روزی که من مامان اینترنتی شدم

لحظه اى كه بچه اى متولد مى شود مادر نيز متولد مى شود، مادرى كه قبلاً هرگز وجود نداشت.

زن بود، اما مادر نه ، هرگز، مادر چيزى است كاملاً جديد.

اوشو

واما مامان اينترنتى

سلام، اسم من رايكاست، من يه مامانه اينترنتى هستم مثل خيلى از مامانهاى  ديگه اين دوره زمونه. از بارداريم تا به امروز بيشتر از چيزى كه فكر مى كردم از اينترنت در كار مادريم كمك گرفتم، كه اگر تو هر زمينه ديگه اى اينقدر مطالعه كرده بودم مطمئنم پروفسور مى شدم. به همين دليل هم مامانم بهم مى گه مامان اينترنتى. اين شد كه تصميم گرفتم اسم بلاگمو مامان اينترنتى بذارم. بلاگ رو هم با تشويقهاى همسر عزيزم كيوان كه بيشتر از يكساله مى گه تجربه هاتو با خانمهاى ديگه در ميون بذار راه اندازى كردم بلكه  از اين طريق با مادرهاى اينترنتى ديگه دور هم ، يعنى دور بلاگم جمع شيم و ببينيم زندگى بااين فسقلياى شرورو خوشمزه كه گاهاً( عمدتاً) به مرز ديوونگى مى رسوننمون چطور مى گذره.

ازروزى كه دخترم به دنیا اومد تازه فهمیدم که از مادربودن تنها چيزى كه می دونم اينه که عاشقم و این موجود کوچولو همه زندگى و آرزوهامه و اینکه باید همه عمرم ازش مراقبت کنم. می دونستم اینها برای شروع کافین ولی خیلی چیزهارو باید پابه پاشون یاد بگیرم. با بچه هام بزرگ شم و روز به روز مادربهتری بشم.

درسته كه مادر بودن بخشيش غريزيه و تا حدى هم سنتها و رسم و رسومها به آدم كمك مى كنن ولی فكر مى كنم اين روزها تحقیق و مطالعه هم نقش به سزايى براى والدين داره. دونستن نظر كارشناسها و روانشناسا خيلى مفيده و تا حد زيادى كمك مى كنه كه آدم  دنياى بچه ها رو بهتر درك كنه ولى بيشتر از همه، هميشه تجربه هاى مادراى ديگه برام مفيد و دلگرم كننده بوده چون اعتقاددارم از تئورى تا عمل خيلى فاصله است درستو غلط و بايدو نبايد زياد هست ولى تا چه حد مى شه بهشون عمل كرد رو با شنيدن تجربه هاى بقيه متوجه مى شيم. در اين خصوص اينترنت هم مرجع مطالعاتيمه و هم پل ارتباطيم با مادراى ديگه از تمام نقاط دنيا ولى دوست داشتم يه چنين ارتباطى رو با مادراى ايرانى با زبونه مادريه خودم پيدا كنم.

به دلايلى كه گفتم ، هدفم اينه كه تو اين بلاگ روى زندگى مادرانه ، سالهاى اوليه والدين بودن و دنياى عجيبه بزرگ كردن بچه تمركزكنم، مى خوام جايى باشه كه سختيها وشيرينيهاى كه تو اين تجربه بى نظيرهست روبا بقيه مادران كه حال و روز من رو دارن و مادرانه آينده درميون بذارم. خوشحال مى شم كه مادربزرگها هم به اينجا سرى بزنن و ياد سروكله زدنهاى خودشون با بچه هاشون بيفتن و از نوه ها و تجربه هاى قديمشون بگن.

و در نهايت اينكه مى دونم همه ماداريم سعيمون رو مى كنيم كه بهترين مادرى كه مى تونيم باشيم به همين دليل هم مى خوايم همه چيز رو به بهترين و درسترين شكل انجام بديم  و مهمترين چيزى كه بهمون كمك مى كنه كه اين كار پرزحمت رو به ثمر برسونيم دنياى بى كران عشقه چيزى كه همه ما دقيقا به يك اندازه درونمون داريم.  تنها چيزى كه با تولد مادرانه ما تو ما وجود داره و روز به روز با بچه رشد مى كنه. عشقى كه قابل وصف نيست و بالاترين قدرت دنياست.

رايكا كاكاوند

 

8 Comments

  1. Salam Rayka jan,

    Sorry to write my comment in English. On my laptop, I don’t have the Persian keyboard and too lazy to do it with my current keyboard and the English-Persian version seems inappropriate. I hope it wouldn’t bother anyone who might read this comment.

    First, I’d like to admire your courage because you’ve been vocalising your thoughts, fear, feelings, lack of experience and concerns about being a mom of one and the second in less than two years.

    Obviously, I’m not a mom and there’s no risk of becoming one in the future. Although, I could sense what you’ve been living both paradise and difficult moments (all worth being experienced without doubt) through your Sincere and transparent words. Reading your blogs makes me somehow regret not to be able to feel such strong sensations.

    As you’ve got the best, I will certainly not finish my thoughts by wishing you good luck because I’m convinced that we need luck to get something good or better. So I hope you’ll be able to enjoy every second of your family life with your beautiful children and your dear husband Keyvan.

  2. سلام رايکا جان شرایط من مثل شماست من شش ماهه بازدارم و پسرم یکساله شه خیلی سختمه چون پای چپم از لگن تا پایین تیر می کشه و ميلنگه شما هم این عوارض و داشتی?

    1. سلام عزیزم تبریک می گم ایشالله به سلامتی دنیا بیاد و بارداریت راحتتر بشه. متاسفانه من هم مشکل شما رو داشتم و درد لگن و ناحیه تناسلی و دست دردهم روش. منم بارداریه فوق العاده سختی داشتم نمی دونم چی بگم فقط با تمام سحتیش خوبه که می گذره.

  3. رایکا جونم سلام من را هم از گوشه ای از لندن پذیرا باش. امیدوارم حال خودتون و خانواده محترمتون هم خوب خوب باشه. چند روز پیش به صورت کاملا تصادفی از اینستاگرام یه خانمی به اسم نجمه با شما آشنا شدم و از اونجاییکه با یه پسر دو ساله و نیم و یه دختر یک ماهه نمیشه، نشد که تمام پستهاتون رو بخونم و فقط وقت کردم که یه نگاهی بندازم و وقتی دیدم که تو  موارد زیادی شباهت های زیادی داریم و عاشق این جمله از  وبلاگتون شدم که دور هم جمع بشیم و به اوضاعمون بخندیم برام خیلی جالب و جذاب بود. 

    خلاصه که خیلی از آشناییتون خوشبختم و امیدوارم یه روزی از همین روزا که البته اگه هوای لندن هم اجازه بده با هم از نزدیک آشنا بشیم. 

    پیشاپیش سال نو هم مبارک. ایشالله سال بسیار خوبی داشته باشید.
    ساناز

  4. هربار که یک وبلاگ یا صفحه ای رو پیدا میکنم که مادرهای تجربیات مادرانه شون رو توش مینویسن چنان پر از خوشحالی میشم که انگار یه دوست قدیمی رو پیدا کردم , گرچه دوست اونه که درد مشترک باهاش داشته باشی , خوشحالم از دیدنتون تو این دنیای مجازی , براتون آرزوی صبر صبر و بازهم صبر دارم چون میدونم شیرینی فوق العاده لذت بخش مادر بودن روی دیگری هم داره , هدف من هم از باز کردن یه صفحه تو اینستاگرام پیدا کردن مادرهایی بود که بچه های هم سن و سال خودم دارن , افتخار میکنم اگه دوست داشتین علیرغم همه ی گرفتاریهای مادرانه به اونجا سر بزنین

  5. سلام رايكاجان :))
    پیج اینستاتو دنبال می کنم :))
    فاصله سنی بچه ی اول و دم منم مثه شماست
    بچه ی سومم هم تا چند روز دیگه میاد 😉
    تو این روزا که حالم خیلی بده از پستات خیلی انرژی میگیرم :)))
    شاد و کنار هم باشین همیشه :))

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *