بچه ها با فاصله سنیه نزدیک

من خواهر بزرکم منم داداش کوچیکم

وقتی رونیکا 6 ماهش بود من رادين رو باردارشدم، وقتى خبررو به دوستان و آشنايان گفتم، اينقدر از يه عده انرژى مثبت  گرفتم كه باورتون نمى شه. بدون سوال و جواب كردن فقط بهم تبريك گفتن و آرزوى سلامتى كردن. واقعاً چقدر خوبه كه اينقدر به تصميمات شخصيه هم احترام مى ذاريم و واسه هم خوشحال مى شيم.
باورتون نشد؟ خب حق داريد، در حقیقت با واکنشهای غيرمنتظره ديگه اى روبرو شدم.

مثلاً خيليا براى رونيكا ابراز نگرانى كردن که, آخى بچمون رو باید از شیر بگیری؟
بنده خدا رونیکا، می ذاشتید یه خودی نشون بده

یه سری ابراز نگرانيه مالى کردن که بابا یه کاری کنید بلیط بتونيد بخريد برید مسافرت

ابراز نگرانى درباره سطح دانش ما براى راههاى جلوگيرى تصادفى بود يا مى خواستيد؟ حتماً تصادفى بوده ديگه؟

ابراز نگرانى براى داشتن عجله زياد، ای بابا چه خبره حالا به اين سرعت

و بعد از زایمان در ضمن تبریکات:

ابراز نگرانى براى سلامتيه من، تو رو خدا حواست باشه ، ديگه بسه ها، يه ذره به فكر خودت باش

ابراز نگرانى بابت دور افتادن من از عرصه اجتماعى، نكنه همش مى خواى بچه بزرگ كنى، نمى خواى ادامه تحصيل بدى، برى سركار؟ مى خواى خونه نشين باشى

خلاصه اين شد كه تصميم گرفتم يه مطلب راجع به امتيازات و ايرادات داشتن بچه با فاصله سنيه خيلى نزديك یعنی زیر دو سال رو از ديدگاه خودم و چيزى كه تا الان تجربه كردم بگم. آدمها متفاوتن و شخصيتها و خواسته هاى متفاوتى دارن چيزى كه براى من خوبه و حسن به حساب مياد ممكنه براى ديگرى نباشه و برعكس.

امتيازات

رونيكا اونقدر کوچیک بود که حسادت و رقابت رو هنوز یاد نگرفته بود در نتیجه خيلى زود به رادين عادت كرد.

تمام لوازمى كه ديگه براى رونيكا قابل استفاده نبود بدون اينكه جمع بشن براى رادين مهيا بودن.

دوست داشتم تا تو فاز بچه دار شدن هستم فاصله اى نيفته. راستش اين به خصوصيت اخلاقيم بر مى گرده من كلاً خيلى درگير يه چيزى مى شم و اينكه تمركزم رو هى از رو اون مسأله بر دارم و دوباره برگردم روش سختمه.

مى خواستم مدتى كه از فعاليت اجتماعى فاصله مى گيرم كوتاه باشه وقتى فاصله سنى نزديكه مدت دور بودن از اجتماع كوتاهتر مى شه. به جاى اينكه تو ١٠ سال چند تا بچه بيارم و دائماً از كار بيام بيرون و دوباره برگردم، تو ٥ سال اين اتفاق افتاد و وقتى بخوام برگردم به درس و سر كار ديگه وقفه اى نمى افته.

خونه براى امنيت رونيكا مناسب شده بود درنتيجه وقتى رادين اومد جابجاييه خاصى صورت نگرفت.

روى ماهه بچه بعدى رو زودتر ديدم واقعاً نمى تونستم صبر كنم ببينم بچه دومم كيه و چيه.

صداى خنده هاشون وقتى باهم بازى مى كنن قشنگترين صداى دنياست.

دنياشون به هم نزديكه و همين باعث مى شه باهم زياد بازى كنن و بچه دوم دوست داره تو همه چى اداى بچه اول رو در بياره واسه همين زود تو خيلى از مسائل پيشرفت مى كنه و مستقل مى شه.

ايرادات

چون خيلى كوچيك بودن نظارت تمام وقت لازم داشتن حتى براى كوتاهترين زمان نمى تونستم با هم يا با خودشون تنهاشون بذارم

رونيكا حتى به سنى نرسيده بود كه كوچكترين نيازهاى اوليش رو خودش انجام بده و براى تك تكشون به من احتياج داشت.

كار شماره دوبرای هر کدوم از ما سه نفر پيش ميومد، دستشويى رفتن عروس كشون بود و براى من بدون گفتن به اون دست نزن ، نه ، اونجا نه، نكن، بشين، برو بيرون، الان ميام گريه نكن محال بود انجام بشه كه البته همچنان ادامه داره.

از بچه اول كمكى بر نمياد منظورم كمك اساسيه، چون همون موقعها با اينكه رونيكا ١٥ ماهش بود بعضى مواقع بكارم ميومد مثلاً وقتى رادين رو پام خواب بود بطريه شير، پتو يا مو بايلمو برام مياورد كه هر بار من مى خواستم خودمو بكشم وقتى حرفمو مى فهميد و انجام مى داد.

بايد از قبل برنامه ريزى مى كردم كه باهم يهو غذا نخوان كه مرگ رو مياوردن جلوى چشمم

وقتى رونيكا حدوداً دوسال و نيم اش شد تا حدودى رقابت و حسادت رو شروع كرد، مثلاً با اينكه از پوشك گرفته بودمش دوباره شروع كرد به نگفتن تا حدى كه حدود دوماه دوباره برگشت به پوشك و كاملاً موقعى كه پوشكش مى كردم لذت مى بردو مى گفت مثل نى نى.
حتى بعضى مواقع به جاى حرف زدن با اشاره كردن پيامشو مى رسوند.

رقابت و بكش بكش و دعوا سر وسايل مشترك زياده.

چندسال پشت هم باردارى ، زايمان، شير دهى و بالا و پايين شدن هورمونها تاثيرات اجتناب ناپذيرى از لحاظ فيزيكى خواهد داشت.

در آخر اينكه حاملگی با بچه نوپا خیلی سخت بود که من فکر می کنم ارزشش رو داشت.

رایکا کاکاوند

You may also like

17 Comments

  1. رايكا عزيزم
    در نهايت اين خودت هستى كه بايد احساس رضايت و خرسندى كنى نه ديگران
    ذهن زيبات رو از حرف هاى تلخ و گاهى تند و تيز دوستان پاك كن و به فرشته هاى مهربوناات نگاه كن
    من نمى شناسمت اما إيمان دارم عاشقى و به هدفت مى رسى
    مراقب خودت باش
    تا بعد
    عسل .

    1. عسل نازنين ممنون از كامنت قشنگت، راستش من فقط تو همون لحظه دلخور شدم، ولى بهشون اهميت ندادم به هرصورت بچه تو شكم من بودو من هم راضى، ولى بعضى آدما فكر مىكنن اگه خودشون توان انجام كارى و ندارن ديگران هم نبايد داشته باشن. اين متن رو نوشتم كه پيامى باشه براى احترام به انتخابهاى همديگه.

  2. رایکا جون خیلی از ایده بلاگت خوشم اومده.
    با وجود اینکه بچه ندارم و اصلا هم تصمیم به بچه دار شدن توی سه, چهار سال آینده ندارم اما میشینم مطالبت رو میخونم. حس میکنم میتونه بهم آمادگی ذهنی بچه دار شدن بده و منو با دنیای واقعی مادر شدن و درگیریهای ذهنیش و خوشی هاش آشنا کنه.
    مرسی که مینویسی مامان خوشگل
    ادامه بده.

    1. مرسى هليه عزيزم خوشحالم كه مى شنوم بلاگم براى كسى هم كه هنوز بچه نداره جالبه، اميدوارم بتونم به بهترين نحو دنياى مادربودن رو بهت نشون بدم.ممنون از كامنت دلگرم كنندت

  3. ریکا جان من خیلی خوشحالم که یه خانم و مادر با درایت و نکته بین داره دو تا انسان کوچولو رو بزرگ
    میکنه بدون اغراق این کاریکی از لذت بخشترین کارهای روی کره زمینه .من یه دختر کوچولویه حدود 20 ماهه دارم و چون خارج از ایران زندگی میکنم و کمکی ندارم جز شوهرم تمام وقتم با دخترم میگذره جز بعضی مواقع که شوهرم کمک میکنه و به جرات میتونم بگم از بزرگ کردن دخترم نهایت لذتو میبرم. چون نظرات دیگران رو خواسته بودید میخوام بگم که در حال حاضر بالاترین اولویت شما بچه هاتون هستند و با کمی برنامهریزی میتونید به اکثر کارهایی که لازمه برای بچه ها در طول روز برسید . مطمئن باشید که بیرون از خونه هیچ خبری نیست که شما ازش عقب بمونید به خاطر وجود بچه ها . در مرحله اول ایجاد آرامش فکری و روانی برای خودتون میتونه یه جو سالم و آرام رو تو خونه برای بچه ها هم رقم بزنه . به هر حال زمان میگذره و بچه ها سریع بزرگ میشند چه خوبه که حداکثر کاری رو که میتونیم انجام بدیم تا محیط آروم و شادو سالمی رو براشون فراهم کنیم ،وقت برای کار ،مهمونی ، خرید ،تحصیل و … زیاده ولی برای برگرداندن زمان به عقب برای درست کردن ذهن و فکر انسانی که در کودکی ضربه عاطفی و روانی خورده بسیار دیر و گاهی غیر قابل جبران هست . بهترین زمان برای تربیت درست بچه ها رو دارید و امیدوارم از لحظه لحظه اون لذت ببرید که سختیهای این راه در قبال لذت این سفر بسیار کمرنگه . این تجربه ای گرانبهاست که کاش همه ما مادر ها قدر این زمانها رو بدونیم . ….

    1. زهراى عزيز ممنون از كامنت قشنگتون ، دقيقاً در كنار بچه بودن و اينكه شاهد بزرگ شدن و رشدش باشى خيلى لذت بخشه، ولى اين رو هم نبايد فراموش كنيم كه اين ممكنه براى خيلى از مادرها به علت شرايط متفاوت زندگى ها مقدور نباشه و اين مساله نبايد احساس گناه به مادر بده، همون مادر شايد بتونه لحظات مفيدتر و انرژيه بالاترى رو نسبت به مادرى كه تمام وقت تو خونه است داشته باشه، همونجور كه قبلاً هم گفتم درست و غلط و بايد و نبايد زياده اينكه بشه بهشون عمل كرد با شنيدن تجربه هاى متفاوت مى فهميم.

  4. Salam kheiliiiiiiiiii mamnooonam az neveshtane tajrobehatoon hamash aleeeyan 🙏🏼 faghat mikham bedoonam in sakht boodane bardar shodane dovomin bache bade chand maah che mizan vaghan sakhte? Chon be ghole shoma baziha migan aval az paase yeki bar biy badesh badi!!! Mamnoonam azatoon pirooz bashid 🙏🏼🙏🏼🙏🏼

    1. سلام، ممنون از كامنتتون، راستش من بارداريه سختى داشتم براى كسيكه مشكل نداشته باشه راحتتر خواهد بود. در كل باردارى و مراقبت از بچه نو پا خيلى سخته، ماهه ششم بارداريم رونيكا ديگه شروع كرد به راه رفتن از يه جهت هايى خوب بود از يه لحاظ هايى سخت. دركل من چون واقعاً دوست داشتم بچه هام فاصله سنيه نزديك داشته باشن الان مى گم ارزش سختيش رو داشت و واقعاً خيلى خوبه كه باهم بزرگ مى شن و تو خونه هم بازى دارن. اميدوارم جواب سؤالتون رو داده باشم.

  5. سلام
    مدتهاست کامنتی نذاشتم..
    از اینستا پیداتون کردم و رسیدم به اینجا…
    من هم هفته ی 32 بارداری دوم رو سپری میکنم و دختر اولم هم نزدیک تولد دوسالگی.
    ممنون از تمام حرفهایی که برای من فرضیه است و شما تحقق بخشیدید بهش.

    1. سلام عزيزم، ممنون از كامنتتون، خيلى تبريك مى گم ايشالله زايمان خوبى داشته باشيد، فاصله سنيه دوسال به نظرم خيلى خوبه تا به وقت بازى كردنشون باهم برسه دخترتون شده سه ساله و از خيلى از جهات راحت تر خواهيد بود، موفق باشيد😊

  6. رایکای عزیزم من 6 ماهه ازدواج کردم هنوز با شوهرم توی خونه ی خودمون زندگی نکردم چون شوهرم بلژیک زندگی میکنه و هنوز ویزای من صادر نشده برای رفتن و شروع زندگی من هم مثه شما همیشه گفتم از فاصله سنی زیاد بین بچه هام خوشم نمیاد و حتمابلافاصله بعد از رفتنم اقدام به بارداری خواهم کرد وقتی وبلاگتون رو دیدم خیلی خوشحااااال شدم واقعا به آدم انرژی میده وبلاگت ممنون بابت زحماتت 😘😘😘

  7. سلام رايكا جون. اميدوارم شما و كوچولوهاي دوست داشتني تون هميشه شاد و راضي باشيد از زندگي 🤗 و اينكه به نظر من هم اگر حدود يك سالگي دخترم يا حتي زودتر به فكر بچه ي دوم ميفتادم خيلي راحت تر بود تصميم گيري . بعد از دو سالگي همه چيز سخت تر ميشه. ممنون از اشتراك گذاري تجربه هاي واقعيتون😘😘

  8. رایکا جون منم دقیقا بچه هام تو این شرایط بدنیا اومدن پسرم 7 ماهش بود که دخترم رو باردار شدم دقیقا با تمام محاسنی که گفتی موافقم الان پسرم دو سال و نیمه و دخترم یکسال و دو ماهشه البته خیلی زندگی سختی دارم با شوهرم بشدت مشکل داریم و این رو بچه ها تاثیر بدی گذاشته

  9. سلام رایکا جان فاصله سنی پسرهای منم دوساله پسر اولم ۲ سال و دوماهشه و پسر دومم دوماهه است منم خیلی دارم سختی میکشم ولی به آینده امیدوارم و خوشحالم که با هم دوست و همبازی میشن …بعضی وقتا خیلی خسته میشم الان که مطالب شما و عکسهای اینستاتون رو دیدم کلی انرژی مثبت گرفتم …ممنون انشالله راحت زایمان کنید و سومین فرشته تونو بغل کنید

  10. من خیلی این روزا با مساله بچه درگیرم، منم فکر میکنم بچه ها رو با سن نزدیک بهم بزرگتر کردن بهتره- هم برای مادر که زندگی اجتماعی اش یک بار زیر و رو میشه و هم برای بچه ها که باهم بزرگ میشن- ولی من شجاعت شما رو ندارم- از الان فکر میکنم کسانی که برای هر چیز کوچیکی توی زندگی ام نظر میدن سر این مساله به این بزرگی چه میکنن
    میخوام پیگیری کنم ببینم بچه چجوری دو قلو میشه.
    شما اطلاعات خاصی دارین در این مورد؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *