بازکردن درها

رونیکا در حال باز کردن در

بچه ها از زمانیکه متولد می شن نقاط عطف زيادى تو دوران رشدشون اتفاق میفته بعضیاش بی نظیره مثل اولین باری که تو چشمات نگاه می کنن و لبخند می زنن. یادمه اولین باری که رونیکا بهم لبخند زد تو بغلم بود یه لحظه بهش نگاه کردم همون موقع اونم سرشو آورد بالا و چشم تو چشم شدیم یهو بهم لبخند زد منم اشک تو چشمام جمع شد.

ولی بعضی از این نقاط عطف یه جوردیگه اشک به چشم آدم میارن مثلا یکیش موقعیه که ياد مى گيرن درهاى خونه رو باز كنن.

 بله،  رونيكا خانوم چند روزیه که یاد گرفتن دراى خونه رو باز کنن و حسابى واسه خودش برو بيايى راه انداخته. صد بار منو از اين اتاق كشونده اون اتاق.

البته قبلاً چند بارى امتحانى باز كرده بود ولى هنوز شهامتشو نداشت كه تنهايى فضا عوض كنه. متاسفانه درهاى خونه ما به جز در ورودى و درهاى دستشويى اونم فقط از داخل قفل ندارن باورتون می شه؟ حالا تصور كنيد بچه ها راحت دستشویی یا هر اتاقى که مى خوان رفت و آمد كنن منم هر قفلى كه احتياج به پيچ شدن نداشته باشه خريدم، ولى هيچكدوم به درهاى خونه نخورد و مجبورشدم همه رو پس بدم. عکس زیر یکی از همون قفلها ست

در حين اين تمرينات چند باری که پاشون زير در مى مونه ویا خطر از بغل گوششون رد مى شه وبه صورت معجزه آسا یی به جای اینکه انگشتشون لای در بمونه فقط  پوستش مى ره اونجاست  که مى بينى اينجورى نمى شه و بايد دست به كار شى و با روش خودت امنيت منطقه رو بالا ببرى  یا به اصطلاح انگلیسی بیبی پروف کنی.

اينم روشهاى من درآورديه مامان رایکا

برای اینکه رونیکا نتونه دردستشویی رو بازکنه یه طناب ازجا حوله ایی که پشت در آویزونه رد کرد م یه سرشم به دستگیره گره زدم. خیلی سعیشو کرد درو باز کنه ولی دستگیره پایین نمیومد بعد سعی کرد که گره رواز تو دستگیره در بیاره یه لحظه که دیدم دقیقا می دونه باید از کجا طناب و در بیاره استرس گرفتم که الانه که درو باز کنه ولی موفق نشد نمی دونم کی بتونه ولی فعلا که جواب داده.

این یکی روش برای اینه که وقتی در باز و بسته می شه انگشتشون لای قسمت لولا گیر نکنه البته من اینرو برای تست انجام دادم ولی منتظرم وسایلی که سفارش دادم به دستم برسه تا ورژن نهاییش رودرست کنم که عکسش رو بعدا می ذارم. البته از اینی که درست کردم دو مدل آماده اش رو آنلاین پیدا کردم ولی دیدم اگرخودم درست کنم مقرون به صرفه تر خیلی هم سادست اگر کسی خواست پیغام بده که براش توضیح بدم. روشهای بیبی پروف کردن کابینت هارو تو پستهای بعدی می گم.

و در آخر اينكه اين يعنى ديگه لازم نيست منت منو برای باز کردن درها بکشه ولی هنوز برای گرفتن به قول خودش به به من رو احضارمی کنه.

 هميشه  پادرى رو دستش مى گرفت ميومد مى گفت بييم بييم مى گفتم مامان كجا بريم آخه؟

 اصرار پشت اصرار كه بييم بييم بعد دنبالش مى رفتم  درو باز مى كردم پادرى و مى ذاشت زير درو خيالش راحت مى شد انگار که از زندان آزاد شده.

آدم دلش تنگ مى شه از همين حالا.

رایکاکاکاوند

You may also like

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *