مشکلات از پوشک گرفتن

رونیکادر حال بازی تو پارک

چند وقت پيش با كيوان بچه هارو برديم پارك و یه پیراهن چین چین تن رونیکا کرده بودم. موقع بازيش دامنه خيلى تو دستو پاش بود كه به جز نگاه عاقل اندر سفيه خودش كه تو عكس ديديد باباش هم با همون نگاه گفت پيراهن؟ منم گفتم راست مى گى از دفعه بعد شلوار پاش مى كنم.


چندروز پيش منو بچه ها تو خونه خيلى كلافه بوديم و واقعاً خسته و داغون بودم اونا هم شيطنتهاى عجيب غريب مى كردن. تصميم گرفتم با تمام خستگيم دم غروب ببرمشون پارك. اينبار شلوار پاى رونيكا كردم كه راحت بتونه بازى كنه. هميشه تا مى رسيديم پارك مى ذاشتمش روى لگن مسافرتيش، هرچى از خوبيه اين لگن بگم كم گفتم يكى از بهترين خريداى دوره مادرشدنم بوده. هرجايى باشيم تا بگه پى پى سريع پلاستيكشو مى ذارم روش و يه جاى خلوت پيدا مى كنم كه كارشو انجام بده حتى مى شه رو دستشوييهاى عمومى گذاشتش كه هم بچه راحت روش مى شينه و نمى ترسه بيفته تو توالت هم اينكه تميزتره و قبلاً كسى روش ننشسته.
خلاصه رسيديم پارك و از سر بى حوصلگى از رونيكا پرسيدم پى پى دارى؟ گفت نه و منم خدا خواسته اعتماد كردم. تا رومو كردم اونور به فاصله چند دقيقه صدام كردو ديدم شرشر داره از شلوارش ادرار مى چكه. همون لحظه مثل همون چالش سطل آب يخى كه مد شده بود يكى يه سطل آب ريخت رو سرم. ما مادرا كلاً تو اين چالشيم به صورت مجازى و زمانى اتفاق ميفته كه يه گندى در ارتباط با بچه زديم. رفتم سر ساك ديدم نه شورت برده بودم نه لباس اضافه.
منم خسته و داغون، گفتم خدايا آخه چه جورى من اين وروجكو دوباره ببندم رو كالسكه الان قشقرق به پا مى كنه، اين همه راه (چندتا كوچه بالاتر) كالسكه دونفره رو هول بدم بعد از تو كالسكه بيارمشون بيرون( آسانسور تا طبقه دوم مياد و ما طبقه سوميم) ببرمشون بالا لباس تنش كنم برگرديم پارك.
خوددرگيرى شروع شد:
من ١: اصلاً ديگه برنگرديم
من ٢: مگه مى شه گناه داره.
من١: بايد ياد بگيره اگه نگه و خودشو خيس كنه پارك تعطيل مى شه جريمه خوبيه.
من٢: بايد بفهمى واسه بچه دوساله اى كه تازه از پوشك گرفتيش لباس اضافه بردارى، مى رى لباساشو عوض مى كنى برمى گردى تا خودت جريمه شى.
من ١: اصلاً معلوم نيست جيش كرده بذار نيم ساعت بازى كنه بعد بر مى گرديم.
من ٢: بابا معلومه خيسه، بعدشم با وسيله ها بازى مى كنه خيس مى شن بچه هاى ديگه گناه دارن.
من ١: بچه اى نيست كه( چندتايى بودن) اى بابا حالا ول كن خستم ديگه، اگه ديدم بچه زياد شد مى برمش.
خودمو زدم به بيخيالى و رونيكا شروع كرد به بازى منم هى چشماى بقيه رو مى پاييدم كه ببينم به شلوار رونيكا نگاه مى كنن يا نه. روى الاكلنگ بود كه يه دختر حدوداً ٦ ساله ديگه اومد نشست اون سر الاكلنگ. بعد خواهر بزرگش كه انگار قبلاً موقعى كه رونيكا از سرسره مى رفت بالا ديده بود شلوارش خيسه اومد پيش خواهرش و گفت بيا بريم اونورو ديدم داره بهش مى گه خودشو خيس كرده باهاش بازى نكن. يه سطل آب يخ ديگه ريختن رو سرم خيلى حرصم گرفته بود البته اونا حق داشتن ولى اين كه من باعث شده بودم اينجورى بچه ها از رونيكا فاصله بگيرن خيلى ناراحتم كرد گفتم هر جورى شده بايد برگردى تا دفعه بعد ياد بگيرى لباس اضافه بردارى.
رونيكارو به زور نشوندم تو كالسكه، حتماً مى دونيد بستن بچه تو كالسكه موقع بيرون اومدن از پارك چقدر سخته حالا فكر كنيد نيومده بخواى برگردى. با كلى مكافات بستمش و اونم گريه مى كردو فكر مى كرد ديگه برنمى گرديم خلاصه رفتم و كلى تو راه به خودم بدو بيراه گفتم و از حرص دختره يه پيراهن تن رونيكا كردم و برش گردوندم همون پارك كه مثلاً به اون يه ذره بچه يه چيزى رو ثابت كرده باشم نمى دونم چيو، ولى وقتى برگشتيمو ديدمش كه به رونيكا نگاه كرد كه لباساشو عوض كرده و ديگه تميزه دلم آروم شد، بعد از اون يه بار ديگه ادرار كرد ولى خب چون دامن پاش بود فقط لباس زيرش خيس شد و من همونو عوض كردم. خلاصه كه روز خسته كننده اى بود ولى تجربه اى مفيد.
و اما پيشرفت ما در زمينه از پوشك گرفتن رونيكا، حدود سه ماه از روزى كه شروع كرديم مى گذره، اواسط ماه دوم كيوان دو هفته رفت سفر و وقتى برگشت رونيكا خيلى اذيتم كرد و به خاطر جلب توجه يا هيجان زياد تا چند وقتى دوباره بى خيال گفتن شد منم چندبارى از خستگى زياد پشيمون شدم و پوشكش كردم و با خودم فكر كردم شايد خسته شده و دوست داره پوشك شه وواقعاً ناراحت كننده بود كه با اين مسأله كنار بيام كه بعد از اون همه مدت تمام اون زحمات برباد بره ولى خب بعضى اوقات براى بچه و مادر بهتره كه بچه دوباره پوشك شه. ولى دوبار كه پوشكش كردم باز بعد از چند ساعت پوشك و شرت رو مى ذاشتم جلوش و ازش مى پرسيدم كدومو مى خواى، اونم شرت و بر مى داشت يا مثلاً دستشو مى ذاشت رو پوشك مى گفت نى نى كه مطمئن بودم كه اگه واقعاً پوشكو بخواد و از شورت زده شده باشه پوشك رو برداره كه اينكارو نكرد و من ديگه پوشكش نكردم. ولى دوباره جايزه دادن و تشويق رو شروع کردم و كم كم اوضاع خوب شد نه اينكه تصادفى پيش نياد هفته اى دو تا سه بار تصادف پيش مياد به خصوص وقتى شديداً مشغول شيطنت و بازى تو يه مكان جديد با آدماى جديد باشه كه طبق تحقيقاتم طبيعيه كه تا چند ماه حداقل هفته اى يكبار خودشون رو خيس كنن. حتى اين رو خوندم كه بعضى بچه ها بعد از ماهها باز بيخيال گفتن دستشوييشون مى شن و نبايد باهاشون مقاومت زيادى كرد و اميدوارم اين اتفاق نيفته. اصولاً آموزش پوشك گرفتن روزو شب باهم متفامته و خشك موندن طى شب چندماهى بعد از اينكه كامل اين مسأله براشون جا افتاد اتفاق ميفته ولى رونيكا اكثر شبا تا صبح خشكه با اين حال من شبا پوشكش مى كنم چون مطمئنم اگر خودشو خيس كنه و بيدار شه خيلى سخت دوباره خوابش مى بره.
خلاصه ماماناى عزيز اگر خواستيد بچتون رو از پوشك بگيريد:
بهترين فصل بهار و تابستونه
لباس اضافه هرگز يادتون نره
لگن مسافرتى واجبه
اگر بعد از چند ماه يهو بيشترمواقع ادرارش رو نگفت جايزه و تشويق رو دوباره شروع كنيد ولى اگه جواب نداد زياد مقاومت نكنيد و چند وقتى پوشكشون كنيد كه هم به خودتون هم اون زمان بديد، هرچند كه خيلى حركت به عقب سخته.
تصادفى خيس كردن تا ماهها طبيعيه.
اگر دختر داريدو هوا مناسبه تا زمانی که این مساله واسش جا بیفته دامن و پیراهن تنش كنيد كه اگر تصادفى رخ داد فقط لباس زيرش رو عوض كنيد

سرسره بازی
سرسره بازی

شما هم اگر مثل من تو شرایط سخت قرارگ برامون بنویسید و همچنین از تجربه های از پوشک گرفتنتون.

رايكاكاكاوند

You may also like

1 Comment

  1. من هم یکی دو ماهی هست که دخترکم رو تو سن دو سال و هشت ماهگی از پوشک.گرفتمش , اصلا اونقدری که ازش میترسیدم وحشتناک نبود البته من از روش سه روزه استفاده کردم که برای من خیلی خوب جواب داد ولی خوب عواقبش همونطور که گفتین گه گاه ادامه داشت , آخرین باری که دخترکم اشتباه ازش سر زد ویه روز عصر در حالیکه روی کابینت و مایکروفر سخت مشغول بازی بود ناگهان خودشو خیس کرد منم از کوره در رفتم و باهاش با توبیخ و عتاب صحبت کردم و تا شب هم قهر بودم باهاش و تند و سر سنگین , مخالف تمام باورهای تربیتی که سعی کرده بودم تا این سن رعایت کنم آخه مطمین بودم کاملا قضیه رو درک کرده ولی جدی نمیگرفت کل داستان رو, ولی جالب بود برام که بعد ازون جدی گرفت قضیه رو و تا امروز که دو هفته ازش میگذره داستان جدید نداشتیم خدارو شکر . البته میخوام به مواردی که تو پستتون گفتین اینو اضافه کنم که روحیه مامان و سرحال بودنش تو پروسه پوشک گیری خیلی مهمه

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *