عید 95 – کورن وال – خانه لَن هايد راك

عید 95 – کورن وال – خانه لَن هايد راك

درادامه خاطرات سفر یه روز هم به خونه لَن هايد راك رفتیم که توی پارک 450 هکتاری بود. بعد از کلی پیاده روی به خونه لَن هايد راك رسیدیم. بعد از خرید بلیط متوجه شدیم که کالسکه رو باید تحویل بدیم وبه جاش آغوشی یا کمربندی که بچه روش بشینه بگیریم. دوباره من و کیوان نگاه ناراحت کننده ای به هم کردیم و تصمیم گرفتیم برای رادین آغوشی و برای رونیکا کمربند بگیریم ولی کیوان هیچ جوری نتونست رونیکارو تو بغلش نگه داره این شد که برای رونیکام آغوشی گرفتیم و تمام بندهاش رو تا جاییکه می شد باز کردیم که توش جا شه. باز خدارو شکر که خودشون آغوشی میدن وگرنه این نبردن آغوشیه رادین به سفر بد جوررواعصابمون می رفت. رونیکا تو آغوشی خیلی خنده دار شده بود پاهاش تا زانوهای کیوان اومده بود. تا وقتی ازاونجا اومدیم بیرون کلی غرزدو داد و بیداد کرد ولی واسش نتیجه ای نداشت. اصلا راه نداشت که بذاریم خودش راه بیاد وگرنه رونیکا از زیر تمام طنابا رد می شد می رفت تو اتاقا در نهایت اگه چیزی رو داغون نمی کرد  که محال بود به خاطر خطرات احتمالی مینداختنمون بیرون. رادین هم که طبق معمول تو بغل کیف می کرد منم از فرصت استفاده کردم هی ماچش کردمو از دیدن خونه لذت بردم. واقعا خونه زیبایی بود فقط حیف که ساکنینش عاقبت غم انگیزی داشتن.

خانه لَن هايد راك
خانه لَن هايد راك

ازده تا بچشون فقط دوتاشون ازدواج کرده بودن و از اون دو نفر فقط یه نفر بچه دار شده بود. پسر بزرگشون تو جنگ جهانی اول کشته شده بود و پسر کوچیکشون به خاطر فشارهای جنگ خودکشی کرده بود. دخترا خواستگاراشون رو به خاطر جنگ ازدست داده بودن و فقط یکیشون ازدواج کرده بود. سال ١٩٥٠یکی از پسرا خونه رو به خاطرمسؤليت زیادش به میراث فرهنگیه انگلستان واگذار کرده وتا سال ١٩٦٦ که فوت کرده بود با دو تا خواهرش توش زندگی می کرده. اولش غبطه خوردم عاشق خونه شده بودم ولی وقتی داستانشو فهمیدم دلم خیلی سوخت .

کاش آدم عاقبت به خیرشه مخصوصا کوچولوهای نازمون.

کیوان با وجود شیطنت ها و دادو بیدادای رونیکا موفق شد از خونه یه عکسایی بگیره هر چند همه اتاقا خیلی قشنگ بودن ولی من عکسای اتاق بچه ها رو براتون می ذارم چون خودم تو اون اتاق یه حس خاصی داشتم رونیکام تا لوازم اتاق رو دید انگار فهمید اتاق بچه هاست و داغ دلش تازه شد و شروع کرد به دادو بیداد که بزاریدم پایین.

بازدید از خونه که تموم شد رونیکا رو بردیم تو محوطه و هر چی انرژیه ذخیره شده داشت تخلیه کرد ما هم پا به پاش کالری سوزوندیم که بهش می گن توفیق اجباری.

رایکاکاکاوند

You may also like

1 Comment

  1. واقعا خونه ی زیباییه , و انتخاب خیلی پر ریسکیه با وجود دو تا فسقلی . یک سال و نیمگیه دخترم رفتیم یزد که اغلب بازدید لز خونه های سنتیه , چه عذابی کشیدیم که این فسقلی رو از رفتن تو حوضهای آب منصرف کنیم. یادش بخیر

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *