ترس مادر< ذوق پدر

رونیکا و عشقش به حیوانات

مطمئناً رونيكا و رادين يه سرى از چيزا مثل بازى كردن با حيوونا رو فقط مى تونن با كيوان تجربه كنن، چون اگه با من باشن دو تا پا دارم دو تا ديگه قرض مى گيرمو فرار مى كنم، با من فقط مى تونن از دوراز ديدن اكثر حيوونا لذت ببرن، انگار آدم به يه ترسايى تو وجودش نمى تونه غلبه كنه. سعيمو كردم ولى دست خودم نيست از اكثر جانداران به جز بعضى از آدما مى ترسم. نه اينكه دوسشون نداشته باشم ولى نمى تونم بهشون نزديك شم. شايد باورتون نشه بچه بودم خرگوش داشتم، سگ داشتم، اردك داشتم. وقتى خرگوشمو بردم گذاشتم پارك ساعى بى نهايت گريه كردم همينطور سگمو كه به خاطر مامانم كه مى ترسيد دادم به همسايه.ولى نمى دونم چرا هر چى بزرگتر شدم از چيزايى كه نمى ترسيدم، ترسيدم و برعكس تو زمينه هاى ديگه ترسامو از دست دادمو با اعتماد به نفس تر شدم. درهرصورت دارم تمام تلاشمو ميكنم ترسامو به بچه هام منتقل نكنم يه كم سخته كه جلوشون آبرودارى كنم بخصوص اينجا كه هر چند قدم يه سگ از كنار آدم رد مى شه، ولى اميدوارم موفق شم و اونها رو مثل خودم ترسو بار نيارم. به همين دليل فكر مى كنم خيلى خوبه كه يه سرى كارهارو با كيوان حتماً تجربه كنن.
رونيكام كه عاشقه حيووناست، از وقتى شروع به حرف زدن كرد هروقت سگ مى ديد از خود بى خود مى شد هى داد مى زد پاپى پاپى، مامان باباهام كه كافيه بچه اسمه يه حيوونو ياد بگيره هر چى اسباب بازى از اون حيوون هست براى بچه مى خرن. مام تصميم گرفتيم در كنار سگاى اسباب بازيش كه آهنگ مى زدنو شعر مى خوندن يه سگه خوشگلو پشمالو كه راه بره و پارس كنه و به سگ واقعى نزديك باشه بخريم، از اون سگايى كه هم رونيكا راضى بشه هم مامانش، ولى انگار من بيشتر از اون راضى بودم چون اون هنوزم عاشقه سگاى
بيرونه و خيلى با اين سگش بازى نمى كنه.

يه باركه كيوان رونيكارو برده بود پارك اجازه داده بود هر آتيشى مى خواد بسوزونه، كلى هم ازش عكس گرفته بود، وقتى برگشتن خونه عكساى رونيكارو با ذوق و شوق نشون مى داد كه ببين با اين سگا چجورى بازى مى كرد. باور كنيد قبض روح شدم گفتم تورو خدا نذار با سگاى مردم بازى كنه ما كه نمى دونيم يهو سگه وحشى شه بپره رو صورتش مى دونى چى مى شه. منم يه چيزايى به ذهنم مياد كه مى شه از روش فيلم ترسناك ساخت، كيوان هم قول داد كه ديگه هر وقت دوتايى رفتن پارك نذاره رونيكا به سگا نزديك شه.

رونیکا و عشقش به حیوانات
رونیکا و عشقش به حیوانات

ولى بازم تسليمه هيجانات رونيكا شده و اجازه داده كه حسابى با اين سگه پشمالوى بامزه بازى كنه. مى گه صاحابش گفته اشكالى نداره سگش مهربونو بى خطره. و دوباره اومد با ذوق و شوق عكساشو به من نشون داد.

رونیکا و عشقش به حیوانات
رونیکا و عشقش به حیوانات

اين شد كه تصميم گرفتم براتون بنويسم كه چقدر احساسات مادر پدر سر بعضى موضوعات ممكنه متفاوت باشه. چيزى كه كيوان با ديدنش ذوق مى كنه ولى من زهره ترك مى شم. ممكنه تو يه مورد ديگه برعكس باشه. فکر می کنم بهتره اجازه بدم احساس مثبت به بچه هام منتقل شه وبه جای پافشاری رو ممنوع کردن بازی با حیوونا این مساًله رو به کیوان بسپرم.

رايكا كاكاوند

You may also like

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *