راجع به شیردهی چی فکر می کردم چی شد؟

لوازم شیردهیه من

امروز بالاخره فرصت كردم شيردوشموبعد ازیکماه جمع کنم و بذارمش تو انباری همینجوری شسته بودمش مونده بود گوشه آشپزخونه. نمى دونم دوباره يه روزى به كارم بياد يا نه ولى بعيد مى دونم ديگه جونى واسش مونده باشه، ٢ سال پياپى هر بار ٦ ماه ازش استفاده كردم  اين آخرا ديگه خوب كار نمى كرد.

مادر بودنم دنياى عجيبى داره تا به يه چيزى عادت مى كنى تموم ميشه تموم كردن شيردهى هم مثل خيلى از چيزهاى ديگه مثلاً تموم شدن باردارى خيلى دلگيره.

با اينكه من ٦ ماه فقط شیرم رو دوشيدم ولی همين كه ديگه نمى خواستم از وجود خودم بچمو سیر کنم دلم مى سوخت ولى خب بالاخره يه روزى بايد تموم مى شد، نمى دونم مادرايى كه ٢ سال يا بيشترشيرخودشون رو دادن چقدر براشون از لحاظ احساسى سخت بوده كه ديگه به بچشون شير ندن.

براى من هردو بار شيردهى اونجور که فکرمی کردم پیش نرفت، كارى كه از بچگى فكر مى كردم قشنگترين و راحتترين كار دنياست، قشنگترین بود ولی سختترين حتى از زايمانم سختر.

هميشه اين تصوير زيبا از شير دادن مادر به نوزاد تو ذهنم بود فكر مى كردم راحتترين كار دنياست، بچه دنيا ميادو مى ذارى دم سينه وبچه راحت شیر می خوره البته هميشه مامانم مى گفت خواهرو برادرم شيرشو نخوردن هيچوقت نمى پرسيدم چرا ولى بچه دار كه شدم فهميدم اون موقع ها چى كشيده و وقتى داره مى گه شيرشو نخوردن چه داستانايى پشتش بوده و چقدر اذيت شده. بیشتر فكر مى كردم تنها مشكل مى تونه كم بودن شير باشه.

البته بايد بگم هردوبار تقصير خودم هم بود. ولى هر بچه اى يه تجربه جديدی به آدم مى ده كه اصلاً فكرشم نمى كنى.

وقتى رونيكا دنيا اومد انگار تو هپروت بودم پرستار يه بطریه شیرآورد گفت اينرو بديم يا شير خودتو میدى منم گفتم نه حالا فعلاً بديد اشكال نداره. اون يه روزى كه تو بيمارستان بودم هر بار سعى كردم نشد خب منم بلد نبودم تا ديدم نمى خوره هى با بطرى بهش شیردادم تا اينكه مرخص شدم وقتى اومدم خونه ديگه با اينكه شيرم هم خوب اومده بود نگرفت تا میذاشتمش دم سينم يه جورى گريه مى كرد كه از استرس تمام بدنم مى لرزيد. منم شروع کردم به دوشیدن با شیردوش دستی مارکش اَوِنت بود شیردوش خیلی خوبی بود خیلی به دردم خورد ولی دیدم اگه قرار باشه بخوام دائماً بدوشم با شیردوش دستی کار طاقت فرسایی خواهد بود این شد که تصمیم گرفتم شیردوش برقی بگیرم که با توجه به پیشنهادهای مادرای دیگه مِدِلا رو خریدم و ازش هم راضی بودم یعنی اونجوری که من ازش استفاده می کردم طبیعی بود که یه موقعهایی قاطی می کرد. ولی داستان به شیردوشیدن ختم نشد من  می خواستم هرجورشده شیرخودمو مستقیماً به رونیکا بدم و با تحقيقات زياد تو اينترنت فهميدم چيزى به نام نيپل شيلد هست يه نوك پلاستيكى كه براى موقعى كه سينه در اثر مكيدن بچه زخم مى شه استفاده مى شه و هم در مواردى كه بچه به سر پلاستيكى و بزرگ شيشه عادت كرده. خلاصه خريدم و خداروشكر رونيكا شروع كرد به خوردن، بهترين حس دنيا بود وقتى بالاخره موفق شدم حداقل با کمک همون نیپل شیلد کاری که دوست داشتم و شروع کنم. بعد از اونجاییکه تو انگلستان سازمان های زیادی هستند که مادررو تو این مسأله حمایت و کمک می کنن تصمیم گرفتم ازشون بخوام که بیان و ببینن مشکل چیه.

یادمه اول خانومه زنگ زد که مطمئن شه واقعا تصمیمم اینه که شیر خودم و بدم. بعد کلی سخنرانی کرد که یعنی چی سینمونمی گیره. باید آرامشتو حفظ کنی وقتی خودت استرس می گیری بچه می فهمه. اون تو رو میشناسه نه ماه تو شکم تو بوده ضربان قلبتو می شناسه وقتی استرس می گیری اون با خودش می گه مامان چرا ناراحته چرا قلبش تند تند می زنه بعد اونم نگران می شه گریه می کنه پس سعی کن آرامشتو حفظ کنی. دیگه منم کلی امیدوار شدم که این الان میاد معجزه می کنه. فکر می کنید چی شد ؟ وقتی اومد چند تا حالت مختلف رونیکا رو گذاشت دم سینم وقتی دید هر بار رونیکا چجوری گریه می کنه بهم گفت ببین کاری که داری می کنی درسته همینجوری ادامه بده مهم اینه که داری شیر خودتو میدی حتی اگه با نيپل شيلد باشه باز اگه کمکی خواستی باهام تماس بگیر. منم گفتم خسته نباشی به رونیکام گفتم آفرین این یکی هم از رو بردی.

بعد سينه هام شديداً زخم شد هر بار كه شير مى دادم جونم در ميومد شير خوردنش واسم شده بود عذاب ولى مگه مادرا از رو مى رن؟

تا شير خوردنش تموم مى شد مى رفتم سينمو با آب نمك رقيق مى شستم وقتى خشك مى شد روش يه پماد مخصوص مى زدم تا اينكه رفته رفته بهتر شد. بعد از تجربه مادرای دیگه که تو اینترنت نوشته بودن و وضعیت منو داشتن استفاده کردم وفهمیدم که می شه بعد از يه مدت وسطاى شير دهي نيپل شيلدو برداشت تا بچه کم کم به سینه عادت کنه بعضیام گفته بودن کلاً با نیپل شیلد تا آخر شیرداده بودن. منم بعد از یه مدت امتحان کردم و رونیکا بالاخره سینمو گرفت وقتی موفق شدم كلى خوشحال شدم به رونيكا مى گفتم كه بچه جان من مادرم اگه از الان از پس تو بر نيام واى به حال بعدها. خدارو شكر شيردهى يكى از موارديه كه روانشناسا تاحدى دست مادر رو تو زور گفتن به بچه باز گذاشتن. بعد رفتم شنل مخصوص شيردهى گرفتم كه مثلاً هر جا خواستم راحت شير بدم. ولى فكر مى كنيد داستان اينجا تموم شد؟ نخير ، بعد از دو هفته  دوباره هر بار دم سينم گذاشتم زد به گريه و زارى، با نيپل شيلد بى نيپل شيلد، نخير دوباره بازى شروع شده بود. منم شروع کردم به شير دوشیدن. دوباره دفعه بعد امتحان مى كردم چنان گريه مى كرد كه انگار چى شده من هر بار عصبانى مى شدم و تهديد مى كردم كه اگر من به تو شير دادم حالا ببين ديگه میذارم خشك شه و باز با بغض میدادمش بغل  كيوان و مى رفتم مى دوشيدم. خلاصه يه مدت به دوتامون زمان مى دادم و دوباره امتحان مى كردم.ولی دیدم اینطوری نمی شه باز من دست به كار شدم و تحقيقات علمى رو شروع كردم كه اگر بچه اى يهو سينه نگيره داستان چى مى تونه باشه. و فهميدم خانوم اعتصاب كرده بود.

نوزاد چه موقع اعتصاب می کنه؟

بوی عطر صابون لوسیون مادر عوض شه و مادر بوی متفاوت بده

مادر به دلایل خانوادگی ,سفر, جابجایی تحت استرس باشه

نوزاد دچارگوش درد, گرفتگی بینی یا زخم در دهان بشه

به خاطر دندون درآوردن لثه هاش درد کنن

روتین بچه عوض شه

مادر به دلیل گاز گرفتن سینه واکنش بدی نشون بده که بچه بترسه

من فکر کردم برای من می تونه بوی مایع ظرفشویی باشه که نیپل شیلدمو باهاش می شستم بعد از اون اول شیرمو روش می دوشیدم که مزه وبوش عوض شه که رونیکا بدش نیاد البته فکر می کنم دلیلش این بود. بچه بزرگ می شه آخرم آدم نمی فهمه دلیل خیلی از بی تابیا و اذیتاش چی بوده.

٦ ماه با سينه خودم با نيپل شيلد با شير دوشيدن, شیرخشک و با مشقت فراوان كارى كه مى خواستم نه اونجوركه دوست داشتم ولى خب به پايان رسوندم. الان كه ياد شير خوردن اون موقعش ميفتم دلم براش ضعف مى ره.

راستش اصرارم براى شيردهى تا حدودى به خاطر خودم هم بود. اينكه دوست داشتم چيزى كه هميشه برام كار قشنگى بوده و بالاخره بهش رسيدم تجربه كنم به همين دليل هر كارى كردم سر رونيكا با وجود تمام اذيتاش نتونستم ازش بگذرم. ولى براى رادين با اينكه خيلى دوست داشتم باز تجربه كنم و خيلى اميدوار بودم كه موفق مى شم ولى بدتر از قبل شد اينبار از احساس خودم گذشتم و چون به خواهرش شير خودم رو داده بودم و شير هم به اندازه داشتم تصميم گرفتم تا ٦ ماهگيش براش بدوشيدم.

و اما رادین

آقا رادين كه به دنيا اومدن تا ازم پرسيدن چه جورى مى خواى شير بدى گفتم شير خودم رادين و گذاشتم دم سينمو راحت شروع به مكيدن كرد.  رادين تقريباً ٢٤ ساعت دم سينم بود ولى با اين حال انگار سير نمى شد منم خوب شير داشتم لباسام خيس مى شد ولى انگار شكمو بود منم كه خيالم راحت بود اين يكى سينمو گرفته بعد از هربار كه شير خودم و مى خورد بهش يه مقدارم با بطرى جايزه مى دادم. اونم كم كم از جايزش خوشش اومدو شروع كرد به بازى در آوردن، سينه منم چنان زخم شده بود كه هر بار شير مى خورد مجبور مى شدم از دهنش در بيارم و دوباره يه جور ديگه امتحان كنم تا اينكه يه بار ديدم دهنش خونيه و يه قطره خون سر سينمه، ديگه راهى نداشت دوباره افتادم به جون آب نمك و پماد. تو اين فاصلم شير مى دوشيدم. يه كم كه بهتر شد نيپل شيلد گذاشتم مدتى با اون گرفت و دوباره بازى در آورد. خلاصه منم ديدم اينبار نه جونشو دارم نه وقتشو كه بخوام با بازياش راه بيام. پيش خودم گفتم نمى شه چند بار در روز من و رادين واسه شیرخوردن اینجوری بجنگیم از من اصرار و دعوا از اون گريه و زارى.  اين شد كه حدود ٦ ماه براش دوشيدم و ايشون شير از توليد به مصرف استفاده كردن. یه چیز خیلی خوبی که اینبار متوجه شدم این بود که شیردوش رو می شه روزی یکبار شست به شرطی که بعد از هربار مصرف گذاشتش تو یه ظرف در بسته تو یخچال تا دفعه بعد, این مورد منو خیلی خوشحال کرد و کمی شیردوشی رو راحت.

واما رايمن

بالاخره بعد از سه تا بچه شيردهى من با موفقيت انجام شدو رايمن آرزوى منو برآورده كرد و منم سعى كردم اشتباهات قبليمو تكرار نكنم. فقط بعد از چندروز كه سينه ام خيلى زخم شده بود و شير دادن برام عذاب آور شده بود از نيپل شيلد استفاده كردم كه عالى بود وقتى گذاشتمش ديگه هيچ دردى احساس نكردم، تا حدود يك ماه ونيم با نيپل شيلد شير دادم و كم كم برش داشتم و عادت كرد. و بالاخره مثل هربار كه تا شش ماه شير دادم اينبار هم كه رايمن شش ماهش شد شيردهى رو متوقف كردم. به چند دليل، يكيش اين بود كه شيردهى با وجود دوتا بچه خردسال ديگه خيلى سخت بود و حضور ٢٤ ساعته خودم در كنار رايمن باعث مى شد اونجور كه دوست دارم نتونم با وروجكهاى ديگه وقت بگذرونم، ولى الان مى تونم به راحتى رايمن رو به كيوان يا خواهرم بسپرم.

دوم اينكه چون از شش ماهگى  مى تونن غذا بخورن ويتامينهاى مورد نظررو از طريق غذا خوردن دريافت مى كنه كه البته اينجا مى گن خيلى خوبه كه تا يكسال بچه شير مادررو بخوره ولى شش ماه هم خوبه. به علاوه اينكه من در خودم توان روحى و فيزيكى بيش از شش ماه نمى بينم و از وابسته شدن رايمن به سينه ام واينكه براش نقش پستونك شبانه هم پيدا كنه مى ترسيدم و در نتيجه اين فضل هم با وجود دلتنگى و تموم اون حسهاى قشنگش به پايان رسيد.

بله دوستان يكى از سخترين قسمتهاى مادر شدن همین پا گرفتن شيردهيه خدایی واسه شروع مادر شدن یه کم سخته مخصوصا اولاش که آدم خیلی خسته است انگار کل نه ماه رو بیداربوده. حالا این وسط هی به آدم می سپرن تو رو خدا خوابت نبره سینه ات بیفته رو دماغ بچه خفه شه. نصفه شب بچه هی بیدار می شه مردمک چشم آدم دور چشماش می چرخه حالا یه ربع تا نیم ساعت باید به زور چشماتو باز نگهداری بلکه به قول رونیکا نی نی جان وسط چرتهاش چهارتا قلپ شیر بخوره و سیر شه.

ولى جداً اگر براى كسى بدون دردسر شروع شه و مشکلی پیش نیاد روز به روز راحتتر ميشه و تبدیل می شه به یکی ازبهترین قسمتهای مادرشدن که حسش بی نظیره و راحتترین که همه جا دردسترس مادره و لازم نیست چند بار در روز شیشه بشوری و نگران آماده کردن شیرخشک باشی.

تمام دلایلی که چرا شیردهی برای بچه و مادرخوبه تو اینترنت نوشته شده. ولی به نظر من یکی از خوبیاش که شاید هیچکس نگه اینه که به هوای شیر دادن از خیلی از موقعیتها می شه در رفت مثلا وقتی آدم جایی مهمونه موقع جمع کردن میز.

ولی جدای از شوخی که یکمش جدی بود یکی از خوبیاش اینه که مثل بارداری تنها موقعیه که دوباره خودتون دوتایید ,خودتو نی نی جان چیزی که به جز مادرکسی نمی تونه انجامش بده

You may also like

10 Comments

  1. سلام خانومي من تازه با سابت شما اشنا شدم. ممنون كه تحربياتتون رو شير ميكنين. منم انگليسم و پسرم دو ماهشه. منم تك و تنهااااا ولي روزهاي سخت تا حدي گذشت، در مورد شير دادن بيمارستان كه رواني كرد منو با اينكه كلي شير داشتم هر كدوم از راه ميومد و ميگفت اينجوري بچه بغل كن و نكن و هر دو كلافه و عصبي شده بوديم (قند خونش ميوفتاد) ديگه اونحا گفتم باشه شير فورمولا تاپ اپ ميكنم. اومديم خونه ميشه گفت به واحتي سينه رو گرفت. ولي مشكل من زياد بودن شير بود و هنوز هم بدنم با نيازش هماهنگ نيست. همون گروها به روز ميگن ابدا ندوش فرداش چون پوش سبز و كم شده ميگن بدوش چون به قسمت چربي خوردن نميرسه! خلاصه همچنان با درگيري جلو ميرم

    ممنون كه تحربياتتون رو قسمت ميكنين، مذمنا بقيه مطالبتون رو ميخونم

  2. سلام رعنا جان قدم نورسيده مبارك، حسابى خسته نباشى واقعاً دو ماه طول مى كشه آدم به خودش بياد و بيشتر استرسش همين مشكلات شيردهيه. خدارو شكر كه شيرت زياده. نگران نباش اگه بچه وزن مى گيره يعنى داره چربى و شير درست رو از بدنت تغذيه مى كنه.مى تونى كامل از يه سينت شير بدى وعده بعد از او ن يكى كه تو هر وعده نى نيت كامل يه سينتو خالى كنه. اين مقاله رو بخون شايد به دردت بخوره عزيزم

    https://breastfeedingusa.org/content/article/worries-about-foremilk-and-hindmilk

  3. سلام عزیزم من هم به صورت اتفاقی با سایت شما برخوردم نوزاد نزدیک سه ماهشه متاسفانه سینه چپم از اول شیرردهی بدجور زخم شد تا یک ماه طول کشید خوب بشه بعدم که خوب شد هنوزهم ک شیر میخوره درد میگیره و بعد از شیر یک چهارم بالای سینم سمت زیرربغل بدجور درد میگیره و تیر میکشه وبعدش خوب میشه نمیدونم مشکل از اینه که شیر میمونه یا به خاطر اینه که بد جور زخم شده بود اما گاهی که آخرشو بعد خوردن بچه میدوشم بهتر میشه شما همچین تجربه ای داشتین؟به دکتر نوزادم ک گفتم گفت گرمش کن اما بهتر نشد. در ضمن هیچ قرمزی توده یا تب هم ندارم

    گفتم گفت گرمش کن اما با گرم کردن هم بعتر نمیشه در ضمن هیچ تورم قرمزی تب و یا توده هم تو سینم نیست.هنوز نتونستم برم پیش دکتر خودم سعی میکنم برم اگه

    1. سلام عزیزم آخی می دونم این زخم سینه خیلی بده باز خدارو شکر که بهتر شدید. منم اگر بین شیردادنم فاصله میفتادسینم درد می گرفت و وقتی خالی می شد بهتر می شد. با این حال بد نیست برید دکتر که خدایی نکرده یکی از داکتهای شیردهیت بلاک نشده باشه.

  4. وای خدایا تو تنهایی چی کشیدی سر شیر دادن بچه ها پسر من اسمش علیِ یه هفته تمام شیر نخورد فقط با آب قند زنده بود چون خود من اصلا سینه مامانمو واسه شیر نگرفته بودم استرس اینو داشتم نکته بچمم مثل خودم باشه ولی با گریه هاو عجز و لابه ای که به درگاه خدا کردم که خدایا تو رو به این اشکای مادریم فقط کمکم کن بالاخره کمک کدو اول دوشیدم با قاشق بهش دادم خورد وقتی جون گرفت دید نه چیز بدمزه ای هم نیست گرفت تا خود ۲۱ ماه ول نکرد الانم که ۴ سالشه هنوز باید لمسش کنه تا خوابش ببره😃😃😃

  5. سلام واقعادرد دل من را گفتید اولین متن پر احساس درستی بود که تو این مدت خوندم راستش را بگم داشتم کم میاوردم که نوشته های شما را خوندم و مصمم شدم به دوشیدن و ادامه شیر دادن ولی شیردوشم دستیه خیلی دستم اذیت میشه

  6. سلام رایکا جان.
    منم تازه مادر شدم و پسرم الان تو ۵ ماهه اگه بخوام از تجربه ی شیردهی خودم بگم باید بگم که توی بیمارستان پسرم به راحتی سینه ام رو گرفت و من از این بابت خیلی خوشحال بودم اما کم کم سینه ام درد گرفت و زخم شد و شیرم هم کم بود جوری که شیردهی به سخت ترین بخش بچه داری برام تبدیل شده بود و هر بار شیردهی ۲ساعت طول می کشید. اما ۳ راه حل بود که شرایط و برام خیلی بهتر کرد. ۱.بعد از هر بار شیردهی مقداری از شیر رو روی محل زخم سینه مالش بدی در واقع شیر مادر خودش مرهم زخم به حساب میاد.
    ۲.استفاده از پماد هیدرودرم و اینکه سینه رو با صابون نشوری چون باعث خشکی پوست و در نتیجه باعث عمیق تر شدن زخم میشه.
    ۳. و مهم تر از همه چیز صبوری مادر
    بهتره که اول به بچه شیشه ندی چون بچه خیلی باهوشه و میفهمه که اگه سینه ی مامانو نگیره یه انتخاب بهتر هست که هم مکیدنش آسونتره و هم اینکه پر از شیره پس مقاومت میکنه و اگه مادر تسلیم بشه دیگه نمیشه دوباره راضیش کرد که از سینه ی مادر تغذیه کنه.ولی بازم میگم که یه اعصاب فولادی مطلبه تا وقتی که بچه به سینه ی مادر عادت کنه و زخم سینه هم خوب بشه و شیر به مقدار کافی تو سینه بیاد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *