پستونک دادن یا ندادن

داداچ چرا شلوغ مى كنى آخه بذار يه كام بگيرم پسش مى دم بابا.

براى هرمادرى تو اون روزاى اول و مبهم تازه مادرشدنش، انگار تصميم گيرى راجع به هر مسأله اى چه كوچيك چه بزرگ حكم مرگ و زندگى رو داره، چون اون اولا خيلى براش مهمه كه همه چيزرو درست و اصولى و از رو مطالعاتش انجام بده به همين دليل هم گاهاً بين تحقيقات دانشمندان و سنتهاى خانوادگى سردوراهى قرار مى گيره. پستونك دادن يا ندادن يكى از اون تصميماست. اون روزايى كه بى قراريهاى بچه آدم رو مستأصل مى كنه، جاشو تميز مى كنى هنوز گريه مى كنه، شير بهش مى دى هنوز گريه مى كنه، آروغش رو مى گيرى هنوز گريه مى كنه، فكر مى كنى شيرت كم بوده كمكى مى دى هنوز گريه مى كنه، آهان زياد خورده حتماً دل درد داره پشتش رو مى مالى نه ديگه گريه نمى كنه خوابش مى بره ولى بعد از يه ربع دوباره بلند مى شه و هنوز گريه مى كنه خلاصه يكى مثل من با دودلى و ترس و لرز تسليم مى شه و پستونك رو مى ده و آماده بازى درآوردنهاى بچه واسه سينه گرفتن مى شه، يكى هم اصلاً نمى ده چون خيلى مى ترسه فرم دهن بچش خراب شه يا حرف زدنش به تاخير بيفته يا روشهاى بهترى براى آروم كردن بلده يا بى قراريها رو بهترتحمل مى كنه يا هركارى مى كنه بچش اصلاً پستونك نمى گيره.
تو حالت اول سختيش موقع گرفتن پستونك از بچه خواهد بود تو حالت دوم سختيش اينه كه بچه دكمه سكوت نداره چون دقيقا پستونك بعضى اوقات مثل همون دكمه قطع صداى روى كنترل عمل مى كنه. دادنش مى گن يه مزيتهايى هم داره به شرط اينكه بين شش ماهگى تا يكسالگى گرفته بشه و مشكلاتى داره اگر طولانى بشه. حالا براى منى كه قبل از به دنيا اومدن رادين يعنى تا قبل از ١٥ ماهگى رونيكا ازش نگرفتم و بعد از به دنيا اومدن رادين هم به خاطر اينكه رادين استفاده مى كرد دوباره نتونستم ازش بگيرم كار بسيار سخت شده.
يكبار از روشى كه اصلاً جالب نيست استفاده كردم ودر نهایت بی رحمی به پستونكش ادكلن زدم ولى انگار نه انگار به چشم من زل زدو مكيد مى گفتم رونيكا خيلى بدمزه است بده مامان ولى اصلاً تسليم نشددرنهايت مجبور شدم ازش بگيرم يه دونه بى ادكلنش رو بهش بدم و دیگه چون ترسیدم ضرر داشته باشه امتحان نکردم. بعد تصميم گرفتم محدودش كنم فقط به ساعتهاى خواب ولى هر وقت مريض مى شد كنترلش از دستم خارج مى شد. تا اينكه الان بهش مى گم اگر پستونك مى خواى بايد برى بخوابى ولى اگه از رو تشک بلند شى بخواى بازى كنى يا از اتاق برى بيرون بايد بديش به من، اون هم خب اكثر مواقع اگر ببينه برنامه جالبترى هست بى خيالش مى شه چون خيلى دوست نداره يه جا ثابت بشينه. حالا تصميم دارم از رادين شروع كنم چون اون خيلى پستونكى نيست اگر باشه استفاده مى كنه اگر نباشه خودش خوابش مى بره تو اكثر مواقع هم رادين رو بهش نشون مى دم كه ببين اونم پستونك نداره، شايد اگر موفق شم از رادين هم كلاً بگيرم رونيكا راحتترقبول كنه كه ديگه نبايد استفاده كنه.
تو اين عكس هم وقت خواب ظهرشون بود و شديداً دوتاشون خوابشون ميومد ولى وقتى رفتيم تو اتاق طبق معمول كه قبل از خواب بايد پاشن چندتا چرخ تو اتاق بزنن پاشدن و رونيكا كه پستونكش رو انداخته بود زيرپتو هراز گاهى چند تا ميك به پستونك رادين مى زد تا انرژى بگيره دوراشو تو اتاق كامل كنه، خب رادين هم چندبارى گذاشت ولى كم كم كه رونيكا شروع كرد به كشيدن پستونك اون هم شاكى شد كه ديگه يعنى شورشو درآوردى هيچى نمى گم.
حالا اگر شما تجربه از پستونك گرفتن داريد و راهكارخوبى بلديد لطفاً با من درميون بذاريد.

رایکاکاکاوند

Continue Reading

گردش علمی باغ وحش

خيلى حس خوبيه همه چيزو دوباره با بچه ها تجربه كردن.

هفته پيش وروجكارو بردم باغ وحش، خيلى برامون تفريح جالبى بود، بله برامون، چون من بيشتر از اونا از خودم هيجان نشون مى دادم، يعنى اونقدرى كه من درمقام یک مادر به اين حييوونا سلام كردم تو دوران بچگيم مطمئنم چنين ارتباطى رو باهاشون برقرار نكردم. مى رسيدم به خوك مى گفتم سلام آقا خوكه، سلام، در بعضى موارد به صورت خفيف صداشون رو هم در مياوردم بلكه براشون بامزه تر بشه و کمی بیشتر توجه کنن. اغلب چند لحظه اى نگاه مى كردن و بعد مى رفتن پى كنجكاويهاى ديگه اشون و من مأيوس به دنبالشون. البته حق دارن وقت كمه و كنجكاوى فراوون نمى تونن همه وقتشون رو با نگاه كردن به حيوونا بگذرونن كه كل فضاى باغ وحش احتياج به بررسى و كشف كردن داشت. بخشى از گردشمون رو با اين عكسها مشاهده بفرماييد و اينكه توصيه مى كنم باغ وحش رو حتماً جزو برنامه هاتون براى خوشگذرونى با كوچولوهاتون بذاريد.
رايكاكاكاوند

Continue Reading

مشکلات از پوشک گرفتن

رونیکادر حال بازی تو پارک

چند وقت پيش با كيوان بچه هارو برديم پارك و یه پیراهن چین چین تن رونیکا کرده بودم. موقع بازيش دامنه خيلى تو دستو پاش بود كه به جز نگاه عاقل اندر سفيه خودش كه تو عكس ديديد باباش هم با همون نگاه گفت پيراهن؟ منم گفتم راست مى گى از دفعه بعد شلوار پاش مى كنم.


چندروز پيش منو بچه ها تو خونه خيلى كلافه بوديم و واقعاً خسته و داغون بودم اونا هم شيطنتهاى عجيب غريب مى كردن. تصميم گرفتم با تمام خستگيم دم غروب ببرمشون پارك. اينبار شلوار پاى رونيكا كردم كه راحت بتونه بازى كنه. هميشه تا مى رسيديم پارك مى ذاشتمش روى لگن مسافرتيش، هرچى از خوبيه اين لگن بگم كم گفتم يكى از بهترين خريداى دوره مادرشدنم بوده. هرجايى باشيم تا بگه پى پى سريع پلاستيكشو مى ذارم روش و يه جاى خلوت پيدا مى كنم كه كارشو انجام بده حتى مى شه رو دستشوييهاى عمومى گذاشتش كه هم بچه راحت روش مى شينه و نمى ترسه بيفته تو توالت هم اينكه تميزتره و قبلاً كسى روش ننشسته.
خلاصه رسيديم پارك و از سر بى حوصلگى از رونيكا پرسيدم پى پى دارى؟ گفت نه و منم خدا خواسته اعتماد كردم. تا رومو كردم اونور به فاصله چند دقيقه صدام كردو ديدم شرشر داره از شلوارش ادرار مى چكه. همون لحظه مثل همون چالش سطل آب يخى كه مد شده بود يكى يه سطل آب ريخت رو سرم. ما مادرا كلاً تو اين چالشيم به صورت مجازى و زمانى اتفاق ميفته كه يه گندى در ارتباط با بچه زديم. رفتم سر ساك ديدم نه شورت برده بودم نه لباس اضافه.
منم خسته و داغون، گفتم خدايا آخه چه جورى من اين وروجكو دوباره ببندم رو كالسكه الان قشقرق به پا مى كنه، اين همه راه (چندتا كوچه بالاتر) كالسكه دونفره رو هول بدم بعد از تو كالسكه بيارمشون بيرون( آسانسور تا طبقه دوم مياد و ما طبقه سوميم) ببرمشون بالا لباس تنش كنم برگرديم پارك.
خوددرگيرى شروع شد:
من ١: اصلاً ديگه برنگرديم
من ٢: مگه مى شه گناه داره.
من١: بايد ياد بگيره اگه نگه و خودشو خيس كنه پارك تعطيل مى شه جريمه خوبيه.
من٢: بايد بفهمى واسه بچه دوساله اى كه تازه از پوشك گرفتيش لباس اضافه بردارى، مى رى لباساشو عوض مى كنى برمى گردى تا خودت جريمه شى.
من ١: اصلاً معلوم نيست جيش كرده بذار نيم ساعت بازى كنه بعد بر مى گرديم.
من ٢: بابا معلومه خيسه، بعدشم با وسيله ها بازى مى كنه خيس مى شن بچه هاى ديگه گناه دارن.
من ١: بچه اى نيست كه( چندتايى بودن) اى بابا حالا ول كن خستم ديگه، اگه ديدم بچه زياد شد مى برمش.
خودمو زدم به بيخيالى و رونيكا شروع كرد به بازى منم هى چشماى بقيه رو مى پاييدم كه ببينم به شلوار رونيكا نگاه مى كنن يا نه. روى الاكلنگ بود كه يه دختر حدوداً ٦ ساله ديگه اومد نشست اون سر الاكلنگ. بعد خواهر بزرگش كه انگار قبلاً موقعى كه رونيكا از سرسره مى رفت بالا ديده بود شلوارش خيسه اومد پيش خواهرش و گفت بيا بريم اونورو ديدم داره بهش مى گه خودشو خيس كرده باهاش بازى نكن. يه سطل آب يخ ديگه ريختن رو سرم خيلى حرصم گرفته بود البته اونا حق داشتن ولى اين كه من باعث شده بودم اينجورى بچه ها از رونيكا فاصله بگيرن خيلى ناراحتم كرد گفتم هر جورى شده بايد برگردى تا دفعه بعد ياد بگيرى لباس اضافه بردارى.
رونيكارو به زور نشوندم تو كالسكه، حتماً مى دونيد بستن بچه تو كالسكه موقع بيرون اومدن از پارك چقدر سخته حالا فكر كنيد نيومده بخواى برگردى. با كلى مكافات بستمش و اونم گريه مى كردو فكر مى كرد ديگه برنمى گرديم خلاصه رفتم و كلى تو راه به خودم بدو بيراه گفتم و از حرص دختره يه پيراهن تن رونيكا كردم و برش گردوندم همون پارك كه مثلاً به اون يه ذره بچه يه چيزى رو ثابت كرده باشم نمى دونم چيو، ولى وقتى برگشتيمو ديدمش كه به رونيكا نگاه كرد كه لباساشو عوض كرده و ديگه تميزه دلم آروم شد، بعد از اون يه بار ديگه ادرار كرد ولى خب چون دامن پاش بود فقط لباس زيرش خيس شد و من همونو عوض كردم. خلاصه كه روز خسته كننده اى بود ولى تجربه اى مفيد.
و اما پيشرفت ما در زمينه از پوشك گرفتن رونيكا، حدود سه ماه از روزى كه شروع كرديم مى گذره، اواسط ماه دوم كيوان دو هفته رفت سفر و وقتى برگشت رونيكا خيلى اذيتم كرد و به خاطر جلب توجه يا هيجان زياد تا چند وقتى دوباره بى خيال گفتن شد منم چندبارى از خستگى زياد پشيمون شدم و پوشكش كردم و با خودم فكر كردم شايد خسته شده و دوست داره پوشك شه وواقعاً ناراحت كننده بود كه با اين مسأله كنار بيام كه بعد از اون همه مدت تمام اون زحمات برباد بره ولى خب بعضى اوقات براى بچه و مادر بهتره كه بچه دوباره پوشك شه. ولى دوبار كه پوشكش كردم باز بعد از چند ساعت پوشك و شرت رو مى ذاشتم جلوش و ازش مى پرسيدم كدومو مى خواى، اونم شرت و بر مى داشت يا مثلاً دستشو مى ذاشت رو پوشك مى گفت نى نى كه مطمئن بودم كه اگه واقعاً پوشكو بخواد و از شورت زده شده باشه پوشك رو برداره كه اينكارو نكرد و من ديگه پوشكش نكردم. ولى دوباره جايزه دادن و تشويق رو شروع کردم و كم كم اوضاع خوب شد نه اينكه تصادفى پيش نياد هفته اى دو تا سه بار تصادف پيش مياد به خصوص وقتى شديداً مشغول شيطنت و بازى تو يه مكان جديد با آدماى جديد باشه كه طبق تحقيقاتم طبيعيه كه تا چند ماه حداقل هفته اى يكبار خودشون رو خيس كنن. حتى اين رو خوندم كه بعضى بچه ها بعد از ماهها باز بيخيال گفتن دستشوييشون مى شن و نبايد باهاشون مقاومت زيادى كرد و اميدوارم اين اتفاق نيفته. اصولاً آموزش پوشك گرفتن روزو شب باهم متفامته و خشك موندن طى شب چندماهى بعد از اينكه كامل اين مسأله براشون جا افتاد اتفاق ميفته ولى رونيكا اكثر شبا تا صبح خشكه با اين حال من شبا پوشكش مى كنم چون مطمئنم اگر خودشو خيس كنه و بيدار شه خيلى سخت دوباره خوابش مى بره.
خلاصه ماماناى عزيز اگر خواستيد بچتون رو از پوشك بگيريد:
بهترين فصل بهار و تابستونه
لباس اضافه هرگز يادتون نره
لگن مسافرتى واجبه
اگر بعد از چند ماه يهو بيشترمواقع ادرارش رو نگفت جايزه و تشويق رو دوباره شروع كنيد ولى اگه جواب نداد زياد مقاومت نكنيد و چند وقتى پوشكشون كنيد كه هم به خودتون هم اون زمان بديد، هرچند كه خيلى حركت به عقب سخته.
تصادفى خيس كردن تا ماهها طبيعيه.
اگر دختر داريدو هوا مناسبه تا زمانی که این مساله واسش جا بیفته دامن و پیراهن تنش كنيد كه اگر تصادفى رخ داد فقط لباس زيرش رو عوض كنيد

سرسره بازی
سرسره بازی

شما هم اگر مثل من تو شرایط سخت قرارگ برامون بنویسید و همچنین از تجربه های از پوشک گرفتنتون.

رايكاكاكاوند

Continue Reading

(Terrible Twos) دوسالگی وحشتناک

رونیکا در حال اجرای بهانه گیری

دوسالگى وحشتناك
يكى از موارد عجيبى كه بعد از به دنيا اومدن رونيكا راجع بهش خوندم دوسالگى وحشتناك يا به اصطلاح انگليسى تِريبل توز بود . دوسالگى وحشتناك يكى از مراحل رشد كودكه كه با بهونه گيرى، تغييرمود و گفتن كلمه نه همراهه. شناختن موضوعات كليدى مربوط به هر سن، براى درك رفتار بچه مى تونه خيلى مفيد باشه و مى تونه كمك كنه براى موقعيت هاى مختلف آمادگى داشته باشيم. يكى از موقعيتهاى سخت و آزاردهنده اى كه ما يعنى والدين زياد باهاش مواجه مى شيم بهونه گيرى هاى شديدى هست كه با رفتارهايى مثل گريه كردن، جيغ زدن، پا كوبيدن، حركت اضافه دستها كه ممكنه منجر به ايجاد جراحت تو صورت والدين بشه و اصليترين حركت يعنى كف زمين خوابيدن همراهه.
اين سن به اين علت تو اين مسأله شهرت داره چون سن بينابينه، يعنى از يه طرف ديگه بچه يكساله نيست و تو خيلى از حركات اعتماد به نفس كافى رو پيدا كرده و تا حدودى مستقل شده ولى از طرف ديگه هنوز مثل يه بچه ٣ ساله توانايى انجام خيلى از كارها و فهموندن حرف و منظورش رو نداره كه اين مسأله باعث خستگى شون مى شه و اين خستگى رو به شكلهايى كه قبلاً گفتم نشون مى دن. اگر راهى براى مقابله با اين موضوع نداشته باشيم منجر به لجبازى و كشمكش و بدتر شدن شرايط مى شه.
از طرف ديگه اين سن، سنه پرباريه چون شروع خيلى از تغييرات بزرگ مثل از پوشك گرفتن، تو تخت معمولى خوابيدن، حرف زدن، يادگيرى بازى گروهى و خيلى چيزهاى ديگه است كه بار زيادى رو روى دوششون مى ذاره و تحت فشار قرارشون مى ده.

اين سن حتى خود مارو هم گاهى گيج مى كنه و بعضى اوقات توقع داريم چون بيشتر حرفهامون رو متوجه مى شن كاملاً ازش پيروى كنن. حتى ممكنه فكر كنيم كارى كه دارن انجام مى دن از قصد و عمد براى آزار ماست درصورتيكه چيزى كه ما خرابكارى مى دونيم دراصل كنجكاويه كه تو اين سن به اوجش مى رسه. تو اين سن تقريباً از كنار هيچ چيز نمى تونن بى تفاوت رد شن و تمام تلاششون رو مى كنن كه ببينن كجا محدود مى شن و آخر كارى كه انجام مى دن به كجا مى رسه حتى اگر با مخالفت ما همراه باشه.
دوسالگى رونيكا به نوبه خودش سخت بود و بيشتر سختيش به خاطر استقلال بيش از حدى بود كه مى خواست و بيشتر سختيش اين بود كه به همه جا و همه كار سرك مى كشيد و اگر جلوش رو مى گرفتيم قشقرق به پا مى كرد. اما رادين درِ ديگه اى از اين سن پرهيجان رو به روم باز كرد اونم با لجبازيهاى فوق العاده شديد تر و عجيب تر مثلاً اگر موزى كه بهش مى دادى نصف مى شد جيغ و دادى به پا مى كرد كه موزمو چرا نصف كردى بايد بچسبونيش بهم، حالا اگر يه موز ديگه داشتيم كه شانس آورده بوديم اگر هم نه كه مكافاتى بود تا گريه اش تموم شه، موارد ديگه اى مثل چرا به قاشقم دست زدى خودم مى خوام بخورم و يه الم شنگه ديگه، چرا از آبميوه ام خوردى كم شد من زياد مى خوام، حالا مثلاً فقط لبت خورده بود به نى و هيچى ازش كم نشده بود، كافيه يه چيزى از خوراكيش بخورى مى گه من همونو مى خواستم كه تو خوردى بايد تف كنى و هزارتا لجبازيه ديگه.
يكى از نكته هاى مهمى كه باعث مى شه دونستن و آمادگى براى اين موضوع مفيد باشه، اينه كه بچه رو بيشتر درك مى كنيم و سعى مى كنيم رفتارى نكنيم كه خودمون هم عذاب وجدان بگيريم.
البته دوسالگى وحشتناك به اين معنى نيست كه تا دوسالگى اصلاً بهونه گيرى ندارن بلكه تقريباً بهونه گيرياشون از يكسالگى شروع مى شه ولى نحوه ابرازشون به وحشتناكى ماههاى بعد نيست و البته ممكنه تا ٤ سالگى هم ادامه داشته باشه كه به نوعى ديگه خودش رو نشون مى ده، ولى خوبى بهونه گيريهاى قبل از دو سالگى نسبت به دوسالگى اينه كه به سرعت يادشون مى ره و مى شه حواسشون رو پرت كرد.

روانشناسى به نام پِنِلوپه ليچ مى گه اين رفتارهاى منفى خردسالان دراصل نشونه اى مثبت از بزرگ شدنشونه و نكته كليدى اينه كه چطور اين بخش از رشدشون رو مى تونيم كنترل كنيم و مادرى به نام رايكا كاكاوند مى گه نكته كليدى اينه كه والدين چطور مى تونن از پس سختيه اين سن و امتحان الهى سربلند بيرون بيان.
حالا يعنى اگر بچه اى اين رفتارا رو نكنه رشد صحيحى نداره، و بايد ببريمش دكتر؟ اگر بچه اى اين رفتارها و بهانه گيرى ها رو نداشته باشه بچه سالميه فقط مادر و پدرش بايد روزى هزار بار خدا رو شكر كنن كه دوسالگى پرآرامش ترى رو سپرى مى كنن كه من فكر مى كنم خيلى نادره كه بچه اى بهانه گيرى نداشته باشه فقط ممكنه اندازه اش كمتر باشه.
البته بهانه گيرىيهاشون تو اين سن دلايل و راه حل هاى مختلفى داره كه با شناختنشون شايد، شايد بتونيم تا حدودى به خودمون و وروجكمون كمك كنيم تا شرايط بهتر مديريت بشه كه حتماً تو پست بعد راجع بهش مفصل تر توضيح مى دم.

رايكاكاكاوند

Continue Reading

ازپوشک گرفتن رونیکا

استاد رونیکا در حال آموزش روی لگن نشستن

رونيكا حدوداً ١٥ ماهش بود كه وقتى كارشماره ٢ داشت مى گفت جيش چون هربار كه با من تشريف مياورد دستشويى براش توضيح مى دادم كه چرا مى خوام برم دستشويى يا دارم چى كار مى كنم، يا وقتى باباش دستشويى بودو رونيكا پشت در گريه مى كرد بهش مى گفتم بابا رفته جيش كنه، اونم اين كلمه رو خوب ياد گرفته بود. ولى برای ادرارش چيزى نمى گفت البته انگار طبيعيه چون يه جا خوندم كه بيشتر بچه ها مدفوعشون رو قبلتر از ادرارشون مى تونن كنترل كنن.

 مامانم پيشنهاد داد حالا كه رونيكا تا حدودى كارشو مى گه  تا برنگشته ايران با رونيكا تمرين و شروع كنم ولى من اصلاً آمادگيش رو نداشتم و مخالفت كردم گفتم حالا چه عجله ايه، تا رادين خودش شيشه شيرش رو دستش نگيره رونيكارو از پوشك نمى گيرم، اگه وسط شير دوشيدن من هى بخواد بره دستشويى يا رادين گرسنه اش باشه رونيكا بخواد كار شماره ٢ بكنه و طول بكشه اذيت مى شم در ضمن درسته كه مى گه ولى من بعيد مى دونم خودش هم كاملاً آمادگى داشته بشه.

از كجا مى شه فهميد آمادگى دارن؟ (ترجمه مستقيم از سايت بيبى سنتر)

نشونه هاى فيزيكى

بتونن راه برن، يا حتى راحت بدون

كارشماره ٢ شون تو زمان مشخص اتفاق بيفته

حداقل پوشكشون دوساعت خشك باشه كه نشون دهنده اينه كه ماهيچه هاى مثانشون به اندازه كافى رشد كرده كه بتونه ادرار رو نگه داره.

نشونه هاى رفتارى

يكجا ساكت حدود ٢ تا ٥ دقيقه بشينن

بتونن شلوارشون رو بالا و پايين بكشن

از پوشك كثيف احساس ناراحتى كنن

به ديدن دستشويى كردن والدين يا لباس زير پوشيدنشون علاقه نشون بدن

موقع انجام شماره ٢ علائم فيزيكى نشون بدن مثل اسكوات رفتن يا صدا درآوردن يا حتى گفتن

علاقه نشون دادن به استقلال

از كارهايى كه خودش انجام مى ده احساس افتخار كنه

دربرابر يادگيرى براى از پوشك گرفتن مقاومت نكنه

دركل در مرحله همكارى باشه نه مخالفت

نشونه هاى شناختى

فهميدن حركتهاى فيزيكى كه نشون بده بايد بره دستشويى

دستورالعملهاى ساده رو انجام بده مثل برو اون اسباب بازى رو بيار

بفهمه كه گذاشتن وسايل سرجاى اولشون ارزش داره

كلمه هاى مخصوص براى ادرارو مدفوع رو بتونه به زبون بياره

البته لازم نيست همه مراحل بالا رو بچه مو به مو انجام بده چندتاش رو هم نشون بده كفايت مى كنه.

تو چندماهى كه صبر كردم رونيكا چندتا ديگه از اين علائم رو هم نشون داد. كه وقتى ٢٠ ماهش شدو رادين ٥ ماهش بود براش لگن و يه كتاب داستان راجع به استفاده از لگن خريدم و خواستم كم كم آشناش كنم. روش مى شوندمش و كتاب رو واسش مى خوندم ولى در حد بازى نه اينكه جدى جدى بخوام روش كارى كنه، كم كم چندبارى هم بدون پوشك نشوندمش و نتيجه داد. حتى واسه اينكه كامل متوجه بشه چى به چيه چندبارى كارشماره ٢ شو از پوشكش خالى كردم تو لگنش و نشونش دادم بايد بندازيمش تو چاه و سيفون رو بكشيم و بگيم باى باى. تو اون مدت براى تمرين جدى و مداوم منتظر بودم آخرهفته بشه كه كيوان خونه باشه و مراقب رادين تا من راحت با رونيكا مشغول بشم چون مى دونستم دو سه روز اول سختترين روزها خواهد بود ولى اون آخرهفته هيچوقت نيومد تا سه هفته پيش كه ديگه رونيكا ٢٥ ماهشه.

 اين مدت كه مامانم لندن بود و مى تونست مراقب رادين باشه منتظر وقت مناسب بودم كه بتونم تمرين رو با رونيكا شروع كنم كه ٣ هفته پيش كه هوا سردوبارونی بود ديدم شرايط مناسبه.

براش شرت شخصيت كارتونى مورد علاقه اش، پِپا پيگ رو خريدم و پاش كردم و در همون ضمن توضيح مى دادم كه چرا شرت پاش مى كنم. لگنم  گذاشتم جلو تلويزيون و هر نيم ساعت يادآورى مى كردم بهش ولى هر يه ربع ادرار مى كرد از چند قطره تا كمى بيشتر خيلى دلسرد شده بودم چون مى ديدم وقتى بهش توضيح مى دم كم محل مى كنه. از طرفى هم خودم رو سرزنش مى كردم كه كاش اون موقع كه مى گفت باهاش تمرين كرده بودم. برخلاف اينكه فكر مى كردم رادين بزرگتر شه راحتتر خواهد بود سختتر بود چون  رادين شيفته لگن شدو اگه رو زمين باشه همش مى خواد باهاش بازى كنه حتى وقتى رونيكا روش مى شينه هى رونيكارو هول مى ده اينه كه گزينه اى كه لگن حاضر آماده رو زمين باشه رو از دست دادم و دائماً بايد برش دارم و دوباره بذارم.

يه زيرانداز ضدآب هم انداختم رو صندلى و هر جايى كه مى نشست كه اگر تصادفى رخ داد جذب زيراندازش بشه.

بعد از دوروز فاصله ادرارش تنظيم شد و راحتتر مى تونستم حدس بزنم كه كى موقعشه.

تو هفته دوم بيشتر مواقع مى گفت يا اگر نمى گفت از حركات دستش كه مى برد طرف اون ناحيه متوجه مى شدم كه مى خواد جلوشو بگيره. يعنى يه موقعهايى مثل شكارچى بايد تو كمين نشست. اگر سخت مشغول شيطنت بود رو لگن نمى نشست و همون موقع كه بهش مى گفتم بشينه و مى گفت نه نه با اختلاف ١٠ دقيقه من رو تبديل به كوزت مى كرد.

دراين ميون چندبار كه بيرون بردمش پوشكش كردم كه كار اشتباهى بود چون گيجش كردم و فرداش ديگه نمى گفت. اين شد كه تصميم گرفتم هروقت بيرون ميرم بازش بذارم ويه لگن مسافرتى براش خريدم كه اگر جايى رفتيم و دستشويى نبود ازش استفاده كنم البته مى دونم كار سختيه ولى يه مدته بهتر از گيج كردنش خواهد بود كه منجر به طولانى تر شدن خواهد شد.

در كل دستشويى رو بيشتراز لگن دوست داره شايد چون اداى بزرگترهارو در مياره به شلنگ اشاره مى كنه بعد خودش دستمال مى كنه كه خشك كنه، بعد در توالت رو مى بنده سيفون رو مى كشه مى گه باى باى، بعد هم كه دستش رو مى شوره و خود دست شستن واسش بازیه.

البته خوبيه لگنش هم اينه كه وقتى توش كارى كنه آهنگ مى زنه و احتياجى نيست كه دائماً چك كنم كه اتفاق افتاده يا نه. اگر هم تو لگن كارى كنه خودش كاسشو بر مى داره راه ميفته بره مراسم رو انجام بده منم از پشتش با ترس و لرز مى گيرم كه نريزتش.

تمام اين مدت هر بار دستشويى كردن همراه باسرگرمى و هيجان بوده، يا واسش كتاب خوندم يا تو يوتيوب آهنگ و داستان راجع به رو لگن نشستن گذاشتم.

يه تور بسكتبال داره جلوش نگه مى دارم از توش توپ رد مى كنه خلاصه با يه چيزى مشغوله كه نخواد پا شه.

به عنوان جايزه ديوار كنار توالت فرنگى محل چسبوندن عكس برگردون شده و بعد از هربار گفتن و موفقيت مى تونه عكس برگردون رو ديوار بچسبونه. يه جايزه خيلى مهيج ديگه حباب درست كن بود كه الان هر بارکه بگه مى گيره و كلى سرگرم مى شه البته كثيف كارى زياد داره چون ايشون زيادى استقلال طلب شدن و خودش مى خواد مايعش رو دستش بگيره و فوت كنه كه بعضى اوقات مى ريزه زمين ولى چون در جهت يادگيريش هست مجبورم كنار بيام. در كل رشوه اى كه دوست دارن بايد بهشون داد كه كم كم به دستشويى رفتن و گفتنش عادت كنن. حتى به دوستان و آشنايان هم اعلام مى كنم و اونهام براش دست مى زنن و كلى كيف مى كنه. البته مى گن خيلى هم شور جايزه و هيجان زده شدن رو نبايد در آورد كه اگر اتفاقى افتاد و بچه نتونست كارش رو بگه خيلى تو خودش نشكنه. هر بار هم كه ايشون كارشون رو هرجايى به جز توالت كردن ما با زبونى بسيار خوش و مهربون بهشون گفتيم اشكال نداره اتفاق بود ولى دفعه بعد زودتر بگو بعد هم با روى خيلى گشاده و با عشق (الكى) زمين رو پاك كردم كه خدايى نكرده بچه نترسه و استرس نگيره، بله اين روانشناسا اين روزا بدجورى دست مارو بستن تا جاييكه كيوان به شرايطشون غبطه مى خوره.

رونیکا و جایزه هاش
رونیکا و جایزه هاش

درحال حاضر تو هفته سوم هستيم اكثر مواقع مى گه ولى اگر شديداً مشغول شيطنت و كارتون ديدن باشه نمى گه و خودم بايد حتماً ببرمش. بدون پوشك بيرون بردن رو هم امتحان كردم تو كالسكه اش زيرانداز انداختمو چند دست لباس و شرت هم براش برداشتم خودمم حسابى براى چند تا اتفاق آماده كردم. هر دوساعت بردمش دستشويى و خداروشكراتفاقى رخ نداد و تجربه خوبى بود.

خلاصه تو اين مدت به اين نتيجه رسيدم كه خيلى نبايد سخت گرفت و اين آمادگى رو به خودم دادم كه اگر نشد تحت فشار نذارمش و اجازه بدم تا آمادگيش رو پيدا كنه چون بعضى از بچه ها از لحاظ روانى ٣ سالگى يا حتى ٤ سالگى آمادگى پيدا مى كنن.در حين تصادفايى كه پيش ميومد با خودم تصميم گرفتم اگر خوب پيش نرفت ناراحت نشم و اصلاً به چشم تمرين بهش نگاه نكنم و فكر كنم چون هوا خوبه و مى تونه با شرت تو خونه بگرده بازش گذاشتم حالا اگر تمرين جواب داد كه خيلى خوبه اگر نه كه چندوقت بعد امتحان مى كنم.

 به نظرم اصلاً نبايد عجله كرد و تا نشون دادن آمادگى خود بچه بايد صبر كرد و اصلاً به حرف ديگران كه چه موقع بايد بچه رو از پوشك گرفت توجه نكرد. خيلى موقع ها شنيدم كه به يه مادر گفتن اوووو هنوز بچه رو پوشك مى كنى؟حالا بچه چند سالشه دو سال. چون خود اون شخص يا فلانى از يكسالگى بچشون رو از پوشك گرفتن ولى واقعاً دليل نمى شه اين فشاررو روى يه مادر ديگه كه در نهايت منجر به اذيت کردن بچه مى شه بذارن. نمى دونم دليل اين استرس دادنهاى بيخود به مادرا چيه متاسفانه جلوى اين سوالهارو نمى شه گرفت ولى آدم بهتره تحت تاثير قرارنگيره و مقايسه نكنه چون بچه ها متفاوتن حتى اگه خواهرو برادر باشن. بهترين زمان براى اينكار رو خود مادر تشخيص مى ده، به قول معروف هيچكس با پوشك دانشگاه نرفته كه بچه هاى ما برن. دير يا زود اين راهيه كه همه مادرا با بچه هاشون طى مى كنن و هركس تجربه خاص خودش رو خواهد داشت كه در آخر به خودمون مى باليم كه يكى از مهمترين نقاط عطف زندگيه بچمون رو كه احتياج به ياد دادن ما داشته با صبروتحمل به پايان رسونديم و تبديلش كرديم به خاطره اى شيرين از روزهايى كه براى ادرارو مدفوع كردن بچمون تو دستشويى دست مى زديم و هورا مى گفتيم و مى رقصيديم.

استاد رونیکا قرار سال دیگه داداشش رو از پوشک بگیره
استاد رونیکا قرار سال دیگه داداشش رو از پوشک بگیره

 ضمن آرزوى موفقيت روز افزون براى اتمام اين عمليات هيجان انگيزو سخت، لطفاً از تجربه هاتون بنويسيد و مطمئن باشيد خيلى به درد من و بقيه مى خوره فقط اگر كسى بگه تونسته تو سه روز بچشو از پوشك بگيره نمى بخشمش

رايكاكاكاوند

Continue Reading

آلرژى به پروتيين شير گاو در كودكان بخش دوم

رونیکا بعد از حساسیت دادن به میوه

در ادامه مطلب قبلی که راجع به آلرژی رونیکا به پروتیین شیر گاو نوشتم تصمیم گرفتم یه توضیح مختصرهم درباره این حساسیت بدم برای مادرایی که ممکن تازه متوجه شده باشن نوزادشون حساسیت داره و سوال های زیادی تو ذهنشون دارن.

از هر صد نوزاد حدود ٣ تا ٦ نفر به شير گاو حساسيت دارن كه از بدو تولد به مرور زمان و در ماههاى اول علايم خودشون رو نشون مى دن.

دليل بروز حساسيت چيه؟

حساسيت زمانى اتفاق ميفته كه سيستم ايمنى به اشتباه به ماده اى كه براى اكثر آدمها بى ضرره واكنش نشون مى ده مثل پروتئين شير گاو كه در نتيجه باعث آزاد شدن هيستامين  و بروز نشونه هايى مثل قرمزى، خارش، كهير،استفراغ و خس خس كردن مى شه.

يكى از دلايلش مى تونه ژنتيك باشه و دلايل ديگه اش هنوز نا شناخته است. مثلاً دررابطه با رونيكا من و كيوان هيچكدوم به پروتئين شير گاو حساسيت نداشتيم و احتمالاً دليل حساسيت داشتن رونيكا چيزى به غير از ژنتيك بايد باشه.

نشانه هاى داشتن حساسيت در نوزاد در سه قسمت خودش رو نشون مى ده

معده و روده مثل

استفراغ

رِفلاكس(برگشت شير به دهان)

كوليك(بادشكم)

اسهال

يبوست

خون در مدفوع

دل درد

تنفسى مثل

خس خس كردن

گلودرد

آبريزش بينى

گوش درد

سرفه

عطسه

خارش تو ناحيه دهن، آبريزش زياد از دهن

پوستى مثل

اِگزما

جوش

كهير

قرمزى چشم، صورت، لب

يكى از نشانه هاى عمومى كوليك هست كه باعث مى شه بچه به مدت طولانى گريه كنه و دلدرد داشته باشه. رونيكاى ما هم خيلى دل دردهاى شديد مى گرفت كه نشونه اش اين بود كه پشتش رو خميده مى كرد، پاهاش رو مياورد تو شكمش و از گريه بى حال مى شد و كلاً بى قرار بود البته نه اینکه هر بچه ای که کولیک داره حتما آلرژی داره ولی بچه ای که آلرژی داره از کولیک رنج بسیاری می بره

ميزان واكنش به ماده حساسيت زا تو بچه ها باهم متفاوته كه شديدترينش منجر به آنافلاكسيس(شوك و مشكل در تنفس مى شه كه حتماً بايد اورژانس رو خبر كرد كه به بچه آمپول مخصوص يعنى آدرنالين  تزريق بشه)

درمانى براى از بين بردن حساسيت هنوز وجود نداره ولى خوشبختانه نيمى از بچه ها تا سن يكسالگى حساسيتشون از بين مى ره، براى بعضى از  بچه ها هم بين ٣ تا٥ سالگى  از بين مى ره و در موارد خيلى نادر تا بزرگسالى ادامه پيدا مى کنه با این حال و با دونستن این آمار من و فکر می کنم اغلب مادرهایی که مثل من هستن می ترسن بچشون جزو دسته آخر باشه و هیچوقت خوب نشه.

اگر بچه اى به شير گاو حساسيت داره از خوردن مواد زير بايد خوددارى كنه

شيرتازه

شيرخشك

نوشيدنيهاى شيردار

انواع پنيرها

كره

روغن حيوونى

مارگارين

ماست

خامه

بستنى

كاسيين، كاسيينيت، كاسيين هايدرولايزد, وِى, لاكتوز كه ازشون براى تهيه خيلى از خوراكيها استفاده مى شه.

همچنيين والدين موقع خريد خوراكيهاى زير هم حتماً بايد دقت كنن لبنيات توشون استفاده نشده باشه مثل

كيك

بيسكويت

نون

سريال

سوپهاى آماده

پيتزا

سوسيس

غذاهاى مخصوص بچه ها

پوره سيب زمينى آماده

پنكك

پودينگ

كاستارد

شكلات

ترتيلا

سس

مادرى كه شير خودش رو مى ده هم بايد تمام موارد بالا رو از رژيم غذاييش حذف كنه و گزينه هاى ديگه اى رو جايگزين كنه، البته كه كار سختيه چون آدم از اغلب چيزهاى خوشمزه محروم مى شه ولى همونجور كه هميشه گفتن مادر شدن سخته.

درنتيجه مواداوليه هميشه بايد قبل از خريد خونده بشن.

اگر بچه اى به شيرگاو حساسيت داشته باشه به احتمال خيلى زياد نبايد لبنيات حيوونهاى ديگه مثل بز و گوسفند هم بخوره. اون دسته از بچه هايى كه مشكلى با خوردن شير بز و گوسفند براشون پيش نيومده احتمالاً حساسيت ندارن فقط در برابر لبنيات گاوى تحمل كافى رو ندارن كه اين مسأله حتماً بايد با دكتر مشورت شه.

شير سويا مى تونه جايگزين مناسبى از سن يكسالگى براى بچه ها باشه البته اگر به سويا هم حساسيت نداشته باشن.

و به جاى شيرگاو براى درست كردن اغلب غذاها مى شه ازش استفاده كرد.

اگر بچه اى به پروتئين شيرگاو حساسيت داشته باشه احتمالاً به بعضى از موارد زير هم حساسيت خواهد اشت

بادوم زمينى و بادوم هندى

گردو و پِكان

ماهى

تخم مرغ كه اغلب سفيده اش حساسيت زاست

سويا

گندم و آرد گندم

ميوه ها اونهايى كه هيستامين بالايى دارن مثل توت فرنگى، موز،کیوی، آناناس، گوجه فرنگى و خرما

 توصيه مى كنم اول به مقدار كم از اين مواد رو امتحان كنيد كه اگر بچه حساسيت داره واكنش شديد نشون نده. در ضمن بهتره هر كدوم رو با فاصله ٣ روز معرفى كنيد كه بتونيد تشخيص بديد حساسيت براى خوردن كدوم ماده غذايى بوده.

در صورت نداشتن حساسيت نظر كارشناسى بنده اينه كه دادن این ميوه ها بلا مانع است و لزومى نداره به صرف اينكه مثلاً توت فرنگى حساسيت زاست بچه اى كه مشكلى نداره رو از خوردنش محروم كرد بازهم به نظر من اتکا نکنید و حتما با دكترمشورت کنید.

هرچند داروهای ضد حساسیت تا میزان بسیاربسیار بالایی مفید هستن ولی اميدوارم هرچه سريعتر دنياى پزشكى درمانى براى از بين بردن آلرژى ارائه بده.

رايكاكاكاوند

http://cowsmilkproteinallergysupport.webs.com/symptoms

http://www.isitcowsmilkallergy.co.uk/en-gb/getting-my-baby-diagnosed/cma-or-colic

https://www.allergyuk.org/advice-for-parents-with-a-new-baby/is-my-child-allergic-to-cow-s-milk-protein

http://kidshealth.org/en/parents/milk-allergy.html#

http://www.isitcowsmilkallergy.co.uk/en-gb/getting-my-baby-diagnosed/cma-or-colic

https://www.allergyuk.org/advice-for-parents-with-a-new-baby/weaning-your-baby-on-to-solids

http://www.nhs.uk/conditions/pregnancy-and-baby/pages/food-allergies-in-children.aspx

 

Continue Reading

آلرژى به پروتیین شیرگاو در نوزادان بخش اول

رونیکای عزیزم چندروزی بعد از تولدش

روزى كه معنی اميد رو فهميدم

چندروزى از تولد رونيكا گذشته بود كه رو صورتش دونه هاى قرمز ظاهر شد. خب منم مثل هر مادر ديگه اى نگران و ناراحت شدم و هى فكر مى كردم دليلش چى مى تونه باشه. خواهرم مى گفت شايد به خاطر بوسيدنه. مامانم هم مى گفت اين هيچى نيست به جز گرمى. خلاصه چندوقتى گذشت و ديديم دونه ها كم كم تو بدنش ظاهر شدن. ديگه تصميم گرفتيم ببريمش دكتر.

من نمى دونم چرا، ولى هروقت واجبه كه برم دكتر جمعه عصره و مطب تعطيل در نتيجه كارم به اورژانس بيمارستان مى كشه كه متاسفانه پزشكها متخصص نيستند و ممكنه با تجويزهاى نابجا بدتر كار دست آدم بدن. خلاصه رفتيم و وقتى دكتر رونيكارو ديد گفت اين اگزماست و حساسيت پوستى شامپو بدنش رو عوض كنيد و بدنش رو مرطوب نگه داريد. يه پماد داد و گفت روزى چند بار اين رو بزنيد روصورتش، گفتم آقاى دكتر اين حساسيت به شير گاو نيست؟ گفت نه اون دونه هاش يه جور ديگه است و بعد چند تا عكس تو كامپيوترش نشونمون دادو ما هم قبول كرديم. برگشتيم خونه و بعد از اينكه چندبار پمادو ماليديم رو صورت رونيكا ديديم صورتش هى ملتهب تر و قرمز تر شد، كه ديگه وقتى پماد رو مى زديم جيغش مى رفت هوا. صورتش شده بود رنگ انار، گلوله آتيش و گرد مثل نون تافتون. صبح كه شد ديديم اينطورى نمى شه بايد حتماً بريم دكتر. همين كه بچه رو ديدن فرستادنمون پيش متخصص كودكان(همين الان كه راجع بهش مى نويسم اشكم سرازيره، مروره يه چيزايى اصلاً خوشايند نيست) ازش آزمايش خون گرفتن و گفتن حساسيت به شير گاوه و بايد شير خشك مخصوص بخوره و منم لبنيات گاوى رو كامل از رژيم غذاييم حذف كنم. براى التهاب و ورم صورتش هم پماد هايدرو كورتيزون داد، دو بار اول كه پماد رو مى ماليديم رو صورتش خيلى مى سوخت و گريه مى كرد ولى كم كم بهتر شد و عين يه معجزه كه انگار وقتى دستمو از بالاى صورتش مى كشيدم پايين چند تا ستاره كوچيك جيلينگ جيلينگ صدا كردن و صورتش صاف شد.

چقدر خوبه كه آدم از نوزاديش هيچى يادش نمى مونه، ولى مادرو پدر كه يادشونه و تا آخر عمر هربار ياد عذاب كشيدن بچشون ميفتن جيگرشون كباب مى شه.

خلاصه بعد از اون رفتيم پيش دكتر خودمون و براى شير مخصوص ازش نسخه گرفتيم. ما هم تو دنيايى از سوال غرق شديم كه چرا؟ چى شد؟ از كجااومد؟ چى مى شه حالا؟ تا كى مى مونه؟ اگه هيچوقت از بين نره چى؟ و صد سوال ديگه.

بعد از چند وقت به توصيه يكى از پرستارا رفتم پيش دكتر بی خیالمون گفتم مى شه مارو ارجاع بدى به كلينيك آلرژى؟ اونم گفت نه لازم نيست اصولاً تا ٤ ماهگى مشكلش حل مى شه و مسأله خاصى نيست و از اين حرفها، كه اى كاش پافشارى كرده بودم.

رونيكا ٣ ماهه شد و رفتيم ايران كه همون روزى كه مى رسيديم عروسيه خواهر كيوان بود. از فرودگاه به آرايشگاه، از آرايشگاه به خونه و از خونه به سالن عروسى، و مهمونها من رو با سوالهاى مكرر راجع به اگزماهاى توى آرنج رونيكا بيچاره كردن.

حالا از نگرانى يا كنجكاوى بود نمى دونم ولى هر دليلى داشت كاش خيليا سعى كنن اينقدر از يه مادر راجع به چيزى كه تو صورت یا بدن بچه هست يا هر مشكل ديگه اى كه بچه داره نپرسن، مطمئناً اگر خودش دوست داشته باشه راجع بهش صحبت مى كنه.

تو ايران پيش يه متخصص كودكان رفتيم و اون هم گفت ما اصولاً سخت نمى گيريم شما هم خيلى سخت نگيريد و كم كم بهش بديد تا عادت كنه كه البته خيليها همين تجويزرو كردن چه دكتر چه غيره دكتر.

ديگه رونيكا ٥ ماهو نيمه بود كه برگشتيم لندن. من هم براى سرما خوردگيه رونيكا يه وقت اورژانسى از دكترگرفتم. از روى خوش روزگار دكتر بی خیال نبود و مسئول كل كلينيك قرار بود رونيكارو معاينه كنه. من هم از فرصت استفاده كردم و دوباره حرف آلرژيشو پيش كشيدم. دكتر گفت خب رفتيد كلينيك آلرژى گفتيم نه او يكى دكتر گفته نمى خواد. گفت مگه مى شه من كه متخصص آلرژى نيستم چيزى توصيه كنم الان ارجاعتون مى دم و از اونجاييكه گفته بودم بدنش خارش زياد داره بهش شربت آنتى هيستامين داد كه بارها به دادم رسيده.

حالا كلينيك آلرژى كى وقت داد؟ واسه ٦ ماه بعد درست يكماه قبل از اينكه رونيكا يكسالش بشه. منم خواهش و التماس كه آخه مگه ميشه مثلاً اين بچه آلرژى داره ٦ ماه من چى كار كنم گفت امكانش نيست كه زودتر وقت بده منم كه مجبور بودم قبول كنم تسليم شدم.

وقتى رادين به دنيا اومد براى زرديش فرستادنمون همون بيمارستانى كه كلينيك آلرژى رونيكا توش بود وتازه متوجه شدم بايد همون روز كه اورژانسى بردمش اورژانس معمولى بايد مى بردمش بيمارستان كودكان. اونوقت شايد به جاى اينكه بعد از يكسال بهش وقت بدن از همون يكماهگى بهش وقت مى دادن، امان از اين بى تجربگى هاى زندگى خارج از كشور.

بعد از ٦ ماه روز موعود فرا رسيدو ما رفتيم كلينيك. اول رودستش اسم چيزايى كه فكر مى كردن حساسيت بده نوشتن بعد روشون يه خراش خيلى سطحى كه اصلاً با چشم معلوم نبود دادن و عصاره اون غذاهارو روى خراشها گذاشتن، بعد از ١٥ دقيقه چك كردن كه اندازه اى كه پوست واكنش داده چند سانتى متره كه براى رونيكا ١٣ ميلى متر قرمزو متورم شد و اصولاً تورم هرچى بيشتر از نيم ميلى متر باشه نشانه شديدتر بودن حساسيته و دكتر گفت به هيچ عنوان تا وقت بعدى كه سال ديگه همين موقع است بهش لبنيات حیوونی نديد. گفت براى اينكه خيلى اميدوار نباشم بايد بدونم اصولاً بين سن ٣ تا ٥ سالگى اين مشكل حل مى شه.

.

 نخوه انجام تست حساسیت - skin prick test
نخوه انجام تست حساسیت – skin prick test

البته رونيكا به جز شير به سفيده تخم مرغ هم حساسيت داشت و اگر به پوستش مى ماليد سريع قرمز مى شد و دونه هاى قرمز مى زد يعنى به عنوان كوكو يا كتلت يا توى كيك مشكلى پيش نميومد ولى مستقيماً اگر با پوستش تماس پيدا مى كرد واكنش مى داد.

شديد بودنه واكنشش به يه ماده غذايى رو زمانى متوجه مى شدم كه مى ديدم قرمزى و دونه هاى كهيرى مانند تا زير گردنش ميومدن و خارش شديد مى گرفت.

به موز هم واكنش مى داد ولى دكتر گفت چون موز هم مثل كيوى،آناناس، توت فرنگى، گوجه فرنگى و خرما هيستامين بالايى داره اين اتفاق ميفته و اگر به پوستش نماله شايد واكنش نده، در اصل مى گفت حساسيت به حساب نمياد و هر از چندوقتى روش امتحان كن.

همونطور كه دكتره گفت واقعاً سختيش براى پدرو مادره البته به نظر من فقط تا زمانيكه بچه متوجه نمى شه وقتى بزرگتر شه واسه بچه هم فهميدنش سخته كه بهش بگى اون چيزى كه بقيه دارن مى خورن تو نمى تونى بخورى.

كوچكترين چيزى كه مى خريديم بايد مواد اوليه اش رو نگاه مى كرديم، من دائماًدنبال اين پنيرها و خامه هاى گياهى بودم كه باهاشون براش غذا درست كنم ولى هر كدوم رو خريدم از بس بدمزه بودن بهش ندادم و ريختم دور. هر جا مى رفتيم از ترس اينكه اشتباهى چيزى بخوره هميشه آنتى هيستامين همراهمون بود البته هنوزم هست.

كيك تولد يكسالگيش رو با خواهرم درست كرديم چون از هرجا مى خواستيم بخريم شيرو كره و خامه داشت.

خود منو كيوان هم كه سعى مى كرديم جلوش بستنى و پيتزا نخوريم و اگر مى خورديم نوبتى مى رفتيم تو آشپزخونه.

من تقريباً هر شب راجع به اين مسأله مى خوندم، يه جور وابستگى فكرى پيدا كرده بودم. هر مدلى كه فكرشو بكنيد تو گوگل سوالمو مطرح مى كردم كه جوابهاى جديد بياد.

دنبال اين مى گشتم كه ببينيم كسايى كه بچه هاشون مثل من بودن خوب شدن يا نه و چقدر طول كشيده. اونايى كه نوشته بودن تا زير دوسال خوب شدن بهم قوت قلب مى داد ولى اونايى كه خيلى بزرگ شده بودن و هنوز حساسيت داشتن مأيوسم مى كرد. يه سرى نوشته بودن بچشون به جز لبنيات به شيرسويا، شيرجوو حتى ماهى هم حساسيت دارن كه واقعاً مى تونم بفهمم چقدر مى تونه براى پدر و مادر آزاردهنده باشه.

كيوان براى اينكه دلداريم بده مى گفت حالا تو فكر مى كنى اگر آلرژى نداشت هر روز نون پنير مى خورد، يا پيتزا و بستنى بهش مى داديم، مى گفتم نه ولى همين كه اين ترس تو وجودمه كه واى اگه يه وقت اشتباهاً بخوره به چه روزى ميفته اذيتم مى كنه اينكه آدم بزرگ شه و خودش تصميم بگيره نخوره فرق داره با اينكه به زور بايد محروم باشه.

علت ترسم هم اين بود كه سه بار تجربه خيلى ناخوشايندى برام پيش اومد. يكبار امتحانى بهش دادم كه بعد از نيم ساعت استفراغ كردو بدنش بيرون ريخت وخارش شديد گرفت. يكبارهم ليوان شيررو برگردوند رو خودش كه تمام بدنش دوباره ريخت بيرون و خارش شديد گرفت. يكبار هم حواسم نبود داشتم باقلواى بى همتاى قزوينى مى خوردم اومد جلوم وايستاد خواست بهش بدم من هم فكر نمى كردم مغازه ها كره يا روغن حيوونى استفاده كنن رو اين حساب كه حتما روغن مايع داره اندازه يه بنده انگشت بهش دادم كه بعد از دو ساعت جورى شد كه مردم و زنده شدم. از اون روز گفتم ديگه تموم شد نه امتحان مى كنم نه اصلاً دنبال لبنيات گياهى مى رم، اين همه آدم اصلاً لبنيات حيوونى نمى خورن رونيكاهم مثل اونا. تو تمام موارد بالا با كمك آنتى هيستامين و پماد هيدروكورتيزون ١٪‏ بعد از حدود نیم ساعت که مثل یه عمربود خوب شد.

قبل از تولد رادين دائم فكر مى كردم كه رادين دنيا بياد بايد اين مسأله رو چطورى كنترل كنم، هزار تا اگر تو ذهنم بود. به خودم مى گفتم اگر رادين داشته باشه ديگه نمى كشم، اگه نداشته باشه چه جورى به رونيكا بفهمونم يه وقت شير رادين رو نخوره. اگه يه وقت بهونه سينمو بگيره و بخواد اداى رادين رو در بياره چى؟ يعنى دوباره لبنيات حیوونی رو از غذاهام حذف كنم كه شيرم براى رونيكاهم مناسب شه؟

وقتى رادين دنيا اومد تا يه مدت جلوى رونيكا بهش شير ندادم و مى رفتم تو اتاق، كم كم چند بار جلوش شير دادم و ديدم اصلاً توجه نمى كنه، بعد هم كه رادين افتخار ندادو مجبور شدم فقط تا ٦ ماه براش بدوشيدم.

ولى هربار رادين شيرشو نصفه نيمه مى خورد در بطريشو سريع مى ذاشتم كه يه وقت رونيكا ازش نخوره.

بعد از اين داستانها به اين نتيجه رسيدم كه بعضى چيزا با فكر كردن حل نمى شه و حتماً بعد از اينكه اتفاق افتاد مى شه راجع بهش تصميم گرفت چون من اصلاً فكر نمى كردم رونيكا به اين مسأله زياد توجه نكنه يا رادين سينه نگيره يا حتى رونيكا براى خوردن شير رادين اصلاً بهونه نگيره.

رونيكا دوسالش شد و نوبت وقت دوم براى رفتن به كلينيك آلرژى رسيد و ما با دنيايى از خدا كنه، يعنى مى شه و اى كاش راهى شديم.

بعد از انجام تست دكتر گفت درنهايت تعجب رونيكا فقط به شير تازه گاو حساسيت داده و مى تونه كم كم شكلات، كره، پنير، ماست، بستنى و در آخر و به مرور زمان خامه رو چون درصد شيرش بيشتره شروع كنه.

حالا من رو تصور كنيد تو وجودم آتيش بازى شد، تو دلم بهار شد، گلهاى اميد دورتادورقلبم شكوفه كردن ديگه برام مهم نبود كه حساسيتش كامل از بين نرفته بود همينقدر كه درنهايت نااميديم حساسيتش كم شده بود و من مى تونستم باهاش شكلات و پيتزاو بستنى بخورم اميدوارم كرد و عجب حسى بود.

البته اينبار گفتم بادوم هندى و بادوم زمينى رو هم روش تست كنن كه متوجه شديم به بادوم هندى آلرژى داره چون قبلاً يه خوراكى خورده بود كه بادوم هندى داشت و پوستش خارش گرفت و ريخت بيرون.

هرچند من به خاطر ترسى كه از حساسيت به بادوم زمينى داشتم كره اش رو برده بودم كه همونجا بهش بدم كه اگر هر چى شد تو بيمارستان باشيم كه خداروشكر بهش حساسيت نداشت. توصيه ام اينه اگر كسى احتمال زياد مى ده كه بچه اش به بادوم زمينى حساسيت داشته باشه دم بيمارستان روش تست كنه كه هر چى شد به اورژانس نزديك باشه.

قبل از اينكه برم دكتر پيش خودم فكر كردم بايد راجع به اين مسأله يه مطلب بنويسم و كاش رونيكا كامل خوب شده باشه و بتونم اسمشو بذارم “روزى كه به من دنيارو دادن” ولى اسمش رو مى ذارم “روزى كه معنی اميد رو فهميدم” و فرقش رو فقط كسى مى دونه كه مدتى رو با نا اميدى گذرونده.

رونيكا سه سالش شد و براى بار سوم به كلينيك رفتيم و بعد از انجام تستها دكتر گفت حساسيتش به شير گاو كمتر شده ولى حساسيتش به بادوم هندى همچنان ادامه داشت. دكتر گفت براى اينكه مطمئن بشن حساسيتش به شير گاو از بين رفته بايد بهش وقت بدن كه بره بيمارستان و اونجا تحت نظرشون بهش شير بدن، كه بعد از شش ماه بلاخره نوبتش شد و خداروشكر فهميديم مى تونه خوردن شير گاو رو هم شروع كنه و توصيه كردن كه حتماً بهش بديم تا بدنش عادت كنه.

اين هم از رونيكا و آلرژيش كه حدود سه سال و نيم طول كشيد تا از بين بره و من از صميم قلبم خداروشكر مى كنم.

آرزو مى كنم كسانى كه بچشون مشكلى صدبرابر بدتر از اين مسأله داره اين حس اميدوارى و خوشحالى رو خيلى زود تجربه كنن.

رایکاکاکاوند

رونیکا قبل از تست
رونیکا قبل از تست
Continue Reading

خوردن جامدات

زادین دز حال توت فرنگی خوردن

يكى ديگه از نقاط عطف رشد بچه ها وقتيه كه مى تونن جامدات بخورن يعنى در كنار اسباب بازيو كاغذو اينا مى تونن غذا بخورن. چون به سن ٦ ماهگى كه مى رسن  سيستم گوارششون به اندازه كافى قوى شده و تواناييه هضم غذاهاى جامد رو خواهند داشت

هرچند نزديك شدن به اين اتفاق خيلى هيجان انگيزه و مادرخيلى مشتاقانه منتظره كه بچش ٦ ماهش بشه و با عشق براش غذا درست كنه ولی هیچوقت تا موقعش نرسه نمی دونه چی در انتظارشه. من هم فکر می کردم اینبار هم مثل رونیکا راحت باشه ولی یادم نبود که بچه ها

چقدر می تونن متفاوت باشن. و الان فهمیدم شروع غذا خوردن برای بچه ها دو حالت داره يا مثل رونيكا بچه از اول راحت از غذا استقبال مى كنه يا مثل رادين هر بار حالت تهوع مى گيره. البته به حالت اول هم نمی شه دل روخوش كرد با اين حال اينكه بچه راحت شروع كنه واقعاً

امتيازه.

 اونى كه اولش خوب بوده كم كم بد غذا مى شه مثل الانه رونيكا كه اول بو مى كنه بعد يه ذره لبشو مى زنه بعد فرار مى كنه به زور با قسم مى گم يه قاشق بخور بدت اومد ديگه نخوراونم که چپ و راست مى گه نه نه.

رونیکا عاشق پوره میوه های آماده است من یه مدت تصمیم گرفتم نخرم و خودم درست کنم ولى اصلاً استقبال نكرد.  منم فكر كردم شايد پوره هاى بيرونو به خاطر مدل خوردنشون دوست داره واسه همين جا پوره ايه چند بار مصرف خريدم كه خودم درست كنم بريزم تو اونا

شايد بخوره ولى تا يه ذره مى خوره بهم پس مى ده مى گه ننننه.

حالت دوم

رادين كه از اول تكليفش معلوم بود،  يه قوطى ٩٠٠گرمى شيرخشك رو به خاطرش ريختيم بيرون چون مزه اش رو دوست نداشت لباشو يه جورى به هم فشار مى داد از وسطش نخ رد نمى شد. وقتى هم كه  شيشه رو مى ذاشتم تو دهنش شيرو قورت نمى دادو همينجورى از دو طرف لبش شير مى ريخت بيرون. حالا تصور كنيد به ايشون بخواى غذا بدى، يه جورى عق مى زد كه ميفتادم به قسم دادن كه آخ آخ تورو خدا بالا نيار ديگه نمى دم.

رادین دوست نداره غذا بخوره
رادین دوست نداره غذا بخوره

 ديگه اگه غذاش هم غليظ بود بیشتربدش میومد. هر چی روزها می گذشتن و رادین اصلا راه نمیومد بیشتر ناراحت می شدم بعضی موقعها با اینکه خونده بودم اصلا نباید اصرارو اجبار کرد باز اصرار می کردم بعد که می دیدم باز می خواد بالا بیاره پشیمون می شدم به خودم می گفتم آفرین واقعا خیلی به چیرایی که می خونی عمل می کنی ولی مادرهمیشه توجیهات خودش رو داره فکر می کردم شاید با اصراربشه.

 مادرهايى كه يه زمانى حال و روز من رو داشتن بهم گفتن كه اشتباه كرده بودم و بايد از چهار ماهگى با طعم غذا آشناش مى كردم يعنى بايد از غذايى كه واسه خودمون درست مى كردم كمى هم به اون می دادم. خلاصه كه آشناش نكرده بودم و بدجورى درگيرى پيدا كرده بودم. چقدر غذا حيف و ميل شد هر چى واسش درست كردم يا آماده خريدم مجبور شدم بريزم دور، انقدرم بى مزه بودن كه حتى رونيكام حاضر نبود بخوره. آخه نه مى شه نمك زد نه شكرى نه عسلى معلومه رادين بد غذا خوشش نمياد از اون غذاهاى بى مزه بخوره با اینکه همه اون غذاهارو بدون مشکل به رونیکا داده بودم اما رادین قبول نمی کرد.

نه اينكه به هيچى لب نزنه مثلاً اون هم از پوره ميوه وماست ميوه اى بدش نيومد ولى اولش حالش بد مى شد بد كم كم خوشش ميومد، ولى بعضى غذاهارو اصلاً راه نداشت اصرار كنم. با روش قاشق خيلى اذيتم كرد مى دونست مى خوام غذا بدم دهنشو باز نمى كرد منم اسباب بازى مى دادم دستش تا دهنش رو باز مى كرد اسباب بازى رو بذاره تو دهنش قاشق رو مى ذاشتم تو دهنش مهم اين بود كه قاشق اول رو يه جورى بهش بدم كه اعتماد كنه و خودش دهنشو باز كنه. كلاً بی اعتماد بود بدون اينكه بدونه چى مى خوام بهش بدم روشو مى كرد اونور. بعد ديدم نمى شه شايد از قاشق خوشش نمياد گفتم يه روش ديگه رو امتحان كنم يعنى غذاى پخته رو در ابعاد مناسب خورد كنم و بذارم جلوش تا خودش از خودش پذيرايى كنه ولى فقط باهاشون بازى مى كردو مى ريخت زمين. اين روش هم كمكى بهم نكرد و قاشق گزینه بهتری بود. يه چيزه ديگه هم  كه ازش استقبال كرد موز بود كه من با يه وسيله اى كه زمان رونيكا خريده بودم بهش مى دادم. وسيله جالبيه ميوه يا سبزيجات رو مى ذارى تو يه تورى كه يه دسته داره بعد بچه خودش مى تونه بگيره دستش و تورى رو گاز بزنه و ميوه يا سبزيجات رو پوره كنه. خوبيش اينه كه بچه كلى باهاش درگير مى شه، واسه خارش لثه هم خيلى خوبه، خيال آدم هم راحته كه ميوه از دستش ليز نمى خوره بره تو گلوش.

رادین لثه هاشو ماساژ می ده
رادین لثه هاشو ماساژ می ده

يه وسيله خيلى خوبه ديگه هم كه خريدم بخارپز و آسياب مخصوص غذاى بچه بود كه ماركش اَوِنته. خيلى راحت مى كنه كارو ١٥ الى ٢٠ دقيقه طول مى كشه كه سبزيجات و گوشت رو بپزونه بعد سروتهش مى كنى آسياب مى كنه فقط صداش يه كم ترسناكه كه اگه بچه تو آشپزخونه باشه بايد وسطاش رقصو بشکن بشکن ومسخره بازى درآورد بچه تا خندش گرفت دوباره دكمه رو بزنى بازكه چشماش گرد شد مسخره بازى اين روند ادامه داره تا اينكه به اندازه كافى غذا آسياب شه.

غذاساز بچه
غذاساز بچه

و اما خبر خوب اين كه واقعاً راسته كه مى گن زمان خيلى از مسائل رو حل مى كنه و رادين بالاخره يك  هفته است كه با اشتياق غذا مى خوره. و كافيه يه چيزى دست ما يا رونيكا باشه به سرعت خودشو می رسونه  و از سرو كولمون بالا مى ره كه ازمون غذا بگيره و دوست داره همه چیز رو امتحان کنه شاید خوشش نیاد ولی همین که مشتاقه عالیه.

سوپ رشته فرنگى غذای برترسال معرفی می شه که رادين دهنشو با ميل و اشتياق براى قاشقهاى بعدى باز كرد و من رو از نگرانی نجات داد. بالاخره بعد از دو ماه به غذا خوردن عادت كرد.

معلومه زمان احتیاج داشته تا عادت کنه و الان که فکر می کنم می بینم رونیکا از مدتی قبل از اینکه شش ماهش بشه علاقه شدیدی به غذاهای ما نشون می داد مثلا موقعی که ما غذا می خوردیم وبغل ما بود می خواست بپره رو بشقاب غذای ما ولی رادین الان که هشت ماهش شده اون حالت رو داره و می خواد همه چیز رو امتحان کنه. در اصل ازچند موردی که نشون می ده بچه آماده شروع خوردن جامداته رادین فقط یکیش که نشستن و گردن نگه داشتن بود رو داشت و موارد دیگه مثل تواناییه هول دادن غذا با زبونش به عقب و هیجان رو نداشت. البته الان که بالاخره راه افتاده اینقدر عاقلانه فکر می کنم وگرنه تا قبلش می ترسیدم اصلا عادت کنه که الان به عقل خودم شک می کنم.

و اما ليست بعضی ازغذاها و ميان وعده هايى كه در کنار غذاهای ایرانیه خودمون برای بچه ها درست می کنم البته رادين كه تازه به جمع غذاخورها پيوسته و بعضیاش رو نمى تونه امتحان كنه ولی در آینده نه چندان دور اون هم به رونیکا می پیونده.

پوره ميوه هاى پخته

ميوه

ماست ميوه اى

پوره آووكادو وموز نپخته با كمى پودر شكلات كه براى بچه بالاى يكسال مى شه با عسل شيرينترش كرد.

راستى مى دونستيد به بچه زیریکسال نباید عسل داد چون ممكن حاويه باكترى باشه كه باعث مسموميت بوتوليزم مى شه و خيلى خطرناكه به همين دليل اصلاً توصيه نمى شه.

عدسى

سوپ

نون تست آغشته به زرده تخم مرغ رو سرخ مى كنم چون سفيده حساسيت زاست

پن كيك

 املت اسفناج و قارچ كلاً هر سبزيجاتى با پياز تفت داده بشه برای املت مناسب مى شه.

پوره سيب زمينى یا سیب زمینی شیرین

كتلت مرغ، گوشت، ماهى، سيب زمينى و غيره رو گرد درست مى كنم مى ذارم سر چوب بستنى ولى بدش زود ازش مى گيرم تا چوب بستنى رو نكنه تو گلوش.

چون اصرار دارم بروكلى بخوره و نمى خوره خردش مى كنم مى ريزم تو سبزيه كوكويى كه معلوم نشه.

رونيكا برعكس رادين اصلاً موز دوست نداره يعنى چون حساسيت داشت و نخورد الان كه مى تونه بخوره بهش عادت نداره.

كيك موز درست مى كنم و با خرما يا عسل شيرينش مى كنم گردومى ريزم توش و حتى در بيشتر موارد با آرد نارگيل درست

مى كنم كه يه كيك كاملاً مقوى و رژيميه ولی مى مونه رو دسته خودم چون رونيكا يه كمش رو مى خوره بعد از جلو چشمش ميفته.

آجيلى كه بهش  حساسيت نداره مثلاً رونيكا عاشق پسته است.

نون سيب زمينيه ایرلندی .

هموس خونگى باتيكه هاى نون تست

آب گوشت و مرغ رو تو ظرفهاى خيلى كوچيك فريز مى كنم و اگر سبزيجات يا هر چى بپزم ازشون استفاده مى كنم.

ظرف های کوچیک برای فریز کردن غذا و آب گوشت و مرغ
ظرف های کوچیک برای فریز کردن غذا و آب گوشت و مرغ

مثلاً اگر براى خودمون مرغ و پلو مى پزم قبل از نمك ريختن براى رادين جدا مى كنم و با آب مرغ و گوشت آسيابش مى كنم اكثر غذاهاى خودمون رو مى شه به همين طريق به رادین داد.

 مقدار قابل توجهى خوراکیهای مخصوص بچه ها

و در آخربعضی مواقع هله هوله های بزرگترها البته نه اینکه هله هوله خوب باشه ولى من مامان خوبى نيستم و به بچه هام هله هوله هم مى دم

قابل عرضه که موارد بالا از سمت من تهيه مى شه ولى راستش رو بخواید ازشون یا استقبال نمى شه يا يكبار استقبال مى شه و ديگه طرفش نمياد. سيب زمينى در هر فرمى هميشه با استقبال رونيكا مواجه مى شه.

من جداً هروقت غذا يا كيك مى پزم وقتى آماده مى شه و رونيكا خانوم تشريف مياره واسه تست مثل اينايى كه مسابقه آشپزى شركت كردن هى تو خودم استرس دارم و دعا مى كنم بپسنده. ولى يه كار خوبى كه كردم و از خودم راضيم اينه كه وقتى به رونيكا اصرار مى كنم يه قاشق بخوره مى گم يه قاشق بخور اگه بد بود ديگه نخور، اگر گوش بده و امتحان كنه ولى خوشش نياد ديگه اصرار نمى كنم كه دفعه بعد حداقل يه بار روامتحان كنه بلکه خوشش بیاد.

در نهايت اينكه اين بدغذاييها بالاخره تموم مى شه و تا اون موقع ما دست از تلاش بر نمى داريم.

لطفاً برامون بنويسيد كه شما به کوچولوهاتون چه غذاها و ميان وعده هايى مى ديد که همه از هم ایده های خوب بگیریم.

رایکاکاکاوند

رادین جونی آب می خوره
رادین جونی آب می خوره
Continue Reading

کتاب و کودک

يه موضوعى كه قبل از به دنيا اومدن رونيكا در جهت آماده شدن براى بچه دارى خوندم و برام هم جالب هم عجيب بود خوندن كتاب براى بچه از زمان تولد يا حتى باردارى بود. به خودم مى گفتم بابا اين خارجيا چه قرتى بازيهايى دارن ديگه كتاب واسه بچه زير يكسال مگه مى شه آخه، بچه كتاب رو مى جوه، پاره پوره مى كنه اصلاً كه چى آدم كتاب جلو نوزاد بذاره. البته هنوز هم با توجه به حال و هواى شوكه شده والدين در ٢ ماه اول تولد بچه و ناسازگارى هاش و قوت قلبى كه در بدو ورودش دررابطه با راحتيه بزرگ كردنش مى ده، كتاب خوندن لا اقل براى من آخرين موضوعيه كه به ذهنم مى رسه، ولى به محض اينكه هم والدين و هم بچه خودشون رو پيدا كردن مى تونه گرينه جالبى باشه براى وقت گذروندن با هم.

رونیکا در حال کتاب خوندن
رونیکا در حال کتاب خوندن

يه مطلبى كه خوندم و خيلى توجيهم كرد اين بود كه وقتى بچه دنيا مياد حرفهاى مارو متوجه نمى شه با اين حال ما باهاش صحبت مى كنيم و براش شعر مى خونيم ياقبل از اينكه خودش بتونه اسباب بازى تو دستش بگيره و باهاش بازى كنه براش اسباب بازى مى خريم و سعى مى كنيم سرگرمش كنيم در نتيجه كتاب هم بايد همينطور باشه و نبايد فكر كنيم كه حتماً بايد به سنى برسه كه همه چيزرو متوجه بشه و بعد كتاب خوندن رو شروع كنيم. در وهله اول كتاب خوندن يكى از بهترين كارهاييه كه پدر و مادر مى تونن براى وقت گذروندن با بچشون انجام بدن چون هم از لحاظ تماسى يعنى بغل كردن و هم شنوايى يعنى گوش دادن به صداى والدين كه به گوش بچه خوش نواترين صداست براى بچه آرامش بخشه. در كنار همه اينها به قدرت تخيل، برقراريه ارتباط، يادگيريه ساخت كلمات،  شناخت محيط اطراف رنگ و شكل و غيره كمك مى كنه. حتى با شيوه تعريف كردن ما با تن صدا و مدل حرف زدن حسهاى مختلف ما آشنا مى شن. همچنين تشويقشون مى كنه كه اشاره كنن نگاه كنن لمس كنن وهيجان زده بشن. در ضمن اصلاً لازم نيست كه هر ماه يه كتاب جديد براشون بخريم اتفاقاً بچه ها از طريق تكرار ياد مى گيرن و از يه كتاب خسته نمى شن بلكه بهش عادت مى كنن و علاقمندتر مى شن.

با تمام اين دانسته ها اگر بگم من از قبل از تولد رونيكا براش كتاب خريده بودم دروغ گفتم يا حتى بگم تا امروز يكبارهم كتاب از دستمون نيفتاده باز هم دروغ گفتم. چون قرار صادق باشم مجبورم راستش رو بگم حدوداً دو ماه و نيمش بود كه  يه كتاب پارچه اى براش خريدم كه يه طرفش عكسهاى رنگى داشت يه طرفش عكسهاى سياه سفيد و قرمز چون اين رنگها تفاوت شكل هاو طرحهارو براى بچه واضح تر می كنن. يه برگ گل و گوش موش هم ازش بيرون زده بود كه خش خش مى كرد و جنسش متفاوت بود با بقيه قسمتها. يه آيينه نشكن هم داشت كه حالت كاغذى بود وچون برای بچه جالبه تو اكثر اسباب بازيها هست.  بعد يه كتاب موزيكال خريدم كه سه تا برگ داشت و شعرهاى مختلف رو پخش مى كرد. خيلى علاقه نشون داد و از اينكه من صداى بعضى از حيوونا رو واسش در مياوردم( آدم رو به چه کارایی وادار می کنن) خوشش ميومد و سعى مى كرد تكرار كنه. وقتى يكسالش شد كلينيكى كه براى چكاپ مى رفتيم بهش دو تا كتاب داد راستش به نظرم خيلى كتاباى مسخره اى اومدن مى گفتم آخه من چى از تو اينا واسش تعريف كنم ولى باور كنيد دو تا از قشنگترين و به درد بخورترين كلمه هارو از تو همون كتاب ياد گرفت. البته كتاب به انگليسى بود ولی من فارسى واسش تعريف مى كردم. داستانش اين بود كه اسب مى گه كى مى خواد بهش سوارى بدم حيوونايى كه اونجا بودن مى گن من من من من. بعد اسبه مى گه بپريد بالا موقع پیتیکو پيتيكو پاهام و بالا پايين مى بردم كه رونيكام مثلاً سوار اسبه. بعد حيوونا مى گن آقا اسبه تندتر برو. اسب مى گه محكم بشينيد منم پاهامو سريعتر بالا پايين مى بردم تا اينكه
اينقدر تند مى ره كه همشون از پشت اسب ميفتن زمين ولى باز بلند مى شن مى گن دوباره به ما سوارى بده دوباره دوباره.اين شد كه رونيكا كلمه من، دوباره و اسم و صداى اون حيوونارو  ياد گرفت.

يه كتاب خيلى جالب ديگه هم شب به خیر ماه بود. اون هم وقتى گرفتم فكر كردم خیلی جالب نيست ولى رونيكا عاشقش شد تو يكى از صفحه هاش يه موش كوچيك بود تمام صفحه هارو تند تند ورق مى زد برسه به موشه و بگه موس موس. خلاصه تا الان خيلى كلمه از تو همون كتاب ياد گرفته و شبها اصرار مى كنه چند بار ورق بزنيمش. يه كتاب هم براش خريدم به اسم حدس بزن چقدر دوستت دارم كه داستانش اينه كه بچه و مادرش هى براى هم مثال مى زنن كه هر كدوم چقدر اون يكى رو دوست داره راستش اولين بار كه خوندمش گريم گرفت خيلى احساساتى شدم اون هم خوندنش لذت بخشه و چيزاى جالبى مى شه به بچه ياد داد مثلاً دستاشو باز كنه بگه اينقدر دوست دارم.

رونیکا و رادین و کتابهاشون
رونیکا و رادین و کتابهاشون

 بعدهم كه رادين جان اومدو اولين بارى كه براش خوندم اينقدر قشنگ و با تعجب به صورتم خيره شده بود فهميدم خيلى دوست داره براش حرف بزنم . برام جالب بود كه كتاب تا چه حد مى تونه براى بچه هاى خيلى كوچيك هم جذاب باشه. از تمام كتابايى كه خريدم رونيكا خيلى

چيزا ياد گرفت و خوبيش اين بود كه من قصد آموزش نداشتم و براى سرگرمى مى خوندم ولى خودش با لذت و گوش دادن و نگاه كردن ياد گرفت. متاسفانه هنوز ايران نرفتم كه كتابهاى فارسى رو بشناسم ولى اين چندتا كتاب رو معرفى كردم چون برام خاطره ساختن و كلمه هاى بامزه اى رو به رونيكا ياد دادن.

کتابهای خوب بچه ها
کتابهای خوب بچه ها

شما چه كتابايى براى بچه هاتون خونديد كه براش خيلى جالب بوده و دوستش داره و براى شما خاطره ساخته؟

رايكاكاكاوند

Continue Reading

بازکردن درها

رونیکا در حال باز کردن در

بچه ها از زمانیکه متولد می شن نقاط عطف زيادى تو دوران رشدشون اتفاق میفته بعضیاش بی نظیره مثل اولین باری که تو چشمات نگاه می کنن و لبخند می زنن. یادمه اولین باری که رونیکا بهم لبخند زد تو بغلم بود یه لحظه بهش نگاه کردم همون موقع اونم سرشو آورد بالا و چشم تو چشم شدیم یهو بهم لبخند زد منم اشک تو چشمام جمع شد.

ولی بعضی از این نقاط عطف یه جوردیگه اشک به چشم آدم میارن مثلا یکیش موقعیه که ياد مى گيرن درهاى خونه رو باز كنن.

 بله،  رونيكا خانوم چند روزیه که یاد گرفتن دراى خونه رو باز کنن و حسابى واسه خودش برو بيايى راه انداخته. صد بار منو از اين اتاق كشونده اون اتاق.

البته قبلاً چند بارى امتحانى باز كرده بود ولى هنوز شهامتشو نداشت كه تنهايى فضا عوض كنه. متاسفانه درهاى خونه ما به جز در ورودى و درهاى دستشويى اونم فقط از داخل قفل ندارن باورتون می شه؟ حالا تصور كنيد بچه ها راحت دستشویی یا هر اتاقى که مى خوان رفت و آمد كنن منم هر قفلى كه احتياج به پيچ شدن نداشته باشه خريدم، ولى هيچكدوم به درهاى خونه نخورد و مجبورشدم همه رو پس بدم. عکس زیر یکی از همون قفلها ست

در حين اين تمرينات چند باری که پاشون زير در مى مونه ویا خطر از بغل گوششون رد مى شه وبه صورت معجزه آسا یی به جای اینکه انگشتشون لای در بمونه فقط  پوستش مى ره اونجاست  که مى بينى اينجورى نمى شه و بايد دست به كار شى و با روش خودت امنيت منطقه رو بالا ببرى  یا به اصطلاح انگلیسی بیبی پروف کنی.

اينم روشهاى من درآورديه مامان رایکا

برای اینکه رونیکا نتونه دردستشویی رو بازکنه یه طناب ازجا حوله ایی که پشت در آویزونه رد کرد م یه سرشم به دستگیره گره زدم. خیلی سعیشو کرد درو باز کنه ولی دستگیره پایین نمیومد بعد سعی کرد که گره رواز تو دستگیره در بیاره یه لحظه که دیدم دقیقا می دونه باید از کجا طناب و در بیاره استرس گرفتم که الانه که درو باز کنه ولی موفق نشد نمی دونم کی بتونه ولی فعلا که جواب داده.

این یکی روش برای اینه که وقتی در باز و بسته می شه انگشتشون لای قسمت لولا گیر نکنه البته من اینرو برای تست انجام دادم ولی منتظرم وسایلی که سفارش دادم به دستم برسه تا ورژن نهاییش رودرست کنم که عکسش رو بعدا می ذارم. البته از اینی که درست کردم دو مدل آماده اش رو آنلاین پیدا کردم ولی دیدم اگرخودم درست کنم مقرون به صرفه تر خیلی هم سادست اگر کسی خواست پیغام بده که براش توضیح بدم. روشهای بیبی پروف کردن کابینت هارو تو پستهای بعدی می گم.

و در آخر اينكه اين يعنى ديگه لازم نيست منت منو برای باز کردن درها بکشه ولی هنوز برای گرفتن به قول خودش به به من رو احضارمی کنه.

 هميشه  پادرى رو دستش مى گرفت ميومد مى گفت بييم بييم مى گفتم مامان كجا بريم آخه؟

 اصرار پشت اصرار كه بييم بييم بعد دنبالش مى رفتم  درو باز مى كردم پادرى و مى ذاشت زير درو خيالش راحت مى شد انگار که از زندان آزاد شده.

آدم دلش تنگ مى شه از همين حالا.

رایکاکاکاوند

Continue Reading