از دوراز ديدن اكثر حيوونا لذت ببرن، انگار آدم به يه ترسايى تو وجودش نمى تونه غلبه كنه. سعيمو كردم ولى دست خودم نيست از اكثر جانداران به جز بعضى از آدما مى ترسم. نه اينكه دوسشون نداشته باشم ولى نمى تونم بهشون نزديك شم. شايد باورتون نشه بچه بودم خرگوش داشتم، سگ داشتم، اردك داشتم. وقتى خرگوشمو بردم گذاشتم پارك ساعى بى نهايت گريه كردم همينطور سگمو كه به خاطر مامانم كه مى ترسيد دادم به همسايه.ولى نمى دونم چرا هر چى بزرگتر شدم از چيزايى كه نمى ترسيدم، ترسيدم و برعكس تو زمينه هاى ديگه ترسامو از دست دادمو با اعتماد به نفس تر شدم. درهرصورت دارم تمام تلاشمو ميكنم ترسامو به بچه هام منتقل نكنم يه كم سخته كه جلوشون آبرودارى كنم بخصوص اينجا كه هر چند قدم يه سگ از كنار آدم رد مى شه، ولى اميدوارم موفق شم و اونها رو مثل خودم ترسو بار نيارم. به همين دليل فكر مى كنم خيلى خوبه كه يه سرى كارهارو با كيوان حتماً تجربه كنن.
رونيكام كه عاشقه حيووناست، از وقتى شروع به حرف زدن كرد هروقت سگ مى ديد از خود بى خود مى شد هى داد مى زد پاپى پاپى، مامان باباهام كه كافيه بچه اسمه يه حيوونو ياد بگيره هر چى اسباب بازى از اون حيوون هست براى بچه مى خرن. مام تصميم گرفتيم در كنار سگاى اسباب بازيش كه آهنگ مى زدنو شعر مى خوندن يه سگه خوشگلو پشمالو كه راه بره و پارس كنه و به سگ واقعى نزديك باشه بخريم، از اون سگايى كه هم رونيكا راضى بشه هم مامانش، ولى انگار من بيشتر از اون راضى بودم چون اون هنوزم عاشقه سگاى
بيرونه و خيلى با اين سگش بازى نمى كنه.

يه باركه كيوان رونيكارو برده بود پارك اجازه داده بود هر آتيشى مى خواد بسوزونه، كلى هم ازش عكس گرفته بود، وقتى برگشتن خونه عكساى رونيكارو با ذوق و شوق نشون مى داد كه ببين با اين سگا چجورى بازى مى كرد. باور كنيد قبض روح شدم گفتم تورو خدا نذار با سگاى مردم بازى كنه ما كه نمى دونيم يهو سگه وحشى شه بپره رو صورتش مى دونى چى مى شه. منم يه چيزايى به ذهنم مياد كه مى شه از روش فيلم ترسناك ساخت، كيوان هم قول داد كه ديگه هر وقت دوتايى رفتن پارك نذاره رونيكا به سگا نزديك شه.

رونیکا و عشقش به حیوانات
رونیکا و عشقش به حیوانات

ولى بازم تسليمه هيجانات رونيكا شده و اجازه داده كه حسابى با اين سگه پشمالوى بامزه بازى كنه. مى گه صاحابش گفته اشكالى نداره سگش مهربونو بى خطره. و دوباره اومد با ذوق و شوق عكساشو به من نشون داد.

رونیکا و عشقش به حیوانات
رونیکا و عشقش به حیوانات

اين شد كه تصميم گرفتم براتون بنويسم كه چقدر احساسات مادر پدر سر بعضى موضوعات ممكنه متفاوت باشه. چيزى كه كيوان با ديدنش ذوق مى كنه ولى من زهره ترك مى شم. ممكنه تو يه مورد ديگه برعكس باشه. فکر می کنم بهتره اجازه بدم احساس مثبت به بچه هام منتقل شه وبه جای پافشاری رو ممنوع کردن بازی با حیوونا این مساًله رو به کیوان بسپرم.

رايكا كاكاوند

Continue Reading

راجع به شیردهی چی فکر می کردم چی شد؟

لوازم شیردهیه من

امروز بالاخره فرصت كردم شيردوشموبعد ازیکماه جمع کنم و بذارمش تو انباری همینجوری شسته بودمش مونده بود گوشه آشپزخونه. نمى دونم دوباره يه روزى به كارم بياد يا نه ولى بعيد مى دونم ديگه جونى واسش مونده باشه، ٢ سال پياپى هر بار ٦ ماه ازش استفاده كردم  اين آخرا ديگه خوب كار نمى كرد.

مادر بودنم دنياى عجيبى داره تا به يه چيزى عادت مى كنى تموم ميشه تموم كردن شيردهى هم مثل خيلى از چيزهاى ديگه مثلاً تموم شدن باردارى خيلى دلگيره.

با اينكه من ٦ ماه فقط شیرم رو دوشيدم ولی همين كه ديگه نمى خواستم از وجود خودم بچمو سیر کنم دلم مى سوخت ولى خب بالاخره يه روزى بايد تموم مى شد، نمى دونم مادرايى كه ٢ سال يا بيشترشيرخودشون رو دادن چقدر براشون از لحاظ احساسى سخت بوده كه ديگه به بچشون شير ندن.

براى من هردو بار شيردهى اونجور که فکرمی کردم پیش نرفت، كارى كه از بچگى فكر مى كردم قشنگترين و راحتترين كار دنياست، قشنگترین بود ولی سختترين حتى از زايمانم سختر.

هميشه اين تصوير زيبا از شير دادن مادر به نوزاد تو ذهنم بود فكر مى كردم راحتترين كار دنياست، بچه دنيا ميادو مى ذارى دم سينه وبچه راحت شیر می خوره البته هميشه مامانم مى گفت خواهرو برادرم شيرشو نخوردن هيچوقت نمى پرسيدم چرا ولى بچه دار كه شدم فهميدم اون موقع ها چى كشيده و وقتى داره مى گه شيرشو نخوردن چه داستانايى پشتش بوده و چقدر اذيت شده. بیشتر فكر مى كردم تنها مشكل مى تونه كم بودن شير باشه.

البته بايد بگم هردوبار تقصير خودم هم بود. ولى هر بچه اى يه تجربه جديدی به آدم مى ده كه اصلاً فكرشم نمى كنى.

وقتى رونيكا دنيا اومد انگار تو هپروت بودم پرستار يه بطریه شیرآورد گفت اينرو بديم يا شير خودتو میدى منم گفتم نه حالا فعلاً بديد اشكال نداره. اون يه روزى كه تو بيمارستان بودم هر بار سعى كردم نشد خب منم بلد نبودم تا ديدم نمى خوره هى با بطرى بهش شیردادم تا اينكه مرخص شدم وقتى اومدم خونه ديگه با اينكه شيرم هم خوب اومده بود نگرفت تا میذاشتمش دم سينم يه جورى گريه مى كرد كه از استرس تمام بدنم مى لرزيد. منم شروع کردم به دوشیدن با شیردوش دستی مارکش اَوِنت بود شیردوش خیلی خوبی بود خیلی به دردم خورد ولی دیدم اگه قرار باشه بخوام دائماً بدوشم با شیردوش دستی کار طاقت فرسایی خواهد بود این شد که تصمیم گرفتم شیردوش برقی بگیرم که با توجه به پیشنهادهای مادرای دیگه مِدِلا رو خریدم و ازش هم راضی بودم یعنی اونجوری که من ازش استفاده می کردم طبیعی بود که یه موقعهایی قاطی می کرد. ولی داستان به شیردوشیدن ختم نشد من  می خواستم هرجورشده شیرخودمو مستقیماً به رونیکا بدم و با تحقيقات زياد تو اينترنت فهميدم چيزى به نام نيپل شيلد هست يه نوك پلاستيكى كه براى موقعى كه سينه در اثر مكيدن بچه زخم مى شه استفاده مى شه و هم در مواردى كه بچه به سر پلاستيكى و بزرگ شيشه عادت كرده. خلاصه خريدم و خداروشكر رونيكا شروع كرد به خوردن، بهترين حس دنيا بود وقتى بالاخره موفق شدم حداقل با کمک همون نیپل شیلد کاری که دوست داشتم و شروع کنم. بعد از اونجاییکه تو انگلستان سازمان های زیادی هستند که مادررو تو این مسأله حمایت و کمک می کنن تصمیم گرفتم ازشون بخوام که بیان و ببینن مشکل چیه.

یادمه اول خانومه زنگ زد که مطمئن شه واقعا تصمیمم اینه که شیر خودم و بدم. بعد کلی سخنرانی کرد که یعنی چی سینمونمی گیره. باید آرامشتو حفظ کنی وقتی خودت استرس می گیری بچه می فهمه. اون تو رو میشناسه نه ماه تو شکم تو بوده ضربان قلبتو می شناسه وقتی استرس می گیری اون با خودش می گه مامان چرا ناراحته چرا قلبش تند تند می زنه بعد اونم نگران می شه گریه می کنه پس سعی کن آرامشتو حفظ کنی. دیگه منم کلی امیدوار شدم که این الان میاد معجزه می کنه. فکر می کنید چی شد ؟ وقتی اومد چند تا حالت مختلف رونیکا رو گذاشت دم سینم وقتی دید هر بار رونیکا چجوری گریه می کنه بهم گفت ببین کاری که داری می کنی درسته همینجوری ادامه بده مهم اینه که داری شیر خودتو میدی حتی اگه با نيپل شيلد باشه باز اگه کمکی خواستی باهام تماس بگیر. منم گفتم خسته نباشی به رونیکام گفتم آفرین این یکی هم از رو بردی.

بعد سينه هام شديداً زخم شد هر بار كه شير مى دادم جونم در ميومد شير خوردنش واسم شده بود عذاب ولى مگه مادرا از رو مى رن؟

تا شير خوردنش تموم مى شد مى رفتم سينمو با آب نمك رقيق مى شستم وقتى خشك مى شد روش يه پماد مخصوص مى زدم تا اينكه رفته رفته بهتر شد. بعد از تجربه مادرای دیگه که تو اینترنت نوشته بودن و وضعیت منو داشتن استفاده کردم وفهمیدم که می شه بعد از يه مدت وسطاى شير دهي نيپل شيلدو برداشت تا بچه کم کم به سینه عادت کنه بعضیام گفته بودن کلاً با نیپل شیلد تا آخر شیرداده بودن. منم بعد از یه مدت امتحان کردم و رونیکا بالاخره سینمو گرفت وقتی موفق شدم كلى خوشحال شدم به رونيكا مى گفتم كه بچه جان من مادرم اگه از الان از پس تو بر نيام واى به حال بعدها. خدارو شكر شيردهى يكى از موارديه كه روانشناسا تاحدى دست مادر رو تو زور گفتن به بچه باز گذاشتن. بعد رفتم شنل مخصوص شيردهى گرفتم كه مثلاً هر جا خواستم راحت شير بدم. ولى فكر مى كنيد داستان اينجا تموم شد؟ نخير ، بعد از دو هفته  دوباره هر بار دم سينم گذاشتم زد به گريه و زارى، با نيپل شيلد بى نيپل شيلد، نخير دوباره بازى شروع شده بود. منم شروع کردم به شير دوشیدن. دوباره دفعه بعد امتحان مى كردم چنان گريه مى كرد كه انگار چى شده من هر بار عصبانى مى شدم و تهديد مى كردم كه اگر من به تو شير دادم حالا ببين ديگه میذارم خشك شه و باز با بغض میدادمش بغل  كيوان و مى رفتم مى دوشيدم. خلاصه يه مدت به دوتامون زمان مى دادم و دوباره امتحان مى كردم.ولی دیدم اینطوری نمی شه باز من دست به كار شدم و تحقيقات علمى رو شروع كردم كه اگر بچه اى يهو سينه نگيره داستان چى مى تونه باشه. و فهميدم خانوم اعتصاب كرده بود.

نوزاد چه موقع اعتصاب می کنه؟

بوی عطر صابون لوسیون مادر عوض شه و مادر بوی متفاوت بده

مادر به دلایل خانوادگی ,سفر, جابجایی تحت استرس باشه

نوزاد دچارگوش درد, گرفتگی بینی یا زخم در دهان بشه

به خاطر دندون درآوردن لثه هاش درد کنن

روتین بچه عوض شه

مادر به دلیل گاز گرفتن سینه واکنش بدی نشون بده که بچه بترسه

من فکر کردم برای من می تونه بوی مایع ظرفشویی باشه که نیپل شیلدمو باهاش می شستم بعد از اون اول شیرمو روش می دوشیدم که مزه وبوش عوض شه که رونیکا بدش نیاد البته فکر می کنم دلیلش این بود. بچه بزرگ می شه آخرم آدم نمی فهمه دلیل خیلی از بی تابیا و اذیتاش چی بوده.

٦ ماه با سينه خودم با نيپل شيلد با شير دوشيدن, شیرخشک و با مشقت فراوان كارى كه مى خواستم نه اونجوركه دوست داشتم ولى خب به پايان رسوندم. الان كه ياد شير خوردن اون موقعش ميفتم دلم براش ضعف مى ره.

راستش اصرارم براى شيردهى تا حدودى به خاطر خودم هم بود. اينكه دوست داشتم چيزى كه هميشه برام كار قشنگى بوده و بالاخره بهش رسيدم تجربه كنم به همين دليل هر كارى كردم سر رونيكا با وجود تمام اذيتاش نتونستم ازش بگذرم. ولى براى رادين با اينكه خيلى دوست داشتم باز تجربه كنم و خيلى اميدوار بودم كه موفق مى شم ولى بدتر از قبل شد اينبار از احساس خودم گذشتم و چون به خواهرش شير خودم رو داده بودم و شير هم به اندازه داشتم تصميم گرفتم تا ٦ ماهگيش براش بدوشيدم.

و اما رادین

آقا رادين كه به دنيا اومدن تا ازم پرسيدن چه جورى مى خواى شير بدى گفتم شير خودم رادين و گذاشتم دم سينمو راحت شروع به مكيدن كرد.  رادين تقريباً ٢٤ ساعت دم سينم بود ولى با اين حال انگار سير نمى شد منم خوب شير داشتم لباسام خيس مى شد ولى انگار شكمو بود منم كه خيالم راحت بود اين يكى سينمو گرفته بعد از هربار كه شير خودم و مى خورد بهش يه مقدارم با بطرى جايزه مى دادم. اونم كم كم از جايزش خوشش اومدو شروع كرد به بازى در آوردن، سينه منم چنان زخم شده بود كه هر بار شير مى خورد مجبور مى شدم از دهنش در بيارم و دوباره يه جور ديگه امتحان كنم تا اينكه يه بار ديدم دهنش خونيه و يه قطره خون سر سينمه، ديگه راهى نداشت دوباره افتادم به جون آب نمك و پماد. تو اين فاصلم شير مى دوشيدم. يه كم كه بهتر شد نيپل شيلد گذاشتم مدتى با اون گرفت و دوباره بازى در آورد. خلاصه منم ديدم اينبار نه جونشو دارم نه وقتشو كه بخوام با بازياش راه بيام. پيش خودم گفتم نمى شه چند بار در روز من و رادين واسه شیرخوردن اینجوری بجنگیم از من اصرار و دعوا از اون گريه و زارى.  اين شد كه حدود ٦ ماه براش دوشيدم و ايشون شير از توليد به مصرف استفاده كردن. یه چیز خیلی خوبی که اینبار متوجه شدم این بود که شیردوش رو می شه روزی یکبار شست به شرطی که بعد از هربار مصرف گذاشتش تو یه ظرف در بسته تو یخچال تا دفعه بعد, این مورد منو خیلی خوشحال کرد و کمی شیردوشی رو راحت.

واما رايمن

بالاخره بعد از سه تا بچه شيردهى من با موفقيت انجام شدو رايمن آرزوى منو برآورده كرد و منم سعى كردم اشتباهات قبليمو تكرار نكنم. فقط بعد از چندروز كه سينه ام خيلى زخم شده بود و شير دادن برام عذاب آور شده بود از نيپل شيلد استفاده كردم كه عالى بود وقتى گذاشتمش ديگه هيچ دردى احساس نكردم، تا حدود يك ماه ونيم با نيپل شيلد شير دادم و كم كم برش داشتم و عادت كرد. و بالاخره مثل هربار كه تا شش ماه شير دادم اينبار هم كه رايمن شش ماهش شد شيردهى رو متوقف كردم. به چند دليل، يكيش اين بود كه شيردهى با وجود دوتا بچه خردسال ديگه خيلى سخت بود و حضور ٢٤ ساعته خودم در كنار رايمن باعث مى شد اونجور كه دوست دارم نتونم با وروجكهاى ديگه وقت بگذرونم، ولى الان مى تونم به راحتى رايمن رو به كيوان يا خواهرم بسپرم.

دوم اينكه چون از شش ماهگى  مى تونن غذا بخورن ويتامينهاى مورد نظررو از طريق غذا خوردن دريافت مى كنه كه البته اينجا مى گن خيلى خوبه كه تا يكسال بچه شير مادررو بخوره ولى شش ماه هم خوبه. به علاوه اينكه من در خودم توان روحى و فيزيكى بيش از شش ماه نمى بينم و از وابسته شدن رايمن به سينه ام واينكه براش نقش پستونك شبانه هم پيدا كنه مى ترسيدم و در نتيجه اين فضل هم با وجود دلتنگى و تموم اون حسهاى قشنگش به پايان رسيد.

بله دوستان يكى از سخترين قسمتهاى مادر شدن همین پا گرفتن شيردهيه خدایی واسه شروع مادر شدن یه کم سخته مخصوصا اولاش که آدم خیلی خسته است انگار کل نه ماه رو بیداربوده. حالا این وسط هی به آدم می سپرن تو رو خدا خوابت نبره سینه ات بیفته رو دماغ بچه خفه شه. نصفه شب بچه هی بیدار می شه مردمک چشم آدم دور چشماش می چرخه حالا یه ربع تا نیم ساعت باید به زور چشماتو باز نگهداری بلکه به قول رونیکا نی نی جان وسط چرتهاش چهارتا قلپ شیر بخوره و سیر شه.

ولى جداً اگر براى كسى بدون دردسر شروع شه و مشکلی پیش نیاد روز به روز راحتتر ميشه و تبدیل می شه به یکی ازبهترین قسمتهای مادرشدن که حسش بی نظیره و راحتترین که همه جا دردسترس مادره و لازم نیست چند بار در روز شیشه بشوری و نگران آماده کردن شیرخشک باشی.

تمام دلایلی که چرا شیردهی برای بچه و مادرخوبه تو اینترنت نوشته شده. ولی به نظر من یکی از خوبیاش که شاید هیچکس نگه اینه که به هوای شیر دادن از خیلی از موقعیتها می شه در رفت مثلا وقتی آدم جایی مهمونه موقع جمع کردن میز.

ولی جدای از شوخی که یکمش جدی بود یکی از خوبیاش اینه که مثل بارداری تنها موقعیه که دوباره خودتون دوتایید ,خودتو نی نی جان چیزی که به جز مادرکسی نمی تونه انجامش بده

Continue Reading

مادر جان رسید

مادرجان داره کیف می کنه با نوه هاش

سلام دوستان عزیزامروز مامانم از ایران اومد خیلی خوشحالم  خواستم تو خوشحالیم سهیمتون کنم. هروقت میاد پیشم یاد بار اولی میفتم که می خواست بیاد. هر چی فکر کردم غذای مورد علاقه اش چیه چیزی به ذهنم نرسید چون هیچوقت ازش نپرسیده بودم خودشم هیچوقت

چیزی نگفته بود. کسی که می دونست تک تک ما چی دوست داریم ولی هیچکدوم از ما از علاقه های اون خبر نداشتیم. وقتی ازش پرسیدم گفت براش فرقی نداره همه غذاهارو دوست داره. ولی یه بار که براش لوبیا پلو پختم خیلی خوشش اومد از اون به بعد هروقت میاد

پیشم روزاول براش لوبیا پلو می پزم. امروز که داشتم غذارو می کشیدم یهو یادم افتاد ای داد بیداد اصلا به غذام نمک نزده بودم. دیگه می تونید تصور کنید چه غذای بی مزه ای از کار در اومده بود. ولی هر چی اصرار کردم نمک نزد کفت من اصلا نمک دوست ندارم و

غذاشو با ماست و خیاربا نمک خورد و تشکر کرد. گفتم مادرجان یه لوبیا پلوی دیگه طلبت.

از اونجاییکه نیروی کمکی قدره از همین امشب داوطلب شده پیش رادین بخوابه هرچی گفتم رادین تا صبح آدم و بیچاره می کنه از بس بیدار می شه زیربار نرفت. قول داده اگر اذیت شد حتما فردا صرف نظرکنه امیدوارم به قولش عمل کنه وگرنه دوباره فردا از من اصرارو

از اون انکار.

راستی شما می دونید غذای مورد علاقه مامانتون چیه؟

Continue Reading