آلرژى به پروتیین شیرگاو در نوزادان بخش اول

رونیکای عزیزم چندروزی بعد از تولدش

روزى كه معنی اميد رو فهميدم

چندروزى از تولد رونيكا گذشته بود كه رو صورتش دونه هاى قرمز ظاهر شد. خب منم مثل هر مادر ديگه اى نگران و ناراحت شدم و هى فكر مى كردم دليلش چى مى تونه باشه. خواهرم مى گفت شايد به خاطر بوسيدنه. مامانم هم مى گفت اين هيچى نيست به جز گرمى. خلاصه چندوقتى گذشت و ديديم دونه ها كم كم تو بدنش ظاهر شدن. ديگه تصميم گرفتيم ببريمش دكتر.

من نمى دونم چرا، ولى هروقت واجبه كه برم دكتر جمعه عصره و مطب تعطيل در نتيجه كارم به اورژانس بيمارستان مى كشه كه متاسفانه پزشكها متخصص نيستند و ممكنه با تجويزهاى نابجا بدتر كار دست آدم بدن. خلاصه رفتيم و وقتى دكتر رونيكارو ديد گفت اين اگزماست و حساسيت پوستى شامپو بدنش رو عوض كنيد و بدنش رو مرطوب نگه داريد. يه پماد داد و گفت روزى چند بار اين رو بزنيد روصورتش، گفتم آقاى دكتر اين حساسيت به شير گاو نيست؟ گفت نه اون دونه هاش يه جور ديگه است و بعد چند تا عكس تو كامپيوترش نشونمون دادو ما هم قبول كرديم. برگشتيم خونه و بعد از اينكه چندبار پمادو ماليديم رو صورت رونيكا ديديم صورتش هى ملتهب تر و قرمز تر شد، كه ديگه وقتى پماد رو مى زديم جيغش مى رفت هوا. صورتش شده بود رنگ انار، گلوله آتيش و گرد مثل نون تافتون. صبح كه شد ديديم اينطورى نمى شه بايد حتماً بريم دكتر. همين كه بچه رو ديدن فرستادنمون پيش متخصص كودكان(همين الان كه راجع بهش مى نويسم اشكم سرازيره، مروره يه چيزايى اصلاً خوشايند نيست) ازش آزمايش خون گرفتن و گفتن حساسيت به شير گاوه و بايد شير خشك مخصوص بخوره و منم لبنيات گاوى رو كامل از رژيم غذاييم حذف كنم. براى التهاب و ورم صورتش هم پماد هايدرو كورتيزون داد، دو بار اول كه پماد رو مى ماليديم رو صورتش خيلى مى سوخت و گريه مى كرد ولى كم كم بهتر شد و عين يه معجزه كه انگار وقتى دستمو از بالاى صورتش مى كشيدم پايين چند تا ستاره كوچيك جيلينگ جيلينگ صدا كردن و صورتش صاف شد.

چقدر خوبه كه آدم از نوزاديش هيچى يادش نمى مونه، ولى مادرو پدر كه يادشونه و تا آخر عمر هربار ياد عذاب كشيدن بچشون ميفتن جيگرشون كباب مى شه.

خلاصه بعد از اون رفتيم پيش دكتر خودمون و براى شير مخصوص ازش نسخه گرفتيم. ما هم تو دنيايى از سوال غرق شديم كه چرا؟ چى شد؟ از كجااومد؟ چى مى شه حالا؟ تا كى مى مونه؟ اگه هيچوقت از بين نره چى؟ و صد سوال ديگه.

بعد از چند وقت به توصيه يكى از پرستارا رفتم پيش دكتر بی خیالمون گفتم مى شه مارو ارجاع بدى به كلينيك آلرژى؟ اونم گفت نه لازم نيست اصولاً تا ٤ ماهگى مشكلش حل مى شه و مسأله خاصى نيست و از اين حرفها، كه اى كاش پافشارى كرده بودم.

رونيكا ٣ ماهه شد و رفتيم ايران كه همون روزى كه مى رسيديم عروسيه خواهر كيوان بود. از فرودگاه به آرايشگاه، از آرايشگاه به خونه و از خونه به سالن عروسى، و مهمونها من رو با سوالهاى مكرر راجع به اگزماهاى توى آرنج رونيكا بيچاره كردن.

حالا از نگرانى يا كنجكاوى بود نمى دونم ولى هر دليلى داشت كاش خيليا سعى كنن اينقدر از يه مادر راجع به چيزى كه تو صورت یا بدن بچه هست يا هر مشكل ديگه اى كه بچه داره نپرسن، مطمئناً اگر خودش دوست داشته باشه راجع بهش صحبت مى كنه.

تو ايران پيش يه متخصص كودكان رفتيم و اون هم گفت ما اصولاً سخت نمى گيريم شما هم خيلى سخت نگيريد و كم كم بهش بديد تا عادت كنه كه البته خيليها همين تجويزرو كردن چه دكتر چه غيره دكتر.

ديگه رونيكا ٥ ماهو نيمه بود كه برگشتيم لندن. من هم براى سرما خوردگيه رونيكا يه وقت اورژانسى از دكترگرفتم. از روى خوش روزگار دكتر بی خیال نبود و مسئول كل كلينيك قرار بود رونيكارو معاينه كنه. من هم از فرصت استفاده كردم و دوباره حرف آلرژيشو پيش كشيدم. دكتر گفت خب رفتيد كلينيك آلرژى گفتيم نه او يكى دكتر گفته نمى خواد. گفت مگه مى شه من كه متخصص آلرژى نيستم چيزى توصيه كنم الان ارجاعتون مى دم و از اونجاييكه گفته بودم بدنش خارش زياد داره بهش شربت آنتى هيستامين داد كه بارها به دادم رسيده.

حالا كلينيك آلرژى كى وقت داد؟ واسه ٦ ماه بعد درست يكماه قبل از اينكه رونيكا يكسالش بشه. منم خواهش و التماس كه آخه مگه ميشه مثلاً اين بچه آلرژى داره ٦ ماه من چى كار كنم گفت امكانش نيست كه زودتر وقت بده منم كه مجبور بودم قبول كنم تسليم شدم.

وقتى رادين به دنيا اومد براى زرديش فرستادنمون همون بيمارستانى كه كلينيك آلرژى رونيكا توش بود وتازه متوجه شدم بايد همون روز كه اورژانسى بردمش اورژانس معمولى بايد مى بردمش بيمارستان كودكان. اونوقت شايد به جاى اينكه بعد از يكسال بهش وقت بدن از همون يكماهگى بهش وقت مى دادن، امان از اين بى تجربگى هاى زندگى خارج از كشور.

بعد از ٦ ماه روز موعود فرا رسيدو ما رفتيم كلينيك. اول رودستش اسم چيزايى كه فكر مى كردن حساسيت بده نوشتن بعد روشون يه خراش خيلى سطحى كه اصلاً با چشم معلوم نبود دادن و عصاره اون غذاهارو روى خراشها گذاشتن، بعد از ١٥ دقيقه چك كردن كه اندازه اى كه پوست واكنش داده چند سانتى متره كه براى رونيكا ١٣ ميلى متر قرمزو متورم شد و اصولاً تورم هرچى بيشتر از نيم ميلى متر باشه نشانه شديدتر بودن حساسيته و دكتر گفت به هيچ عنوان تا وقت بعدى كه سال ديگه همين موقع است بهش لبنيات حیوونی نديد. گفت براى اينكه خيلى اميدوار نباشم بايد بدونم اصولاً بين سن ٣ تا ٥ سالگى اين مشكل حل مى شه.

.

 نخوه انجام تست حساسیت - skin prick test
نخوه انجام تست حساسیت – skin prick test

البته رونيكا به جز شير به سفيده تخم مرغ هم حساسيت داشت و اگر به پوستش مى ماليد سريع قرمز مى شد و دونه هاى قرمز مى زد يعنى به عنوان كوكو يا كتلت يا توى كيك مشكلى پيش نميومد ولى مستقيماً اگر با پوستش تماس پيدا مى كرد واكنش مى داد.

شديد بودنه واكنشش به يه ماده غذايى رو زمانى متوجه مى شدم كه مى ديدم قرمزى و دونه هاى كهيرى مانند تا زير گردنش ميومدن و خارش شديد مى گرفت.

به موز هم واكنش مى داد ولى دكتر گفت چون موز هم مثل كيوى،آناناس، توت فرنگى، گوجه فرنگى و خرما هيستامين بالايى داره اين اتفاق ميفته و اگر به پوستش نماله شايد واكنش نده، در اصل مى گفت حساسيت به حساب نمياد و هر از چندوقتى روش امتحان كن.

همونطور كه دكتره گفت واقعاً سختيش براى پدرو مادره البته به نظر من فقط تا زمانيكه بچه متوجه نمى شه وقتى بزرگتر شه واسه بچه هم فهميدنش سخته كه بهش بگى اون چيزى كه بقيه دارن مى خورن تو نمى تونى بخورى.

كوچكترين چيزى كه مى خريديم بايد مواد اوليه اش رو نگاه مى كرديم، من دائماًدنبال اين پنيرها و خامه هاى گياهى بودم كه باهاشون براش غذا درست كنم ولى هر كدوم رو خريدم از بس بدمزه بودن بهش ندادم و ريختم دور. هر جا مى رفتيم از ترس اينكه اشتباهى چيزى بخوره هميشه آنتى هيستامين همراهمون بود البته هنوزم هست.

كيك تولد يكسالگيش رو با خواهرم درست كرديم چون از هرجا مى خواستيم بخريم شيرو كره و خامه داشت.

خود منو كيوان هم كه سعى مى كرديم جلوش بستنى و پيتزا نخوريم و اگر مى خورديم نوبتى مى رفتيم تو آشپزخونه.

من تقريباً هر شب راجع به اين مسأله مى خوندم، يه جور وابستگى فكرى پيدا كرده بودم. هر مدلى كه فكرشو بكنيد تو گوگل سوالمو مطرح مى كردم كه جوابهاى جديد بياد.

دنبال اين مى گشتم كه ببينيم كسايى كه بچه هاشون مثل من بودن خوب شدن يا نه و چقدر طول كشيده. اونايى كه نوشته بودن تا زير دوسال خوب شدن بهم قوت قلب مى داد ولى اونايى كه خيلى بزرگ شده بودن و هنوز حساسيت داشتن مأيوسم مى كرد. يه سرى نوشته بودن بچشون به جز لبنيات به شيرسويا، شيرجوو حتى ماهى هم حساسيت دارن كه واقعاً مى تونم بفهمم چقدر مى تونه براى پدر و مادر آزاردهنده باشه.

كيوان براى اينكه دلداريم بده مى گفت حالا تو فكر مى كنى اگر آلرژى نداشت هر روز نون پنير مى خورد، يا پيتزا و بستنى بهش مى داديم، مى گفتم نه ولى همين كه اين ترس تو وجودمه كه واى اگه يه وقت اشتباهاً بخوره به چه روزى ميفته اذيتم مى كنه اينكه آدم بزرگ شه و خودش تصميم بگيره نخوره فرق داره با اينكه به زور بايد محروم باشه.

علت ترسم هم اين بود كه سه بار تجربه خيلى ناخوشايندى برام پيش اومد. يكبار امتحانى بهش دادم كه بعد از نيم ساعت استفراغ كردو بدنش بيرون ريخت وخارش شديد گرفت. يكبارهم ليوان شيررو برگردوند رو خودش كه تمام بدنش دوباره ريخت بيرون و خارش شديد گرفت. يكبار هم حواسم نبود داشتم باقلواى بى همتاى قزوينى مى خوردم اومد جلوم وايستاد خواست بهش بدم من هم فكر نمى كردم مغازه ها كره يا روغن حيوونى استفاده كنن رو اين حساب كه حتما روغن مايع داره اندازه يه بنده انگشت بهش دادم كه بعد از دو ساعت جورى شد كه مردم و زنده شدم. از اون روز گفتم ديگه تموم شد نه امتحان مى كنم نه اصلاً دنبال لبنيات گياهى مى رم، اين همه آدم اصلاً لبنيات حيوونى نمى خورن رونيكاهم مثل اونا. تو تمام موارد بالا با كمك آنتى هيستامين و پماد هيدروكورتيزون ١٪‏ بعد از حدود نیم ساعت که مثل یه عمربود خوب شد.

قبل از تولد رادين دائم فكر مى كردم كه رادين دنيا بياد بايد اين مسأله رو چطورى كنترل كنم، هزار تا اگر تو ذهنم بود. به خودم مى گفتم اگر رادين داشته باشه ديگه نمى كشم، اگه نداشته باشه چه جورى به رونيكا بفهمونم يه وقت شير رادين رو نخوره. اگه يه وقت بهونه سينمو بگيره و بخواد اداى رادين رو در بياره چى؟ يعنى دوباره لبنيات حیوونی رو از غذاهام حذف كنم كه شيرم براى رونيكاهم مناسب شه؟

وقتى رادين دنيا اومد تا يه مدت جلوى رونيكا بهش شير ندادم و مى رفتم تو اتاق، كم كم چند بار جلوش شير دادم و ديدم اصلاً توجه نمى كنه، بعد هم كه رادين افتخار ندادو مجبور شدم فقط تا ٦ ماه براش بدوشيدم.

ولى هربار رادين شيرشو نصفه نيمه مى خورد در بطريشو سريع مى ذاشتم كه يه وقت رونيكا ازش نخوره.

بعد از اين داستانها به اين نتيجه رسيدم كه بعضى چيزا با فكر كردن حل نمى شه و حتماً بعد از اينكه اتفاق افتاد مى شه راجع بهش تصميم گرفت چون من اصلاً فكر نمى كردم رونيكا به اين مسأله زياد توجه نكنه يا رادين سينه نگيره يا حتى رونيكا براى خوردن شير رادين اصلاً بهونه نگيره.

رونيكا دوسالش شد و نوبت وقت دوم براى رفتن به كلينيك آلرژى رسيد و ما با دنيايى از خدا كنه، يعنى مى شه و اى كاش راهى شديم.

بعد از انجام تست دكتر گفت درنهايت تعجب رونيكا فقط به شير تازه گاو حساسيت داده و مى تونه كم كم شكلات، كره، پنير، ماست، بستنى و در آخر و به مرور زمان خامه رو چون درصد شيرش بيشتره شروع كنه.

حالا من رو تصور كنيد تو وجودم آتيش بازى شد، تو دلم بهار شد، گلهاى اميد دورتادورقلبم شكوفه كردن ديگه برام مهم نبود كه حساسيتش كامل از بين نرفته بود همينقدر كه درنهايت نااميديم حساسيتش كم شده بود و من مى تونستم باهاش شكلات و پيتزاو بستنى بخورم اميدوارم كرد و عجب حسى بود.

البته اينبار گفتم بادوم هندى و بادوم زمينى رو هم روش تست كنن كه متوجه شديم به بادوم هندى آلرژى داره چون قبلاً يه خوراكى خورده بود كه بادوم هندى داشت و پوستش خارش گرفت و ريخت بيرون.

هرچند من به خاطر ترسى كه از حساسيت به بادوم زمينى داشتم كره اش رو برده بودم كه همونجا بهش بدم كه اگر هر چى شد تو بيمارستان باشيم كه خداروشكر بهش حساسيت نداشت. توصيه ام اينه اگر كسى احتمال زياد مى ده كه بچه اش به بادوم زمينى حساسيت داشته باشه دم بيمارستان روش تست كنه كه هر چى شد به اورژانس نزديك باشه.

قبل از اينكه برم دكتر پيش خودم فكر كردم بايد راجع به اين مسأله يه مطلب بنويسم و كاش رونيكا كامل خوب شده باشه و بتونم اسمشو بذارم “روزى كه به من دنيارو دادن” ولى اسمش رو مى ذارم “روزى كه معنی اميد رو فهميدم” و فرقش رو فقط كسى مى دونه كه مدتى رو با نا اميدى گذرونده.

رونيكا سه سالش شد و براى بار سوم به كلينيك رفتيم و بعد از انجام تستها دكتر گفت حساسيتش به شير گاو كمتر شده ولى حساسيتش به بادوم هندى همچنان ادامه داشت. دكتر گفت براى اينكه مطمئن بشن حساسيتش به شير گاو از بين رفته بايد بهش وقت بدن كه بره بيمارستان و اونجا تحت نظرشون بهش شير بدن، كه بعد از شش ماه بلاخره نوبتش شد و خداروشكر فهميديم مى تونه خوردن شير گاو رو هم شروع كنه و توصيه كردن كه حتماً بهش بديم تا بدنش عادت كنه.

اين هم از رونيكا و آلرژيش كه حدود سه سال و نيم طول كشيد تا از بين بره و من از صميم قلبم خداروشكر مى كنم.

آرزو مى كنم كسانى كه بچشون مشكلى صدبرابر بدتر از اين مسأله داره اين حس اميدوارى و خوشحالى رو خيلى زود تجربه كنن.

رایکاکاکاوند

رونیکا قبل از تست
رونیکا قبل از تست

You may also like

1 Comment

  1. پستهاتون برای قدیمه, دیگه حساسیتش حتی برای خودتون هم از بین رفته برای من هم , دخترکم الان نزدیک سه سالگی ولی نوزادیش همینطور دونه زد , من که توقع داشتم مثل همه ی نوزادهایی که همیشه دیده بودم پوست لطیف و صافی داشته کمی نا امید شدم ولی خداروشکر تموم شدن خاطره شد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *